سفسطه کاران، مغلطه بازان

--------------------------------------------------

بوروکراسی درون

"گرايش مارکسيست های انقلابی ایران"

و

"گرایش بلشویک لنینیست های ایران"

مازيار رازی و آرام نوبخت از چه قماشی است؟

 

پس از بیرون دادن نوارهای مربوط به اختلافات ما با گرايش مازيار رازی http://www.nashr.de/2/razi/razi2.htm، من خود را موظف می دانم که توضيحاتی در اين زمينه بدهم.

شخص مازيار رازی و همدستان ايشان در گرايش او، چپ و راست به ديگران می گويند که کتابی که ما در 400 صفحه در نقد گرايش مازيار رازی نوشته ايم، پُر از حرف های دروغ و تحريف شده است. از این رو ما خود را موظف ديديم که تمام بحث های ضبط شده را منهای مسائل امنيتی در اختيار پيشروی کارگری و تمام انقلابيونی کمونيستی که وظيفه ی خود را انقلاب کارگری -سوسياليستی در ايران و سراسر جهان می دانند قرار دهيم، تا نقش بوروکراسی را در گرايش مازيار رازی نه تنها بيان کرده، بلکه با نوارها آن را به اثبات برسانيم تا او و همدستان اش ديگران را از راه بدر نکنند و يا جان ديگر کارگران را همچون شاهرخ زمانی به خطر نياندازند.

همانطور که در نوارها می توانيد گوش دهيد، خواهيد شنيد که شخص مازيار رازی و شرکاء به چه نحوی سفسطفه کرده و با هزار و يک کلک سعی در بی ارزش کردن بحث های ما می کنند. به عنوان مثال: وارد نبودن شما به کار سياسی، درد دلتان را کرديد، نمی دانستم بايد کارهايم را کنار بگذارم و کار تشکيلاتی را به شما ياد بدهم، از روی بی تجربگی و ندانم کاری، کار تشکيلاتی نمی دونيد و.... آن ها در اطاق احیاء با شگردهای استالینیستی سعی کردند تا موضوهای مورد بحث را به نحوی مغلطه کنند که حاضرين در اطاق به این باور برسند که ما می بایست انسان های احمقی باشیم که هیچ چیز حالیمان نیست.

رذالت را به جائی رسانند که نه تنها به تراب ثالث بلکه به شخص تروتسکی نيز توهین کردند. برای نمونه در نوار می شنوید که:تروتسکی چون از بالا صحبت می کرد و به همين دليل ديگران(منظورش استالين، زينوويف، کامنف و...) عليه او بسيج شدند و يا تراب آلت دست راه کارگر می باشد. با گوش دادن به نوارها دو چيز کاملاً روشن خواهد شد يکی اينکه در اين بحث ها، حق يا به جانب رفقای من و شخص من است و يا حق به جانب مازيار رازی و شرکاء. منظور ما را از شرکاء پس از شنیدن نوارها بهتر متوجه خواهید شد و نیز تشخيص خواهيد داد که کدام یک از طرفین باند تشکیل داده است. علاوه بر این اگر چه از طرف گرايش مازيار رازی ما را شالاتان می نامند، بعد از گوش دادن به نوارها معلوم خواهد شد که واقعاً چه کسانی شارلان هستند و چه کسانی صداقت انقلابی دارند. صِرف مارکسيست های انقلابی ناميدن خود، کسی را نه مارکسيست می کند و نه انقلابی. يک فرد شالاتان هم می تواند چنين ادعائی بکند. مثلاً آيا حزب حکمتيست با ناميدن "حزب کمونيست کارگری" نشان دهنده ی اين است که آن ها هم کمونيست هستند و هم کارگر؟! هر چند چنين اسمی دارند ولی نه کمونيست هستند و نه کارگر! اينجا، جا دارد ضرب المثل معروفی را در مورد این ها به کار ببريم که می گويد به کچل می گفتند، زلفعلی.

ناگفته نماند که کسانی هم وجود دارند که وسط دو صندلی می نشينند، يعنی فرصت طلبان و کارچاق کنان که سعی می کنند هر دو طرف را شارلاتان بنامند، تا از آب کل آلود ماهی بگيرند. و اين ها همان کسانی هستند که در بحث بين استالينيزم و تروتسکيزم تکیه می کنند که هر دوی اين ها يکی هستند و هر یک از ديگری زباله ای ساخته است. هر چند انسان های انقلابی/صادق بعد از گوش دادن به نوارها به خودشان اجازه چنین حرافی هایی را نخواهند داد. منظورم اين است که بحث هر کسی می تواند دارای اشکالاتی باشد ولی بحث های انقلابی و ضدانقلابی را بايد بتوان از هم تشخيص داد. مهم ترین نکته این است که تشخیص بدهیم که دو خط مشی متضاد در مقابل هم قرار گرفته اند: يکی انقلابی و ديگری ضدانقلابی. بوروکرات ها هم اغلب يا مجبورند طرف بوروکرات های دیگر را بگيرند و يا سکوت کرده و سعی کنند اين مسائل را به کارها و اختلافات شخصی تنزل بدهند. نکته ی دیگر اين است که شما ممکن است بهترين برنامه را هم داشته باشيد، اما اگر از لحاظ تشکيلاتی دقيقاً مطابق با نوشته هايتان عمل نکنيد، آن برنامه ی انقلابی هیچ ارزشی ندارد. به عبارت دیگر با سه نوع دید می توان به اين برنامه ی انقلابی نگاه کرد:

نگاه اول: برنامه ی ضدانقلابی (سوسياليزم در يک کشور و منحل کردن بين الملل کمونيستی چون نياز به انقلاب جهانی نيست و سوسيال ناسيوناليزم، جبهه ی متحد خلق، انقلاب دو/سه مرحله ای و دفاع از انقلاب دموکراتيک با هر پيشوند و يا پسوندی، تضاد خلق و امپرياليزم، دفاع از بخشی از سرمايه داری و بیرون کشیدن بورژوازی ملی از آستین، همزيستی مسالمت آميز و شرکت در حکومت های بورژوائی، خلع سلاح طبقه ی کارگر، لوث کردن آکاهانه ی یک تشکیلات انقلابی با کارهای علنی بی مورد  و...) روشی که تمام اسالينيست ها، مائوئيست ها، منشويکی و سوسیال دموکرات ها همیشه در تاریخ به کار برده اند مثل حزب توده و اکثريت که از قِبَلِ جنبش کارگری به منافع گروهی و کیش شخصیت خود می رسند.

نگاه دوم: طرح برنامه ی انقلابی ( انقلاب سوسياليستی يعنی انقلاب کارگری با تکاليف دموکراتيک و سوسياليستی، انترناسيوناليزم پرولتری و ساختن بين الملل کمونيستی برای گسترش انقلابات جهانی، جبهه متحد کارگری، تضاد کار و سرمايه، تسليح کارگران تا برقراری سوسياليزم در جهان، تحريم شرکت و يا همکاری با بخشی از بورژوازی، تشخیص زمان مناسب برای هر کار علنی و در دوران فاشيزم، ساختن تشکيلات کاملاً مخفی و...). اين نگاه را فقط کمونيست/سوسياليست های انقلابی دارند، زيرا معتقدند که با وجود داشتن اشکالات، هميشه مثل ماهی سياه کوچولو دنبال مطالب نو و هر لحظه در تکامل خود به عنوان يک فرد سوسياليست کوشش می کنند و اعتقادات آن ها در مسائل تشکيلاتی بيرون می زند و در طول فعالیتِ هر عضو در تشکیلات، ماهیت واقعی او ظاهر می گردد. برای رشد هر تشکیلاتی و رشد آزادانه ی هر فردی در گروه، رشد آزادانه همه ی اعضا بدون تبعیض امکانپذیر می شود. کمونیست ها/سوسیالیست های انقلابی منافع گروهی و فردی خود را در رسیدن طبقه ی کارگر به منافع طبقاتی خود می بینند. در نتیجه در مقابل کارهايشان انتظار هيچ نوع پاداشی ندارند، تمام کارهايشان را به عنوان وظايف يک فرد کمونيست/سوسياليست انجام می دهند و معتقدند که رشد آزادانه ی هر کس شرط رشد آزادانه ی همگان است و برعکس.

نگاه سوم: در ظاهر، اين نگاه از لحاظ برنامه ای تا حدود زیادی فرقی با نگاه دوم ندارد در حالی که از لحاظ تشکيلاتی فرق اساسی با نگاه دوم دارد و آن اعتقاد راسخ داشتن به برنامه و درک و تکامل آن از هر جنبه است. در امر تشکیلاتی این نگاه را از نگاه دوم اینگونه می توان تشخیص داد، یکی اینکه با وارد بودن به مسائل تئوریک (نظری) می توان من درآوردی بودن بحث های این نگاه را که اغلب نان را به نرخ روز می خورد کشف نمود (برای نمونه وقتی مازيار رازی با آنارشيست ها در پالتاک بحث می کرد گفت که ما هم فردای انقلاب حزب را منحل می کنیم. و یا در نمونه ای دیگر در زمان انتخابات روحانی گفت و هنوز هم می گوید که در ایران گشایشاتی انجام خواهد گرفت و آی ال او به ایران خواهد آمد و اتحادیه های زرد شکل خواهد گرفت.! به عبارت دیگر ایشان معتقدند که سرمایه داری از یک عقل معقول پیروی می کند و نه صِرف منافع. لذا ایشان معتقد نیستند که سیاست های سرمایه داری جهانی را منافع آن تعیین می کند، نه عقل سلیم!).

دیگر اینکه ماهیت جریان هائی که دارای این نگاه هستند را می توان از اَعمالشان درون تشکیلات پی برد. روابط درون اینگونه تشکیلات آلوده به اِعمال بوروکراسی از بالا می باشد. در چنین تشکیلاتی رهبری هرگز اجازه ی ابراز نظر مخالف به اعضا نداده و با سفسطه و در صورت لزوم با توهين، تهمت، افترا و بی ارزش کردن بحث های مخالفان، بحث های مخالف را در گلو خفه می کند. اینگونه تشکیلات در صورت کوچک بودن، بدست باند رهبری و در صورت بزرگ بودن حزب/سازمان به دست ايادی و سرسپردگان خود شروع به سرکوب و شانتاژ می کند.

رهبری بوروکراتِ نگاه سوم که از قِبَلِ جنبش کارگری تغذيه می کند عموماً اینگونه تشکیلات را شکل می دهد تا از این موقعیت برای جاه طلبی و کیش شخصیت خود استفاده کند. حال، عناصری که به اینگونه تشکیلات می پیوندند به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ی اول کسانی هستند که آگاهانه برای فروپاشی تشکیلات به اینگونه تشکلات پیوسته و از زیربنا آن را تهی می کنند. آن ها اغلب عوامل رژیم بوده و از بورژوازی نيز از هر لحاظ کمک می گيرند. دسته ی دوم کسانی هستند که به علت داشتن فرهنگ خرده بورژوائی بوروکراتیک آگاهانه یا ناآگاهانه آلت دست رهبری و عناصر دسته اول می شوند. در نهایت به علت منافع فردی، رهبری دسته ی اول و دسته ی دوم به نحوی درهم تنیده می شوند که جداکردن آن ها از هم اغلب غیرممکن است.

به عنوان نمونه، به گفته های متناقض مازيار رازی در لینک های زیر دقت کنید. زمانی که هنوز توده ای ها و اکثریتی های وابسته به رژیم او را به بازی نگرفته بودند. بیان می کند که اگر ما هم حامل نظرات بورژوازی بودیم، تلویزیون بی بی سی يا تلويزيون آمريکا در اختيار ما هم قرار می دادند و دليل شرکت ندادن گرايش اش را سالم و صادق بودن آن می داند.

http://www.nashr.de/2/razi/bbc1.mp4

 

در لینگ دوم مشاهده می کنید که با شرکت در برنامه های بی بی سی گفته های قبلی خود را فراموش کرده و همانطور که ملاحظه می فرمائید مجری این برنامه ی مناظره از مازیار رازی طرفداری می کند و در يک مورد هم به عمد جلوی فرد سوسيال دموکرات را می گيرد و عملاً او را (تقریباً در دقیقه ی43 ) سانسور می کند. لینک پایین.

http://www.nashr.de/2/razi/bbc2.mp4

 

در لینک بالا مناظره ی انجام شده (تقریباً در دقیقه ی 49)، ظاهراً مازیار رازی راجع به ایجاد حزب لنینیستی در ایران صحبت کرده و می گوید اگر این حزب انقلابی در ایران درست بشود که بسیاری در ایران در تدارک آن هستند، بسیاری از رهبران کارگری که در زندان هستند مثل شاهرخ زمانی که اصلاً اعتقاد دارد به حزب لنینیستی اما ظاهراً بی بی سی این قسمت را سانسور می کند و گرایش مازیار رازی خود این بخش را اضافه کرده و روی سایت می گذارد. دو هفته پس از این مناظره شاهرخ زمانی در زندان کشته می شود. (سخنرانی مازيار رازی در تاريخ 7 شهريور 1394 و مرگ شاهرخ زمانی 22 شهريور 1394) يعنی يک بوروکرات از شاهرخ زمانی به صورت ابزاری استفاده می نمايد و برايش مهم نيست که به سر او چه می آيد. این نهایت رذالت یک بوروکرات فرصت طلب را می رساند که برای موقعیت گروهی و کیش شخصیت خود زندگی یک کارگر مبارز در زندان را که هیچ راه فرار هم ندارد، به خطر می اندازد.

اکنون سئوال این است که چرا تلویزیون بی بی سی ميکروفن را در اختيار مازیار رازی قرار می دهد، تا او تشکیل حزب لنینیستی اش را تبلیغ کند؛ یا بی بی سی انقلابی شده است و یا مازیار رازی ضدانقلابی بودن خود و گرایش اش را به بورژوازی ثابت کرده است. جالب است که اين شخص از تلويزيون بی بی سی اعلام می کند که او و گروه اش کار مخفی می کنند، ولی اغلب افراد این گروه در تلويزيون گرایش ظاهر می شوند و شماره تلفن و وايبر و تلگرام اشان را هم برای عموم در آنجا می گذارند و می خواهند که کارگران و زحمتکشان از طريق شماره تلفن ها با آن ها تماس برقرار کنند و سالم هم بمانند. عجبا! معنای مخفی کاری به سبک مازیار رازی را هم فهمیدیم؛ توده ای ها و اکثریتی ها هم به همین ترتیب مخفی کاری می کنند. این هم مانند فلسفه ی بوروکراسی از پايين(در جواب به ما در رابطه با بوروکراسی از بالا) و يا فلسفه ی ساختن باند(زمانی که دو عضو بدون اجازه ی از رهبری با هم صحبت بکنند) مثل شعبده بازی تنها از آستين مازیار رازی بيرون می آید.

 

روزا لوکزامبورگ: گاه گاهی در حزب ما اتفاق می افتد که فعالین پایه ی حزب، که شهرتی ندارند، شدیداً مورد مؤاخذه قرار گرفته و یا حتی از حزب اخراج می شوند و این به خاطر خطاهائی است که آن ها فقط به علت کمبود آموزش مرتکب شده اند. آیا خطاهای بسیار بزرگ تری که رفقای والای ما مرتکب می شوند، می باید بدون مجازات باقی بماند، تنها به خاطر اینکه آن ها قادرند به خطاهای خود چاشنی تئوریک بزنند؟ اگر چنین است، آیا نمی توان گفت که در حزب ما نیز، دزدان بزرگ، دزدان کوچک را حلق آویز می کنند؟ سانترالیزم و دموکراسی

 

مازیار رازی در آخرين جلسه ای که با ما داشت(نوار شماره 7) می گوید در حزب بلشویک هم جاسوس تزار وجود داشت و هم کسی که زنش را کتک می زد و لنین به آن ها اجازه داد تا در رهبری حزب بلشویک فعال باشند و من هم تشخيص می دهم که علیرضا بيانی و آرام نوبخت بايد در اين تشکيلات باشند و شما يا بايد قبول کنيد و يا قيام کنيد و قيام عليه آن ها، در واقع قيام عليه من است.

غافل از اينکه چرا لنين گفته اين جاسوس تزار را بگذاريد در حزب باقی بماند. حال بیائید علیرضا بیانی را با جاسوس تزار در حزب بلشویک مقایسه کنیم. اولاً زمانی لنین به اين موضوع پی برد، که روسيه در شرايط انقلابی به سر می برد(1917). لنين بلافاصله اظهار داشت که اگر ما اين جاسوس را بيرون کنيم، دستگاه تزار جاسوس ديگری را به جای او خواهد فرستاد و ما آن شخص را نخواهیم شناخت. صلاح ما در این است که به نادانی در این مورد تظاهر کنيم و اما همگی باید بدانند که این شخص جاسوس است و هيچگونه مسائل تشکيلاتی حقیقی را نزد او نکنند. به این ترتیب همه در حزب به جاسوس بودن او آگاه بودند. در ثانی حزب بلشويک يک حزب بسيار بزرگ چندین هزار نفره بود و تشکيلات چند نفره ی مازیار رازی را با آن نمی توان مقایسه کرد.(وقتی ما سه نفر عضو و يک نفر عضو مشورتی بيرون آمديم کل اعضای گرایش مارکسیست های انقلابی به انضمام تازه واردها حدود 6 نفر می شدند.) و قابل یادآوری است که زمانی که علیرضا بيانی ايران رفت، ما سه رفیق فعال در ایران داشتیم. زمان کوتاهی پس از برخورد حضوری با علیرضا بیانی، همگی کار سياسی را رها کردند و يا مجبور به ترک فعالیت سياسی شدند. به عبارت دیگر، علیرضا بيانی طی همکاری خودش با گرايش نه تنها يک نفر را هم عضو گرايش نکرد بلکه 7 نفر را هم فراری داد ( سه عضو از ایران و چهار نفر خارج از کشور، سارا قاضی، سعید صادقی، شخص من و یک عضو مشورتی). در حالی که جاسوس تزار در حزب بلشویک همانطوری که لنين اظهار داشت با يک سخنرانی صدها نفر را جذب حزب بلشويک می کرد. در گرایش  فقط من و مراد شیرین و شخص مازیار رازی از اکثریتی بودن علیرضا بیانی مطلع بودیم و من پس از بیرون آمدن از گرایش در بحث ها با رفقای دیگر که از گرایش بیرون آمده بودند، متوجه شدم که همه ی رفقای دیگر از این موضوع بی خبر بودند و مطمئناً رفقای ایران هم نمی دانستند که مازیار رازی یک اکثریتی را به سراغ آن ها فرستاده است. مطلع کردن همه ی رفقا از روز اول به عهده ی مازیار رازی بود. اما چرا يک فرد بوروکرات اين کارهایی که در حزب بلشویک اتفاق افتاده را با تشکیلات خودش در يک کفه ی ترازو قرار می دهد، خيلی آشکار و روشن می باشد:

در مورد کسی که زنش را کتک می زد و عضو کميته مرکزی حزب بلشويک بود(البته طبق اظهارات مازیار رازی)، اولاً صد سال پيش با امروز نه از لحاظ زمانی و نه از لحاظ مکانی و نه از لحاظ آگاهی يکی است و دوماً لنين هم مثل ما می توانست اشتباه کند. مازیار رازی مدعی بود که دلیل حضور این شخص در رهبری به علت کارهائی بود که او می توانست انجام دهد. ما می گفتیم که او برای انجام یک سری کارها لازم نبود که در رهبری باشد و او می توانست خارج از رهبری همان کارها را انجام دهد. علاوه بر این به نظر ما او تا زمانی که زنش را کتک می زد تنها می توانست یک عضو ساده باشد. زیرا کنار گذاشتن چنین افرادی از رهبری می تواند آن رهبری را قوی تر سازد. اما وجود اینگونه افراد در سطح رهبری است که میدان را برای ورود و حضور استالین ها باز گذاشته تا حزب را به انحراف بکشند. در حالی که سالم بودن رهبری تضمین کننده ی حفظ آن در برابر هرگونه انحراف می باشد، زیرا در طول فعالیت، تمام انحرافات و اشکالات به نحو دموکراتیک مورد بحث و تبادل نظر قرار می گیرد، نه با مسکوت گذاشتن این مسائل برای آینده ای نامعلموم. زیرا وقتی که بوروکرات ها در تشکيلات غالب شوند ديگر، جایی برای نه لنين ها و نه تروتسکی ها باقی می ماند.

ما به عنوان بخشی از گرایش سوسیالیزم انقلابی خواهان جلوگیری از فرهنگ بوروکراتیک هستیم. ما می خواهیم که پیشروی کارگری با توجه به تجربیات تاریخی اش زنگ خطری را درون تشکیلات انقلابی خود به صدا درآورد که از زمان مرگ تروتسکی به بعد به سکوت کشیده شده است. همان طوری که حتماً می دانید بوروکراسی حاکم بر حزب کمونیست شوروی بعد از لنین منجر به عواقب جبران ناپذیری شد که تا امروز گریبانگیر طبقه ی کارگری جهانی بوده است. این بوروکراسی یک شبه و درست روز بعد از مرگ لنین ظاهر نگردید، بلکه پدیده ای بود که سوسیال دموکرات های فعال در حزب کمونیست شوروی با خود به حزب آورده بودند و بارها لنين و تروتسکی در رابطه با آن اعتراض کرده و خطر آن را گوشزد کرده بودند.

ما با توجه به چنین تجربه ی بزرگ تاریخی، باید به پدیده ی بوروکراسی با دید انتقادی سازنده نگریسته و خصلت های بوروکراتیک در رهبری سازمان های چپی موجود را در حد توانمان باز کرده و افشاء نماییم. من مطمئنم که تجربیات ما درون گرایش مازیار رازی خاص ما نبوده و نمونه های زیادی از صدماتی که روابط بوروکراتیک رهبری به اعضای سازمان های چپ وارد نموده، (و این اعضاء یا با سکوت شرایط را پذیرفته و به کار خود ادامه می دهند و یا اگر از تشکیلات خود بیرون آمده اند، باز هم با سکوت یا کار سیاسی کنار گذاشته اند و یا اگر مستقل عمل می کنند باز هم خواهان افشای رهبری تشکیلات سابق خود نیستند و یا به آنارشیست های دوآتشه تبدیل می شوند و کلاً علیه هر نوع سازماندهی سربلند می کنند)، کم نيستند. به عقیده ی ما این سکوت از آنجائی که جلوی این روابط رئیس و مرئوسی را نگرفته و در نتیجه اینگونه رهبری ها به روش بوروکراتیک خود همچنان اداهه می دهند، کار اشتباهی است و نتیجه ی آن نفوذ هر چه بیش تر عناصر اکثریتی، توده ای، استالینیستی و سوسیال دموکرات درون تشکیلات کمونيستی/سوسیالیستی انقلابی است که منجر به انحراف کشیده شدن مبارزات پیشروی کارگری در حداقل خود و لو رفتن و از بین رفتن پیشروی کارگری انقلابی در نهایت آن است.

حفظ روابط بوروکراتیک در تشکیلاتی که خود را در ارتباط با پیشروی کارگری دانسته و حتی شعارش انقلاب سوسیالیستی است، نشانه ی اولین زنگ خطر در منحرف بودن آن جریان است. یک تشکیلات انقلابی کارگری به هیچوجه به اهداف انقلابی ای که مدعی آن است نخواهد رسید، اگر درون آن روابط کل اعضا بر مبنای سانترالیزم دموکراتیک نباشد؛ به این معنای ساده که در بحث ها همه ی اعضا با هم برابر بوده و در یک سطح قرار داشته و حق ابراز عقیده و نظر دارند و از یکدیگر می توانند به طور مساوی و بر اساس نیاز انتقاد رفیقانه بکنند و در هنگام عمل همه به مرکزیت یا رهبری تعیین شده از جانب همه ی اعضا برای انجام یک عمل خاص احترام می گذارند و در غیر این صورت کسی یا کسانی در بالای این جریان ننشسته و همه چیز را بر دیگران دیکته نمی کند.

یکی از خطرات بزرگی که امروز پیشروی کارگری را تهدید می کند، نفوذ اکثریتی ها، توده ای ها و استالینیست های شکست خورده و مغرض و جاسوس رژیم به درون تشکیلات پیشروی کارگری انقلابی است. ما سعی داریم نشان دهیم که در تشکیلات پیشروی کارگری انقلابی اگر از همان ابتدا از روابط بوروکراتیک جلوگیری نشود. عناصر نفوذی به آسانی قابل شناسایی نبوده و از حضورشان نمی توان جلوگیری کرد. در غیر این صورت این عناصر، تشکیلات انقلابی را از درون متلاشی خواهند کرد.

 

به عنوان مثال:

گرایش مارکسیست های انقلابی ایران،

شبکه همبستگی کارگری،

کمیته اقدام کارگری،

گرایش بلشویک لنینیست های ایران،

کمیته عمل سازمانده ی کارگری

 

این جریانات نامبرده دارای چنین ماهیتی هستند، با وجود اینکه تعداد پنج جریان بالا در کل به ده نفر هم نمی رسد. واضح است که با حضور توده ای ها و اکثریتی ها عناصر انقلابی به عناوین مختلف پاکسازی می شوند. حزب توده و اکثریت کلی امکانات مالی و دادن امکانات انتشاراتی و رادیویی و... در اختیار این عناصر قرار می دهد، زیرا اکثریت این جریانات از اکثریتی ها و توده ای ها و بخش دیگرش را هم بوروکرات ها و عناصر از حزب ایران آباد که در اتحاد با آن ها هستند، تشکیل می دهد و برای بدنام کردن مارکسیزم و تروتسکیزم آستین هایشان را بالا زده اند آن هم با انتشار فرهنگ لمپنی و همین طور شناسائی کارگران پیشرو برای رژیم های سرمایه داری. وظیفه ی پیشروان کارگری دوری از این تشکلاتی که در جبهه ی سرمایه می باشند.

زمانی که یک فرد درون یک تشکیلات انقلابی برای منافع طبقه ی کارگر فعالیت می کند، ضرورتی ندارد که حتماً در رهبری قرار گرفته باشد تا بتواند دقیقاً همان کار را به انجام برساند. او حتی به عنوان یک عضو ساده و یا حتی یک هوادار هم می تواند همان وظایف را ایفا کند. کادر رهبری را باید کسانی تشکیل بدهند که در وهله ی اول آزادی بیان و حق انتقاد را به نحو احسن واجب شمرده و به مورد اجرا درمی آورند و در این راه باید بی چون و چرا کمیسیون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری را نه تنها به رسمیت بشناسند بلکه این اصل را یکی از ابتدائی ترین اصول برنامه ی تشکیلات خود بنمایند، تا آن تشکیلات مثل حزب بلشویک در لحظات حساس به دست بوروکراسی حزبی غافلگیر و نابود نشود.

 

برقرار باد هسته های کارگری سوسیالیستی ضد بوروکراسی

برقرار باد حزب کارگری سوسیالیستی ضد بوروکراسی

برقرار باد انقلاب کارگری سوسیالیستی ضد بوروکراسی

برقرار باد بین الملل کارگری سوسیالیستی ضد بوروکراسی

 

ياشار آذری

 

 

 

 

آدرس اينترنتی کتابخانه: http://www.nashr.de

ايمل ياشار آذری:yasharazarri@gmail.com

مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری