پرسش و پاسخ در مورد سازماندهی کارگری

 

م. رازی

 

سؤالات زير بين سال های 1376 تا 1378 توسط برخی از رفقای جنبش کارگری مطرح شد، که پاسخ به آنها توسط رفيق م. رازی در نشريه کارگر سوسياليست، تحت عنوان سازمانده کارگری، آن دوره انتشار يافت. گرچه برخی از نکات شامل مرور زمان شده؛ اما بدليل اهميت مسايل مطروحه مجموعه آن در اختيار کارگران پيشرو ايران قرار می گيرد.

8 آبان 1382

********************************

سؤال: با توجه به اينکه در اوضاع کنونی ايران مخالفان رژيم در درون جامعه هر روز افزايش می يابند، آيا می توان با مسلمانان مبارز نيز در درون يک تشکيلات سياسی همکاری کرد؟

در ابتدا بايد مفهوم خود از "مسلمانان مبارز" را روشن کرد. در ايران، طی هيجده سال گذشته، ما شاهد وجود کارگران "مبارز"ی بوديم که از مدافعان صفت و سخت رژيم سرمايه داری آخوندی بودند. برای نمونه در دوره جنگ ايران و عراق به غيراز کارگران عادی، کارگران "حزب الله"ئی نيز در جنگ فعالانه شرکت کرده و عليه ارتش صدام "مبارزه" کردند. "مبارزه" اين عده گواه بر ترقيخواهی آنها نمی توانست قلمداد شود.

بديهی است که ما به عنوان يک نيروی انقلابی نمی توانيم با هر کارگری (چه مبارز مسلمان و چه غيرمسلمان) که طرفدار يک نظام سرمايه داری ارتجاعی است، همکاری کنيم (حتی در درون يک نهاد مستقل کارگری مانند انجمن صنفی و غيره).

اما چنانچه منظور از "مسلمانان مبارز" افرادی هستند که عليه رژيم سرمايه داری به مبارزه و مقاومت پرداخته اند، موضوع فرق می کند. در اين حالت همواره دو موضع انحرافی وجود داشته است.

اول، موضع فرقه گرايانه که عمدتاً توسط گرايش های آنارشيستی ارائه داده می شود. مبنی بر اينکه هر فردی که "ماترياليزم تاريخی" را نپذيرد و يا به "خدا" اعتقاد داشته باشد، منحرف و يا "ارتجاعی" است. اين گونه استدلال ها منجر به انزوای طبقه کارگر در مبارزه ضدسرمايه داری آن می شود. مدافعان اين گونه نظريات فراموش می کنند که "طبقه کارگر" يک پديده يکپارچه و با اعتقاد منسجم سوسياليستی، نيست. اين نکته صحيح است که جهان بينی طبقه کارگر "مارکسيزم" و تنها راه رهايی کارگران "انقلاب سوسياليستی" است. اما، در عين کارگران و جوانان در يک جامعه سرمايه داری زندگی کرده و تحت نفوذ عقايد و ايدئولوژی هيئت حاکم قرار می گيرند. اگر قرار بود که کليه کارگران و زحمتکشان و جوانان در جامعه سوسياليست می بودند ديگر نيازی به سازماندهی و ايجاد حزب انقلابی نمی بود. اما دنيای واقعی چنين نيست. کارگران ايران نيز تحت نفوذ ايدئولوژی هيئت حاکم قرار دارند. تبليغات مذهبی از طريق رسانه های جمعی، جرايد، مساجد، مدارس و غيره، به ويژه در جّو غيردمکراتيک و اختناق آميزی که بديل ديگری در جامعه وجود ندارد، در درون توده های وسيع مردم حتی قشر پيشروی کارگر تأثيرات خود را می گذارد. سرمايه داری عموماً تمام کثافت های خود را بر جامعه تحميل می کند.

بنابراين، سوسياليست های انقلابی در انزوا و در يک جامعه منزه زيست و مداخله سياسی نمی کنند. انقلابيون از طريق سازمانشان، در وهله ی نخست خود و پيشروی کارگری را آموزش سياسی داده و همزمان با آن کل جامعه را از نفوذ ايدئولوژی بورژوازی رها می کنند. آموزش و تعليم سياسی نيز روند طولانی ئی است که بايد صبورانه انجام گيرد.

کمونيست ها همواره تا دوره ی اعتلای انقلابی در اقليت جامعه قرار می گيرند. در دوره تدارک انقلاب، بديهی است که آنها بايستی با ساير قشرها و گرايش های نظری مختلف کار مشترک ضدرژيمی انجام دهند. از اينرو مردود شمردن فعاليت مشترک ضدسرمايه داری با کارگران مسلمان که مخالف رژيم هستند، يک اشتباه سياسی است.

دوم، موضع فرصت طلبانه است که سنتاً توسط گرايش های استالينيستی/سانتريستی ارائه داده می شود. به زعم آنها چنانچه فرد مذهبی ئی برنامه آنها را بپذيرد، برای ايجاد مدار بزرگ تر و يا رشد سازمانی، بايد آنها را به درون خود پذيرفت. اين روش نه تنها يک سازمان را رشد نمی دهد که منجر به رقيق کردن اعتقادات بنيادين کمونيست ها می گردد. کمونيست ها به خدا اعتقاد ندارند و اين امر را نمی توانند در بيرون و بخصوص درون تشکيلات خود مخفی نگهدارند! کمونيست ها به ماترياليزم تاريخی معتقدند و مذهب را يک ايدئولوژی يا آگاهی کاذب می دانند. گرچه آنها پيرامون اين مسئله بی دليل در جامعه به بحث دامن نمی زنند و اعتقادات هر فرد مذهبی را محترم می شمارند، اما بخشی از برنامه آنها به وضوح و روشنی عدم اعتقاد به مذهب را بيان می کند. چنانچه افرادی بدون آگاهی کافی در مورد کل برنامه به درون چنين تشکيلاتی راه يابند، مطمئناً پس از مدت کوتاهی دچار مشکل و مسئله خواهند شد.

برای دوری از دو انحراف ياد شده، سوسياليست های انقلابی بايستی در ابتدا خود را در دورن هسته های کارگری سوسياليستی مداخل گر سازمان دهند. هسته ئی که مجهز به برنامه انقلابی است (از جمله عدم پذيرش مذهب). در اين هسته ها تنها کمونيست هايی که اعتقاد به انقلاب کارگری سوسياليستی داشته و از مذهب برش کامل کرده می توانند شرکت کنند. جلسات اين هسته ها شامل بخش آموزشی و تشکيلاتی است. مسايل مطروحه در جلسات شامل کليه مسايل مربوط به سازمان و تشکيلات صرفاً اين عده است.

در عين حال آنها وارد اتحاد عمل در کارخانه ها و محل ها با متحدان خود از جمله مسلمانان مبارز می گردند. اين اتحادها نه تنها مبارزات ضدرژيمی را سازمان داده، که تجمعی برای بحث و تبادل نظر، به ويژه در مورد مسايل نظری مربوط به مذهب، اسلام و کمونيزم و سوسياليزم، به وجود می آورند.

بدين ترتيب، نه تنها مبارزات مشترک ضدرژيمی به پيش می رود که توهمی نيز برای متحدان در مورد يک تشکيلات کمونيستی ايجاد نمی گردد.

برخی استدلال می کنند که بلشويکها و لنين مذهبيون را به عضويت در درون تشکيلات خود تشويق می کردند (تا جايی که برنامه حزبشان پذيرفته شده باشد). البته اين بحث ها را لنين در مورد کارگران مذهبی در روسيه 1909 انجام داده است. اما، اولاً، شايد لنين اشتباه کرده باشد! دوماً، در برنامه حزب بلشويک و کمينترن (بين الملل سوم) عدم پذيرش مذهبيون به حزب های کمونيستی به روشنی قيد شده است، سوماً، وضعيت ايران با سال های 1900 روسيه کاملاً متفاوت است.

در ايران يک رژيم سرمايه داری اسلامی طی هيجده سال گذشته در حکومت بوده است. مسلمانان عمدتاً، بر خلاف مذهبيون در روسيه، در اپوزيسيون نبوده و همانند سايرين سرکوب نشده اند. اکنون که اختلاف هايی در درون هيئت حاکم پيش آمده، مسلمانان جامعه، حتی کسانی که مخالف دولت اند، رهبری خود را در يکی ديگر از جناح های حاکم می يابند و دليلی برای روی آوردن به کمونيست ها ندارند. سوسياليست های انقلاب در وهله ی نخست بايد خود و متحدان نزديک خود در درون جنبش کارگری را سازمان دهند و سپس روانه جلب مسلمانان مبارز به درون سازمان خود گردند. البته چنانچه کسی به آنها روی آورد، بهتر است طی دوره ئی در عمل و فعاليت مشترک آنها را آزمايش و به عقايد مارکسيستی و سپس سازمان خود جلب کنند.

کمونيست ها هرگز از کوچک بودن نبايد هراسی به دل راه دهند. بديهی است که تناسب قوا در کشورهايی نظير ايران برای مدت درازی به نفع اپوزيسيون بورژوايی (و رفرميست ها) خواهد بود. هراس از انزوا منجر به رها کردن برنامه انقلابی (يا بخشی از آن) و روی آوری به برنامه های اصلاح گرايانه می گردد.

سوسياليست های انقلابی با مداخله های صبورانه و مؤثر، قادرند بهترين عناصر پيشروی کارگری را به برنامه خود متقاعد کرده و سپس توسط آنها به صدها و هزارها تن از مبارزان دست يافته و تدارک انقلاب آتی را همراه با آنها انجام دهند.

21 آذر 1376

 

سؤال- با توجه به اعتراض های بخشی از سوسيال دمکرات های ايرانی، آيا می توان با آنها يک جبهه ضدولايت فقيه عليه رژيم، تشکيل داد؟

در ابتدا لازم است مفهوم خود از سوسيال دمکرات را روشن کنيم. اين نام که سنتاً توسط انقلابيون استفاده می شد، با فرا رسيدن جنگ اول جهانی و خيانت هايی که سوسيال دمکراسی به طبقه کارگر، ديگر بکار گرفته نشد. از آن زمان تا به امروز سوسيال دمکراسی و سوسيال دمکراتها در سطح جهانی از همدستان و همکاری سرمايه داران بوده و در ارعاب و تحميق کارگران کشورهای خود شرکت مؤثر داشته اند. امروز انقلابيون خود را سوسياليست انقلابی يا مارکسيست انقلابی يا کمونيست انقلابی می نامند. صفت انقلابی به اين منظور آورده می شود، که وجه تمايز خود را از ساير دستههايی که با نام مارکسيزم، سوسياليزم و يا کمونيزم به طبقه کارگر خيانت کرده و می کنند، قايل شوند.

اما، در ميان طيف اپوزيسيون چپ امروز عقايد سوسيال دمکراتيک بسيار رونق گرفته است. توده ایها، اکثريتیها و برخی از مدافعان سرمايه داری غربی و نوآوران همه به عقايد سوسيال دمکراتيک گرايش پيدا کرده اند. برای اين عده سوسيال دمکراسی پوششی برای اصلاح و يا بَزک کردن سرمايه داری، است. آنها مطلقاً خواهان سرنگونی نظام سرمايه داری و ايجاد يک نظام شورايی و سوسياليستی نيستند. آنها خواهان تغييرات بنيادين جامعه و به گور سپردن نظام سرمايه داری نيستند. آنها خواهان تغييرات سطحی در نظام سرمايه داری اند. برای نمونه، پس از انتخابات اخير رياست جمهوری، بين خاتمی و خامنه ای تفاوت کيفی قايل شده و طرفدار خاتمی شده اند!

بديهی است که سوسياليست های انقلابی و کارگران سوسياليست نمی توانند با طرفداران يک رژيم سرمايه داری واپس گرا در يک جبهه ائتلافی قرار گيرند. متحدان انقلابيون، مليت های تحت ستم، زنان تحت ستم، جوانان راديکال و دهقانان فقير در جامعه هستند. متحدان کارگران کسانی هستند که خواهان سرنگونی رژيم سرمايه داری آخوندی و تشکيل حکومت کارگری اند. شعار همه با هم در جهت تشکيل جبهه ی واحد ضدديکتاتوری عليه ولايت فقيه، شعار نيروهايی است که خواهان سازش با سرمايه داری و سپس خيانت به آرمان های طبقه کارگر هستند (البته زير لوای چپ گرايی)! چگونه می توان با خاتمی عليه خامنه ای در يک جبهه قرار گرفت؟ اين دو باند تنها در حرف با هم تفاوت های کمی دارند، وگرنه در عمل هر دو از يک قماش اند.

در هيجده سال گذشته، بحران جامعه تنها توسط ولايت فقيه بر جامعه تحميل نشده، بلکه مهمتر از آن، توسط يک نظام سرمايه داری بوجود آمده است. ولايت فقيه تنها با اتکاء بر يک نظام سرمايه داری، قادر شد که اختناق و سرکوب را اعمال کند. مگر در دوره ی شاه ولايت فقيه ای در کار بود، که آزادی و دمکراسی در ايران سلب می گشت؟

يکی از اشتباهات رايج چپ در دوره سرنگونی رژيم شاه، اتحاد با روحانيت مبارز طرفدار خمينی، بود. درس های اتحاد و ايجاد جبهه ائتلافی با خمينی هرگز نبايد فراموش شوند. سوسياليست های انقلابی، تنها با کسانی ائتلاف می کنند که خواهان سرنگونی نظام سرمايه داری و جايگزينی آن با يک نظام شورايی باشند.

اما از سوی ديگر، کارگران سوسياليست، برای پيشبرد مبارزات ضدرژيمی، با حفظ برنامه و اعتقادات خود، در اتحاد عملها (و نه ائتلاف) با ساير گرايش های نظری شرکت می کنند. اما، اين هم به شرطی است که اين گرايش ها، حداقل، خواهان سرنگونی رژيم باشند.

تشکيل اتحاد عملهای موقتی (يا دائمی) عليه رژيم را نبايد با تشکيل جبهه های ائتلافی يکی دانست. اولی استقلال کارگران پيشرو را زير سؤال نبرده، و روشی است برای تقويت جبهه ضدسرمايه داری، اما، دومی، استقلال شرکت کنندگان را محدود کرده و در اغلب موارد، تناسب نيرو را به نفع گرايش های راست سوق می دهد. زيرا که در هر جبهه ائتلافی می بايستی مخرج مشترک برنامه ای وجود داشته باشد. يعنی اينکه گرايش های چپ برای راضی نگهداشتن نيروهای راست بايستی از شعارهايی اصلی خود، به ويژه شعارهای ضدسرمايه داری، کوتاه آيند.

در اتحاد اولی، کارگران با حفظ استقلال سياسی و تشکيلاتی و حق انتقاد به متحدان موقت خود، شرکت می کنند. در اتحاد دومی آنها مجبور به سازش شده و عملاً اسير نيروهای راست می گردند.

سوسياليست های انقلابی، در عين حال از مبارزه هر نيرويی که زمينه را برای گسترش مبارزات کارگران فراهم آورد، حمايت می کند (البته نه حمايت سياسی از ديدگاه و برنامه آنها). البته تا جايی که اين مبارزات واقعی و ضديت با ديکتاتوری حاکم داشته باشد.

اما سوسيال دمکرات های ايرانی، امروزه، نقش مستقلی از هيئت حاکم ندارند. فعاليت محدود آنها تنها در خدمت پيشبرد منافع يک باند از هيئت حاکم عليه باند ديگر متمرکز شده است. آنها بايد درک کنند که دفاع از خاتمی و کمک رسانی به اصلاحات وی، مبارزه ضدرژيمی نيست، بلکه خدمت به تقويت هيئت حاکم در مجموع است.

در وضعيت کنونی ايران، نقش سوسيال دمکرات ها مطلقاً تعيين کننده نيست. بديهی است که چنانچه آنها در يک مبارزه واقعاً ضدرژيمی شرکت کنند، انقلابيون بايستی از عمل آنها حمايت کند و حتی وارد اتحاد عمل با آنها گردند.

اما، حمايت از اقدام جريانی، به مفهوم تشکيل يک ائتلاف با آنها و يا دفاع از برنامه آنها نبايد تلقی شود. انقلابيون بايستی در تمام موارد، صف مستقل خود را حفظ کرده و ماهيت واقعی اين عده را در انظار زحمتکشان جامعه افشا کنند. تحت هيچ وضعيتی، نبايد هيچ توهمی به اين نيروها داشت. آنها در نهايت از درِ سازش با بورژوازی برخواهند آمد.

22 دی 1376

 

سؤال- خانه کارگر اقدام به تشکيل حزب کارگران ايران کرده است. آيا شرکت کارگران سوسياليست در اين نهاد بلا ايراد است؟

در اين امر ترديدی نيست که کارگران سوسياليست نبايستی خود را از هيچ گونه تجمع کارگری منزوی کنند. شرکت در هر تجمع کارگری واقعی، به شرط اينکه مستقل از رژيم باشد و حق بيان رعايت شود، نه تنها بلا ايراد نيست بلکه ضروری نيز هست. کارگران سوسياليست بايستی از هر پلاتفرمی برای ارائه نظريات خود، مبنی بر دفاع از حقوق ابتدائی و پايه ئی کارگران، استفاده کنند.

اما، در مورد تشکيل حزب کارگران ايران چند نکته قابل ذکر است.

اول، بايد برای شرکت کنندگان روشن باشد که تشکيل اين حزب توسط چه کسانی و با چه اهدافی صورت می گيرد. واضح است که اين حزب توسط کارگران تشکيل نگشته، بلکه توسط خود رژيم عَلَم شده است. و بديهی است که هدف اصلی تشکيل چنين حزبی، بر خلاف نامش، برای ايجاد يک تشکل کارگری و پيشبرد منافع طبقه کارگر نيست. اگر چنين بود، رژيم در ابتدا می بايستی تشکل های مستقل کارگری (اتحاديه ها و سنديکاها و کميته های کارخانه و غيره) و حزب های متفاوت و سياسی و مخالفان نظام را آزاد اعلام می کرد. و مهمتر از اينها، حق اعتصاب، حق بيان، حق تجمع و حق نشر عقايد مخالف نظريات رژيم را نيز آزاد می گذاشت. اما، چنين اقداماتی صورت نپذيرفته است.

کارگران ايران نه تنها از هيچ حقی برخوردار نيستند، که هنوز برای انجام اعتراض های جزئی در مقابل اجحافات مديران کارخانه و دولت، دستگير، زندان و حتی اعدام می گردند.

بديهی است که هدف اصلی تأسيس حزب مذکور جنبه تبليغاتی دارد. رژيم سرمايه داری آخوندی که در بُن بست اقتصادی و سياسی قرار گرفته، برای برون رفت از بحران خود، بيشتر از پيش متوسل به بانک های بين المللی و دولت های غربی شده و از آنها وام های کلان دريافت کرده است. جلب رضايت دولت ها و بانک غربی، لازمه اش يک ظاهرسازی سياسی است. رژيم بايد به غرب اثبات کند که در درون ايران، حداقل در ظاهر، دمکراسی و آزادی وجود دارد. سياست های اخير خاتمی مبنی بر تشکيل احزاب متفاوت (حزب همبستگی ايران اسلامی، جمعيت مدافعين جامعه مدنی ايران و غيره)، نمودار چنين سياستی است.

دوم، بورژوازی غرب سنتاً برای تحميق کارگران و زحمتکشان، حزب های رفرميست و بورژوا را با نام کارگر، سوسياليست علم کرده است. برای نمونه می توان به حزب کارگر در بريتانيا و سوسياليست در فرانسه اشاره کرد. رهبران اين حزب ها آقايان تونی بلر و لئونل ژوسپن که ظاهراً طرفدار منافع کارگران و سوسياليستها خود را معرفی می کنند، از خدمتکاران بورژوازی کشورهای خود هستند. مشی سياسی و برنامه و عملکرد آنها هيچ تفاوتی با رقبای انتخاباتی راست روی آنها، حزب های محافظه کار بريتانيا و جمهوری خواه فرانسه، ندارد. در واقع در برخی از موارد حتی سياست های آنها راست تر از حزب های راست سنتی است.

رژيم ايران نيز که وارد مرحله ی نوينی از حيات خود شده است، قصد دارد از تاکتيکهای دولتهای غربی برای تحميق کارگران استفاده کند. با اين تفاوت که در غرب حداقل دمکراسی بورژوايی (دمکراسی برای اقليت جامعه) وجود داشته، در صورتی که در ايران حتی دمکراسی برای طرفداران رژيم نيز وجود ندارد- چه رسد به مخالفان! (طبرزدی ها، سروش ها، يزدی ها و غيره همه از طرفداران نظام جمهوری اسلامی اند و آنقدر بلا بر سرشان آمده است!)

سوم، سؤالی که برای کارگران سوسياليست بايستی طرح شود اين است که آيا در درون اين حزب به اصطلاح کارگری، می توان به رژيم و سياست های آن انتقاد کرد؟ و در مورد آن انتقادات اقداماتی انجام داد؟ آيا در چنين حزبی آزادی بيان وجود دارد؟ چنانچه کارگرانی با سياست های هر دو باند حاکم (طرفداران جامعه دينی و مدنی) مخالف باشند، می توانند نظريات خود را در حزب و رسانه های جمعی منعکس کرده و پيرامون آن نظريات تبليغ کنند؟ آيا اين حزب کانونی برای جاسوسان و خبرچين های رژيم به منظور شناسائی مبارزان کارگری نيست؟ آيا چنين حزبی قادر است که از حقوق دمکراتيک کارگران (حق بيان، آزادی قلم، حق اعتصاب، حق تجمع، ايجاد تشکل های مستقل کارگری و غيره) دفاع کند؟ و يا اعضای آن بايستی گوش به فرمان رؤسای خانه کارگر باشند؟

چهارم، شرکت کارگران در حزب های ساخته شده توسط رژيم، در صورت ضرورت، بايستی با پشتوانه محکمی صورت گيرد. به سخن ديگر، کارگران پيشرو و سوسياليست با حفظ هسته های مستقل مخفی خود، رعايت اکيد مسايل امنيتی و بدون داشتن کوچکترين توهمی به قول و قرارهای نهادهای رژيم، می توانند در چنين نهادی شرکت مشروط داشته باشند. شرايط حداقل شرکت از قرار زيرند:

1- حزب مذکور بايد نهادی مستقل از رژيم و نهادهای آن باشد. چنانچه قرار باشد که رؤسای خانه کارگر همه کاره و کارگران پيشرو هيچ کاره باشند، شرکت در اين نهاد بايد از ابتدا تحريم گردد. رژيم بنا بر ادعای خود يک رژيم سرمايه داری است و نمی تواند حافظ منافع کارگران باشد. خانه کارگر نيز نهادی است که در دست دولت است. بنابراين حزب کارگران برای حفظ منافع کارگران از هر نهادی که مستقيم يا غيرمستقيم مربوط به دولت سرمايه داران است، بايد جدا و مستقل باشد.

2- در عمل بايد اثبات گردد که حداقل بخشی از کارگران مستقل از رژيم در چنين تجمعی شرکت فعال می کنند. چنانچه کارگران پيشرو از ابتدا به ماهيت اين حزب پی برده و عملاً شرکت در آن را تحريم کنند، نيازی به شرکت کارگران سوسياليست در چنين نهادی نيست. زيرا که هدف اصلی دخالت کارگران سوسياليست تبليغ و ترويج در درون کارگران پيشرو و آماده سازی خود و ساير کارگران برای سرنگونی رژيم و تشکيل حکومت کارگری است و نه همکاری با جاسوسان رژيم.

3- اين حزب بايد از دمکراسی درونی برخوردار باشد. کارگران مخالف رژيم بايد قادر باشند که نظريات خود را به هر شکلی که خود لازم تشخيص دهند، ابراز کنند. کليه ابزار تبليغاتی حزب بايد در اختيار مستقيم نمايندگان کارگران باشد. اگر قرار باشد که عقايد و نظريات کارگران سانسور گردد، همان بهتر که اين نهاد، از ابتدا به خاک سپرده شود.

22 بهمن 1376

 

سؤال- با توجه به وضعيت کنونی ايران کارگران سوسياليست، چگونه بايستی خود را متشکل کنند؟

در اين امر ترديدی نيست که کمونيست ها امروزه در جامعه ايران قادر به فعاليت علنی نيستند. چنانچه رژيم مخالفان سياسی خود در درون هيئت حاکم را نتواند تحمل کند و يا نمايش يک فيلم و تئاتر را ممنوع اعلام کرده و با فرستادن حزب اللهی ها مردم را از سينماها بيرون می ريزد، بديهی است که فعاليت علنی سوسياليست های انقلابی را نمی تواند تحمل کند.

در نتيجه فعاليت متشکل کارگران سوسياليست تنها می تواند يک ساختار زيرزمينی و غيرعلنی داشته باشد. يکی از روش ها، متشکل شدن در هسته های کارگری سوسياليستی (يا هسته های سرخ) است. کارگرانی که به لزوم انقلاب کارگری- سوسياليستی، و ضرورت داشتن حزب پيشتاز انقلابی متکی بر يک برنامه انقلابی، اعتقاد داشته باشند، ضروری است که با رعايت مسايل امنيتی، به تشکيل اين هسته ها مبادرت کنند.

اين گونه هسته ها وظايف متعددی را در مقابل خود قرار می دهند:

اول، برقراری ارتباط مرتب سياسی و بحث و تبادل نظر به ويژه در دو مورد مسئله ی خاص: مسايل عمومی سياسی روز ملی و بين المللی؛ و به طور اخص مسايل محل کار فعالان هسته ها.

دوم، ترتيب جلسات آموزشی در باره ی اصول اوليه مارکسيزم، مفاهيم سوسياليزم و کمونيزم و تجارب جنبش کارگری در سطح جهانی.

سوم، انتشار بولتن های کارگری برای توزيع ميان کارگران کارخانه. اين بولتن های می تواند حتی در دو صفحه و به شکل دستنويس انتشار يابد. که يک صفحه آن مربوط به مسايل روز سياسی ايران می تواند باشد و صفحه ی ديگر مربوط به مسائل درون کارخانه. صفحه نخست نتيجه بحث سياسی هسته از وضعيت سياسی روز صفحه دوم نتيجه فعاليت و بحث با ساير کارگران پيشرو در سطح کارخانه می تواند باشد.

چهارم، سازماندهی و تدارک اعتراض های کارگری در کارخانه و محلات. دخالت سياسی و تشکيلاتی در فعاليت های خود انگيخته کارگران عليه رژيم و مديران کارخانه.

پنجم، مداخله در نهادهايی که کارگران پيشرو در آنها شرکت می کنند (انجمن های صنفی، اتحاديه های کارگری، حزب کارگران و غيره). البته دخالت در اين نهادها مستلزم وجود دمکراسی درونی و استقلال واقعی آنها از رژيم است.

ششم، دخالت در کميته های عمل کارگری. اين کميته ها که سنتاً در درون کارخانه ها توسط کارگران پيشرو برای پيشبرد امر مبارزاتی شکل گرفته و می گيرند، الزاماً متشکل از کارگران سوسياليست نمی باشند. در درون اين کميته ها حتی کارگران مسلمان و غيرسوسياليست ضدرژيمی نيز شرکت کرده و سازماندهی اعتصاب و يا اعتراض انجام می گيرد. شرکت کارگران سوسياليست در چنين تشکل های مخفی به مثابه شرکت در يک اتحاد عمل صورت می گيرد.

هفتم، تدارک تيم اطلاعاتی عليه جاسوسان حزب اللهی رژيم در کارخانه ها. بدون ترديد يکی از روش های مؤثر رژيم در سرکوب فعاليت های کارگران پيشرو در کارخانه ها، وجود جاسوسان و گروه های ضربت حزب الله است. مداخله سياسی کارگران سوسياليست در کارخانه ها برای تأثيرگذاری و تبليغات در ميان کارگران، بدون شناسائی، افشا و خنثی کردن عمليات مخرب جاسوسان رژيم امکان پذير نيست. تنها هسته های مخفی کارگران سوسياليست قادرند که چنين سدی را از مقابل فعاليت کارگران بردارند. خبرچين ها و جاسوسان رژيم بدون مبارزه کارگران پيشرو عليه آنها، از کارخانه ها طرد نمی گردند.

 

سؤال- کميته های مخفی عمل با هسته های سوسياليستی چه تفاوتی دارند؟

کميته های مخفی عمل کارگری (يا محافل کارگری)، نهادهايی هستند که توسط کارگران پيشرو برای تدارک مبارزه ضدرژيمی شکل می گيرند. در درون اين کميته ها کارگران با نظريات و عقايد مختلف شرکت می کنند. زيرا که وجه اشتراک آنها نه برنامه ئی و نه ايدئولوژيک است. کارگران در نهادهای مخفی عمل تنها برای مبارزه با رژيم و مديران کارخانه به دور هم جمع گشته اند. در واقع وجه اشتراک همه شرکت کنندگان مبارزات ضدرژيمی و ضدسرمايه داری است و نه اشتراک عقيدتی.

تجربه دو دهه گذشته در ايران نشان داده است که اين قبيل نهادها توسط عده معدودی از کارگران پيشرو که اعتماد کامل به يکديگر پيدا کرده اند، شکل می گيرد. اکثر اعتصاب های کارگری و تظاهرات خيابانی در دو دهه پيش، توسط اين قبيل محافل خود انگيخته سازمان يافته اند.

اما، اينگونه کميته ها اغلب پس از يک سلسله و يا يک فعاليت مشخص محلی به کار خود خاتمه داده و فعالان آن پراکنده می گردند. در واقع آنچه بيش از هر چيز کمبود آن در درون جنبش کارگری احساس شده، نبود مبارزات و تظاهرات ضدرژيمی و ضدسرمايه داری نبوده، بلکه عدم وجود تداوم و پيگيری مبارزات بوده است. کسانی که پتانسيل انقلاب به کارگران ايران را درک نکرده و يا اعتقاد به توان و قابليت کارگران به تدارک انقلاب آتی ندارند، خود اميدشان را به انقلاب از دست داده اند. درست بر عکس، 19 سال مقاومت کارگران و جوانان و زنان عليه حکومت اختناق آميز رژيم نشان داد که کارگران ايران توان تدارک انقلابی آينده را دارند، اما از عدم سازماندهی رنج می برند.

آنچه تداوم و سازماندهی کارگران را می تواند تضمين کند، همان هسته های کارگری سوسياليستی اند. تنها راه تضمين تداوم کار کميته ها مخفی وجود اين هسته ها به مثابه ستون فقرات آنهاست. اين هسته ها می توانند زمينه را برای ارتباط گيری کميته های مخفی و سراسری کردن آن فراهم آورند.

سازماندهی کميته های عمل و تضمين تداوم آن، نيز به نوبه می تواند در راستای سراسری کردن اعتصاب های مقطعی و محلی کمک رساند. چنانچه تجربه اعتصاب در يک کارخانه به چند کارخانه مجاور منتقل گردد و هماهنگی آنها سازمان يابد، نطفه های اوليه قدرت کارگری برای تسخير قدرت می تواند ظاهر گردد.

1 فروردين 1377

 

سؤال- چرا کارگران سوسياليست بايد از تشکل های مستقل کارگری حمايت کنند؟

کارگران سوسياليست خواهان انقلاب کارگری- سوسياليستی اند. انقلاب سوسياليستی نيز بدون حزب پيشتاز انقلابی به پيروزی نهايی نخواهد رسيد. اما ساختن حزب پيشتاز انقلابی در راستای تدارک انقلاب کارگری- سوسياليستی يک روند خطی و يک بُعدی نيست. بلکه يک روند پيچيده ئی است که بستگی به تکامل تحولات در درون جامعه دارد.

کارگران بر خلاف روشنفکران و نظريه پردازان چپ، در زندگی روزمره خود، تضادها و تناقض های جامعه را لمس کرده و راه حل هايی برای مقابله با آن پيدا می کنند. به سخن ديگر زندگی آنها با سياست ادغام شده و مبارزه آنها به بخشی از زندگی آنها مبدل گشته است. تاريخ مبارزات طبقه ی کارگر عليه دولت های سرمايه داری به ويژه درطول180 سال گذشته، تاريخ مبارزات سياسی (و صنفی) کارگران عليه نظام های موجود، بوده است. کارگران برای ادامه حيات و زندگی حداقل، خود را متشکل کرده و برای مطالبات خود دست به مبارزه می زنند.

نقش انقلابيون نيز نظاره گری وقايع و يا نظريه پردازی در باره ی تحولات عمومی اجتماعی نيست که دخالتگری در آن بر مبنای تجارب نظری و عملی جنبش کارگری در قرن اخير است. نقش محوری کارگران سوسياليست، با تحليل مشخص از وضعيت مشخص، يافتن حلقه رابط ما بين مبارزات خود و جنبش کارگری است. تعميم و گسترش مبارزات کارگری بر محور مطالبات آنها يکی از مداخلات مهم آنهاست. اما، انقلابيون به اين اکتفا نکرده و در يافتن پلی بين آگاهی فعلی کارگران و انقلاب سوسياليستی مبادرت خواهند کرد. تنها از طريق مبارزات صنفی و سياسی، کارگران می تواند بنياد نظام سرمايه داری را مورد سؤال قرار دهند.

کارگران برای رهائی خود از شَر ظلم و ستم، همواره خود را مستقل از عاملان آن نظام متشکل کرده اند. نقش انقلابيون نيز حمايت از تشکل کارگران و دخالت در آن است. اما، حمايت و دخالت در چنين تشکل هايی به هيچ وجه به مفهوم پذيرش برنامه محدود (يا برنامه حداقل) اين تشکل ها نيست. کارگران سوسياليست با برنامه انقلابی خود (برنامه برای انقلاب سوسياليستی) و طرح سازمانی خود برای تدارک انقلاب (حزب پيشتاز انقلابی) در اين تشکل های مستقل مداخله خواهند کرد.

 

سؤال- چرا اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران اعلام همبستگی با اتحاديه مستقل کارگران ايران کرده است؟

به چند علت:

اول، اتحاديه سوسياليست انقلابی ايران از هر تشکل مستقل کارگری ئی که بر محور مطالبات مشخص ضدرژيمی شکل گيرد، حمايت کرده و با آن اعلام همبستگی می کند، زيرا که مبارزه در راه تحقق چنين خواستی پايه های رژيم را سُست کرده و زمينه برای سرنگونی آن را فراهم می آورد. به اعتقاد ما، وظيفه کليه نيروهای انقلابی بايد چنين باشد. نيروهايی که به بهانه های مختلف از انجام اين امر طفره روند، نشان می دهند که يا اعتقاد چندانی به پتانسيل انقلاب طبقه کارگر نداشته، يا ارزيابی درستی از وضعيت عينی ايران ندارند.

دوم، اتحاديه سوسياليست انقلابی ايران بر اين اعتقاد استوار است که در وضعيت کنونی ايران (با توجه به تضادهای درون رژيم و تغيير تناسب قوا- هر چند موقت- به نفع زحمتکشان، جوانان و زنان ايران پس از انتخابات خاتمی) زمينه برای ايجاد چنين نهادهايی آماده شده است. حتی چنانچه اتحاديه مستقل کارگران ايران اعلام موجوديت نمی کرد، می بايستی ايده چنين نهادی توسط نيروهای کمونيست تبليغ می گشت.

سوم، با اعلام موجوديت اتحاديه مستقل کارگران ايران 11 ارديبهشت 1376، به ويژه دخالت عملی آن در چند ماه گذشته، حمايت از آن، از اهميت زيادی برخوردار گشته است. ما نظريه شکاکان خارج از کشور را، که دست به بی اعتبار کردن اين نهاد از طريق شايعه پراکنی و اشاعه تئوری های توطئه مبنی بر اينکه چنين نهادی قلابی است، مردود اعلام می کنيم. به اعتقاد ما حتی چنانچه چند تن از کارگران در ايران به چنين عملی دست زده باشند و يا همه اعلاميه در خارج کشور منتشر شده باشد (که چنين نيست- رجوع شود به اطلاعيه های اتحاديه مستقل کارگران ايران، در شماره ی 51 کارگر سوسياليست) کماکان وظيفه نيروهای مدافع جنبش کارگری پشتيبانی قاطع از آن می بايست باشد. دفاع از چنين ايده ئی حتی اگر گسترده و سراسری نباشد، زمينه برای گسترش آن را آماده کرده و روحيه کارگران در داخل ايران را تقويت خواهد کرد.

چهارم، مطالبات اتحاديه مستقل کارگران ايران مورد تأييد اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران نيز هست. چنانچه طرفداران ما در ايران به تشکيل چنين نهادی دست می زند، مطالبات شان تفاوتی کيفی ئی با مطالبات مندرج در اطلاعيه های اتحاديه مستقل کارگران ايران نمی داشت. يکی از شعارهای اصلی اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران به مثابه شعار انتقالی، کنترل بر توليد و توزيع توسط کارگران است، که به وضوح به اشکال مختلف در مطالبات اتحاديه مستقل کارگران ايران نيز به چشم می خورد. اينها مطالباتی هستند که تحقق نهايی آنها مستلزم شکسته شدند چهار چوب نظام بورژوايی است.

پنجم، طرح اعلام موجوديت اتحاديه مستقل کارگران ايران خود يک شعار انتقالی است، زيرا که رژيم به تشکيل چنين نهادی، به ويژه با چنين مطالباتی تن نخواهد داد. امروز، مبارزه در راه تشکيل يک تشکل مستقل کارگری مستلزم شکسته شدن چهار چوب نظام بورژوايی در ايران است. بر خلاف نيروهايی که در صدد بزک کردن سرمايه داری از طريق تبليغ شرکت کارگران در نهادهای کارگری غيرمستقل و يا وابسته به رژيم هستند، ما بر اين اعتقاديم که نهادهای واقعی مستقل پيشنهادی کارگران، می تواند اساس و بنياد رژيم را به نابودی کشانده و از اينرو بايستی مورد حمايت قرار گيرد.

با تحولات اخير ايران، عقايد اصلاح گرايانه در درون جنبش کارگری نيز نفوذ فراوانی خواهد يافت. اعلام پشتيبانی از ايده تشکيل تشکل های مستقل کارگری بطور عموم و تبليغ اتحاديه مستقل کارگران ايران به طور اخص، بنيادهای رژيم را سُست کرده و زمينه برای سرنگونی آنرا فراهم خواهد آورد.

1 ارديبهشت 1377

 

سؤال- در پيش، به وحدت کارگران با جوانان، زنان و دهقانان اشاره شد. اگر اين قشرهای جامعه در برگيرنده طبقات مختلف باشند، چگونه کارگران می توانند با آنها وحدت کنند؟ آيا نبايد به مسئله اتحاد کارگران طبقاتی برخورد کرد؟ آيا نبايد روشن کرد که جوانان يا زنان يا مليتها در چه مقوله ای می گنجند؟

در پاسخ به سؤال بالا چند نکته قابل ذکر است:

اول، در وهله ی نخست، بايد وجه تمايزی بين اتحاد سياسی- تشکيلاتی (يا حزبی) با اتحاد جبهه ای، قايل شد. بديهی است که کمونيستها خواهان ايجاد حزب طبقه کارگر به منظور تدارک کارگران در راستای تحقق انقلاب کارگری اند. واضح است که اعضای اين حزب همه بايد کمونيست و متعهد به انقلاب کارگری متکی بر يک برنامه انقلابی راديکال باشند. به سخن ديگر، اعضای اين حزب به دور يک برنامه انقلابی برای سرنگونی رژيم و جايگزين کردن آن با حکومت کارگری گِرد هم جمع شده اند. در اين تجمع هيچ تفاوتی ميان اعضای حزب طبقه کارگر وجود ندارد (مرد، زن، جوان، فارس، غيرفارس، کارگرزاده، روشنفکر و غيره). همه اعضای حزب به منظور انجام تکاليف مشخص بر اساس برنامه معين مصوب کنگره شان در آن فعاليت می کنند. همه خواهان رهايی طبقه کارگر از يوغ سرمايه داری و انقلاب سوسياليستی اند. اما، در عين حال وزنه سنگين اين حزب کارگری است- چه در ترکيب اعضا، چه رهبری و چه جهت گيری اصلی.

بديهی است که در چنين حزبی گرايش ها خرده بورژوا، بورژوا و متزلزل و شکاک نبايستی جای داشته باشند. اينجا محل تجمع عناصر آگاه انقلابی، متعهد، جدی و منضبط است (البته اين عده می توانند تاکتيک ها و سليقه های متفاوت و عقايد مختلفی ميان خود داشته باشند- حزب کارگری به هيچ وجه نبايد به مفهوم يک نهاد يکپارچگی و يونيفرم تلقی شود. در درون چنين حزبی بايد دمکراسی کارگری و حق گرايش برای همه اعضا وجود داشته باشد، و گرنه سريعاً منحط می شود).

اما، در عين حال چنين حزبی تنها نهاد ضدسرمايه داری در جامعه نيست. قشرهای ديگری در جامعه وجود دارند که در عمل (حتی بر خلاف منافع طبقاتی خود) به مبارزات ضدسرمايه داری کشانده می شوند. ستم دولت سرمايه داری البته بر همه طبقات يکسان وارد نمی شود، اما در برخی از قشرها بيشتر از سايرين احساس می گردد. اين قشرها، از آنجايی که مسلح به برنامه انقلابی نيستند، همواره به سوی گرايش و نهادی روی می آورند که مصممانه خواهان رهاسازی آنها از شَر نظام سرمايه دار است. اينها خود را تا آنجايی به برنامه طبقه کارگر نزديک می بينند که برنامه حزب کارگری از منافع آنها دفاع کرده و مبارزه آنها را عليه سرمايه داری سازمان دهد. حزب کارگری در نتيجه، با اين قشرها اتحاد تشکيلاتی نمی کند، اما در ميان اين قشرها متحدان اصلی خود را برای سرنگونی نظام سرمايه داری می يابد. جوانان، زنان، دهقانان فقير، کارگران شبه پرولتاريا و مليت ها اين قشرهای تحت ستم جامعه را تشکيل داده و در نتيجه از متحدان بالقوه ی طبقه کارگر و حزب کارگری هستند. اينکه در ميان تشکل های جوانان و يا زنان و يا دهقانان و يا مليت ها عده ای خرده بورژوا و يا غيرپرولتاريا يافت می شوند، تفاوتی در اين وضع نمی دهد.

بديهی است که کليه اعضای جامعه زير سلطه سرمايه داری يک روزه کمونيست نمی شوند، تنها تعداد قليلی از قشرهای پيشروی کارگری و يا روشنفکران انقلابی به اين آگاهی رسيده و پايه اوليه حزب پيشتاز انقلابی را بنياد می گذارند. اگر در جامعه همه کمونيست بودند، نظام سرمايه داری يک روز هم دوام نمی آورد.

بر اين اساس ما در سازمانده ی کارگری سوسياليستی شماره 2 چنين آورديم:

"بديهی است که سوسياليست های انقلابی و کارگران سوسياليست نمی توانند با طرفداران يک رژيم سرمايه داری واپس گرا در يک جبهه ائتلافی قرار گيرند. متحدان انقلابيون، مليت های تحت ستم، زنان تحت ستم، جوانان راديکال و دهقانان فقير در جامعه هستند. متحدان کارگرانی کسانی هستند که خواهان سرنگونی رژيم سرمايه داری آخوندی و تشکيل حکومت کارگری اند."

به سخن ديگر متحدان کمونيست ها نهادهای سياسی و رسمی بورژوازی و خرده بورژوا نيستند بلکه قشرهای تحت ستم جامعه ای که خواهان سرنگونی رژيم اند، هستند. در واقع در دوره پيشا- انقلاب يک جبهه ضدسرمايه داری برای سرنگونی رژيم همراه با قشرهای تحت ستم که در محور آن طبقه کارگر و حزبش قرار گيرد، ضروری است.

بايد توجه شود که نقل قول بالا از اتحاد و يا ائتلاف صحبت به ميان نياورده بلکه از متحدان کارگران در راستای سرنگونی رژيم سخن به ميان آورده است. اين دو جمله با هم تفاوت دارد. ائتلاف تشکيلاتی و سياسی تنها در درون يک حزب صورت می گيرد، اما يافتن متحدان برای سرنگونی سرمايه داری در سطح جامعه رخ می دهد، گرچه امکان دارد بخشی از همين متحدان پس از تسخير قدرت، به مخالفان دولت کارگری تبديل گردند.

دوم، طرح شعار انقلاب پرولتری و استفاده از واژه ی پرولتاريا تنها به مفهوم کارگران صنايع نيست، بلکه شامل کارگران اداری، تکنسين ها، مستخدمين دولت نيز می شود. به سخن ديگر مفهوم پرولتاريا شامل حال تمام کسانی است که از لحاظ اقتصادی مجبور به فروش نيروی کار می شوند و قادر به انباشت سرمايه نيستند.

امروزه در جهان غرب پرولتاريا شامل بيش از نيمی از جمعيت جهان است. در ايران در کنار پرولتاريای شهری در روستاها، جمعيت عظيمی از پرولتاريای شهری در روستاها، جمعيت عظيمی از پرولتاريايی کشاورزی و نيمه پرولتاريایِ بی زمين وجود دارند. اين بخش، به علت نداشتن حزب، برنامه و رهبری مشخص از متحدان اصلی کارگران صنعتی، در مبارزه عليه نظام سرمايه داری قرار می گيرند. همچنين با توجه به پرولتريزه شدن کار فکری و اينکه سهم روزافزونی از دانش بشری، اختراعات، نقشه ها و اکتشافات حاصل کار پرولتارياست، خيل عظيمی از جمعيت جهان در طيف پرولتاريا جای دارند. انقلاب آتی ايران نيز تنها بوسيله کارگران صنعتی صورت نمی گيرد بلکه توسط پرولتاريا سازماندهی خواهد شد، گرچه در مرکز پرولتاريا حزب کارگری و در مرکز اين حزب، کارگران صنعتی قرار خواهند گرفت. اما، اين امر به مفهوم کم بها دادن به ساير قشرهای ستم ديده جامعه و نقش مهم آنها در انقلاب نبايد تلقی شود. حزب پيشتاز انقلابی ايران بايستی در جلب اين قشرها به حزب خود و سازماندهی آنها در راستای سرنگونی سرمايه داری توجه اخص نشان دهد.

1 خرداد 1377

 

سؤال- متحدان بين المللی کارگران ايران کيستند؟

ترديدی نيست که متحدان بين المللی کارگران ايران، همانا کارگران ساير کشورهای جهان اند. بارها در تاريخ اثبات شده است که تنها کارگران و مدافعان آنان هستند که در وضعيت اضطراری به کمک و همبستگی با کارگران کشور ديگر می شتابند. اصولاً يکی از دلايل تشکيل سازمان های صنفی و سياسی بين المللی کارگری در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم همين انگيزه همبستگی بين کارگران جهان بوده است. اما همانطور که نمی توان همبستگی کارگری در سطح يک جامعه را با سازمان سياسی مشخصی که برای مقابله با سرمايه داری و ايجاد حکومت کارگری يکی شمرد، وجود همبستگی بين کارگران را نمی توان با تشکيل يک بين المللی انقلابی يکی دانست.

امروزه همانطور که مسئله ايجاد يک حزب پيشتاز انقلابی در ايران به عنوان يکی از محوری ترين مسايل جنبش کارگری است، تشکيل يک بين الملل انقلابی در سطح جهان نيز از همان اهميت برخوردار است.

مدافعان نظام سرمايه داری در سطح جهانی خود را برای سرکوب جنبش کارگری و جلوگيری از گسترش انقلاب ها سازمان داده و می دهند. نقش کارگران و مدافعان کارگران نيز متشکل کردن خود در يک سازمان بين المللی است.

 

سؤال- آيا امروزه در گستره ی جهانی يک سازمان بين الملل انقلابی وجود دارد؟

متأسفانه چنين سازمانی به مانند بين الملل سوم، کمينترن، در جهان وجود ندارد. اما سازمان هايی در کشورهای مختلف وجود دارند که در عمل نشان داده اند که قابليت کسب اعتبار و جلب اعتماد کارگران کشور خود را دارا هستند. سازمان هايی که با هر نام و نشانی هدفی جز مشغول کردن خود ميان قشرهای خرده بورژوا نداشته و ارتباطی با مبارزات کارگران کشور خود ندارند، قادر به تشکيل يک سازمان بين المللی نيز نيستند.

امروز در سطح جهانی سازمان های بسياری وجود دارند که خود را يک سازمان انقلابی بين المللی دانسته و صفت های مارکسيزم، لنينيزم و يا تروتسکيزم را با خود به يدک می کشند. اما هيچ يک از اين سازمان های (به غيراز تعداد معدودی از آنها) ارتباط مشخص و ارگانيک با مبارزات کارگری نداشته و تنها در گفتار يک سازمان بين المللی هستند و نه در کردار.

فرصت طلبی و فرقه گرايی يکی از خصوصيات بارز اين سازمانهاست. بديهی است که با چنين خصوصياتی نمی توان خود و جنبش کارگری جهان را عليه نظام سرمايه داری جهانی سازمان داد.

عموماً دو انحراف در اين سازمان ها به چشم می خورد. اول، انحراف خود محور- بينی اروپايی است. بيشتر سازمان های بين المللی که مراکزشان در اروپا قرار گرفته، بر اين تصورند که گويا مرکز انقلاب همانجايی که آنها متمرکز شده اند، است. در نتيجه با مشاهده گرايش های انقلابی ساير کشورها به ويژه آنها که به علت اختناق در تبعيد به سر می برند، به آنها پيشنهاد الحاق به حزب های اروپايی خود را می دهند. اين روش از برخورد نه تنها وضعيت آنها را بهتر نمی کند که انقلابيون کشورهايی ديگر را جدا از مبارزات کشورهای خود کرده و نقش و اهميت آنان را نفی می کند. کسب تجربه و کار مشترک با پرولتاريا اين کشورها با اين روش از کار متفاوت است.

دوم، انحراف فدراليستی است. برخی از سازمان های بين المللی هدفشان جمع آوری جبری گروه های کشورهای مختلف زير يک سقف هستند. اينکه اين گروه ها چه نفوذ و تأثيری در مبارزات کارگری کشور خود داشته و تا چه حد انقلابی و يا جهت گيری کارگری دارند، به زعم آنها از اهميت زيادی برخوردار نيست. تنها مسئله گردهم آيی اين گروه ها به دور يک سازمان بين المللی است.

به اعتقاد ما اين دو روش پايه اوليه يک بين الملل انقلابی را فراهم نمی آورد. ايجاد يک بين الملل انقلابی بايستی صبورانه و همراه با گروه ها و سازمان هايی که از نفوذ کارگری در جوامع خود برخوردار هستند، شکل گيرد.

 

سؤال- خصوصيات يک بين الملل انقلابی در چه نهفته است؟

بين الملل انقلابی طبعاً بايد به يک برنامه انقلابی برای تدارک انقلاب جهان مسلح باشد. اما اين تنها مشخصه آن نيست. اين حزب بايد در وهله ی نخست يک حزب کارگری بين المللی باشد. به سخن ديگر، اين حزب بايد رهبری کارگری داشته باشد. متعهدترين، جدی ترين و منضبط ترين عناصر هر حزب ملی بايستی خود در اين تشکيلات بين المللی فعال باشند. بدين ترتيب تجارب کليه سازمان های کارگری در سطح ملی در اين تشکيلات بين المللی متمرکز خواهد شد. تنها چنين حزبی قادر به زمينه سازی برای سرنگونی کل نظام سرمايه داری در سطح جهانی است. اين عالی ترين تجلی همبستگی بين المللی است.

 

سؤال- آيا اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران بخشی از يک سازمان بين المللی است؟

رسماً خير. اما، اتحاديه به تشکيل يک سازمان انقلابی کارگری در سطح جهانی اعتقاد دارد. در نتيجه از بدو پيدايش مبادرت به برقراری ارتباط رفيقانه با سازمان های مختلفی در سطح جهانی کرده است. اما تجربه همکاری اتحاديه با چندين سازمان بين المللی نشان داد که هنوز بسياری از سازمان های تروتسکيستی دچار همان انحراف هايی هستند که در گذشته سازمان های سانتريستی دچار آن بودند. عدم جهت گيری مشخص به سمت پيشروی کارگری، عدم مداخله معين در پايه های جنبش کارگری، علاقه بيش از حد به درگيری در سطح رهبری اتحاديه های کارگری، علاقه بيش از حد به مداخله و عضوگيری در درون جنبش های دانشجويی و زنان، نداشتن تحليل های مشخص سياسی از وضعيت جهانی و به ويژه اوضاع کشورهای توسعه نيافته و غيره، اتحاديه را بر اين ارزيابی رسانده، که هنوز چنين سازمانی برای تدارک انقلاب کارگری جهانی به وجود نيامده است. اما در چند کشور سازمان هايی که پتانسيال تشکيل چنين سازمانی را داشته، مشاهده شده اند. به اعتقاد اتحاديه سازمان تروتسکيستی پيکار کارگر در فرانسه يکی از اين سازمان ها است.

رابطه رفيقانه اتحاديه با پيکار کارگر در فرانسه و ساير سازمان های انقلابی اروپايی و آمريکای لاتين در راستای تشکيل يک بين الملل انقلابی است. اتحاديه در حال جمع بندی تجربه خود و جنبش تروتسکيستی است. اتحاديه اميدوار است که از طريق اين جمع بندی و همچنين فعاليت مشترک با سازمان های بين المللی در دفاع از جنبش کارگری ايران به روند بازسازی يک بين المللی انقلابی کمک رساند.

1تير 1377

 

سؤال- درپيش، به "رونق" گيری عقايد سوسيال دمکراتيک در ميان اپوزيسيون چپ اشاره شده و از توده ایها و اکثريتی ها به عنوان سوسيال دمکرات ها نام برده شده است. آيا به نظر شما ساير گروه های چپ، سوسيال دمکرات نيستند؟ آيا هر کس به خود کمونيست بگويد واقعاً کمونيست است؟ برای مثال، آيا حزب کمونيست کارگری يک جريان کمونيستی، کارگری است و يا يک جريان سوسيال دمکراتيک؟

در مورد سؤال بالا چند نکته بايد طرح گردد:

1- ترديدی نيست که ماهيت يک جريان و سازمان را نبايد بنابر ادعای خود آن جريان تعريف کرد. بديهی است که هر جريان چپ خود را انقلابی، کمونيست و کارگری معرفی می کند. ماهيت جريان های چپ را می بايست براساس نظريات تدوين شده آنها و عملکردشان متکی بر آن نظريات محک زد. جايگاه واقعی جريان های چپ تنها می تواند در ارتباط با عملکردشان در درون جنبش کارگری تعريف گردد.

ما نيز معتقديم که اکثر نيروهای چپ نه برنامه روشن و انقلابی دارند و نه پايه ای در درون جنبش کارگری (و به ويژه کارگران پيشرو). اما، در عين حال همه آنها را در درون يک کيسه جای نداده و لقب سوسيال دمکرات را به آنها نسبت نمی دهيم.

از نقطه نظر ما، ماهيت نيروهای چپ و کارگری بايستی دقيق تعريف گشته و جايگاه آنها در صحنه جنبش کارگری بطور وضوح مشخص گردد. مسئله ما برچسب زدن و احياناً فحش دادن به مخالفان سياسی خود نيست (حتی چنانچه آنها عليه ما و سايرين چنين کنند).

2- تعيين جايگاه دقيق نيروهای چپ از اهميت بسياری برخوردار است. زيرا که بسياری از آنها تحت لوای شعارهای راديکال و انقلابی و نام های پرطمطراق عده ای را چند صباحی فريب می دهند. يک گرايش انقلابی نبايد ماهيت اين نيروی ها را مخدوش و نامشخص در درون جنبش کارگری بيان کند. زيرا که همه جريان های غيرپرولتری به يک شکل واحد عمل نکرده و نتايج عملکردشان يکسان نيست. يک پارچه وانمود کردن گرايش های متفاوت نه تنها کمکی به تشخيص ماهيت واقعی ی آنها و در نتيجه افشا و انزوای آنها نمی کند، بلکه بسياری از اين نيروها را تقويت می کند.

برای نمونه، به اعتقاد ما عده ای از جمله جريان هايی نظير مدافعان سابق شوروی، به جای نقد ريشه ای علل انحطاط جامعه شوروی (يعنی نقد استالينيزم) و الحاق به نظريات سوسياليزم انقلابی، به سوی عقايد سوسيال دمکراسی، رفرميستی، و ريويزيونيستی (برنشتين، کائوتسکی)، تحت لوای نوآوران، کشانده شده اند. اما برخی ديگر در اين مقوله گنجانده نمی شوند.شايد در کردار و گفتار بدتر از سوسيال دمکرات باشند، اما کماکان نظريات رفرميستی مشخص از خود نشان نمی دهند. به ظاهر حتی راديکالاند و از انقلاب و سوسياليزم هم سخن به ميان می آوردند. اينها گرايش هايی هستند که مواضعشان ما بين مواضع انقلابی و رفرميستی، بنابر موقعيت و وضعيت عينی، در نوسان است. اينها را ما گرايش های سانتريستی (ميانه گرايان) می ناميم.

به اعتقاد ما يکی شمردن آنها با گرايش های سوسيال دمکراتيک نه تنها از لحاظ علمی نادرست است که همخوانی نيز با واقعيت ندارد.

3- نيروهايی که به ساختن حزب و سازمان (آنهم در خارج از کشور)، بدون دخالت روزمره در درون جنبش کارگری ايران (و به ويژه کارگران پيشرو) مبادرت کرده؛ و نام های کمونيست، کارگری، انقلابی بر خود نهاده اند، بخشی از اين نيروهايی سانتريستی هستند.

اين سازمان ها نه تنها از برنامه انقلابی برخوردار نبوده که از ساختار درونی تشکيلاتی سالم نيز برخوردار نيستند. اينها يا به باندهای در بسته تبديل شده و يا به کلوبهای حرّافی! اينها در حرف راديکال و انقلابیاند اما در عمل به دنبال متحدان غيرپرولتری افتاده اند. يکی متکی بر نظريه سناريوی سفيد و سياه، تبليغات کمونيستی خود را در محافل سلطنت طلبان انجام می دهد! و ديگری متکی بر تحليل از جامعه اسلامی به کشف تفاوت بين بنيادگرايی و اسلام گرايی نايل آمده تا متحدان مسلمان برای انقلاب سوسياليستی بيابد!

اينها گرايش هايی اند که در رودرويی نهايی بين کار و سرمايه معلوم نيست در چه جبهه قرار خواهند گرفت. شايد برخی از آنها در جبهه کار قرار گيرند و شايد برعکس! اما، با وصف تمام اين نکات اينها سوسيال دمکرات نيستند.

چنانچه ما در اين دوره تدارکاتی، تفاوت بين اصلاح گرايان و ميانه گرايان و تجديد نظرطلبان را تشخيص نداده و ساده گرايانه همه را ملقب به سوسيال دمکرات کنيم، طبعاً قادر به مبارزه سياسی به هيچ کدام نخواهيم شد.

 

سؤال- اگر اينها را سوسيال دمکرات نمی ناميد، شايد خودتان هم از پس اين معيارها عمل می کنيد؟

ما بايد در مقابل جنبش کارگری مسئول و متعهد باشيم (چه در کردار و چه گفتار). يک جريان انقلابی همواره بايد واقعيت ها را متکی بر يک برخورد علمی ارائه دهد. روش ما برای قضاوت و تشخيص ماهيت يک جريان (چه خودمان و چه مخالفان سياسی) اين نيست که دنيا را به سفيد و سياه تقسيم کرده و هر آن کس را با ماست در دنيای سفيد و هر آن کس را که با ما نيست در دنيای سياه قرار دهيم. در دنيای واقعی و غيرتخيلی نيروها و پديده ها به گونه ديگری عمل می کنند.

ما خود و سايرين را در نه تنها در گفتار که در کردار قضاوت می کنيم. برای نمونه امروزه هيچ نيروی چپ را نمی توان يافت که مدعی دفاع از جنبش کارگری و يا تشکل های مستقل کارگری نباشد. اما، طی يک سال گذشته با اعلام موجوديت اتحاديه مستقل کارگران ايران، تمام نيروها (به غيراز يک جريان متشکل چپ) يا اين مسئله را مسکوت گذاشته و يا آگاهانه عليه آن اقدام کرده است. اين بوته آزمايش است- در آتيه نيز چنين خواهد شد. چنانچه طی سال گذشته انقلابی ترين کارگران در تبعيد که سال ها سرلوحه نشريات خود را مزين به شعار زنده باد تشکل مستقل کارگری کرده، از اين حرکت مشخص دفاع نکند، نشان می دهند در اين مقطع معين همانند محافظه کاران و اصلاح گرايان (يا سوسيال دمکرات ها) عمل کرده اند. از سوی ديگر چنانچه سوسيال دمکرات های قسم خورده از اين حرکت دفاع کنند (که هرگز چنين نخواهند کرد)، اينها در اين موقعيت در صف نيروهای انقلابی قرار گرفته اند.

معيار ارزيابی کارگران سوسياليست از خود و سايرين بايد چنين باشد. و نه از پيش داوری ها بايد آغاز کرد و نه اختشاش در تعريف ها و معيارها ايجاد کرد. و نه جبهه کاذب بين کارگر و روشنفکر ايجاد کرد. آن نيروی کارگری ای که بطور سيستماتيک از منافع کارگران در گفتار و کردار دفاع کند، نهايتاً در درون جنبش کارگری اعتبار پيدا خواهد کرد- حتی اگر توسط برخی با برچسب های سوسيال دمکرات و يا روشنفکر و يا ضدانقلاب.

1مرداد 1377

 

سؤال- غرض از انتشار يک نشريه کارگری چيست؟

غرض از انتشار چنين نشريه چندگانه است:

اول، کارگران مانند ساير قشرهای جامعه بايستی صدا ی خود را به گوش سايرين برسانند. يکی از روش های مؤثر تبليغ نظريات، نيز انتشار مرتب يک نشريه کارگری است. در جوامعی نظير ايران تنها هيئت حاکم، با استفاده از رسانه های جمعی، قادر به تبليغ نظريات خود است. نشريات موجود متفاوت در يک جامعه اختناق آميز، فقط بازتاب کننده نظريات جناح های مختلف هيئت حاکم هستند و بس! آزادی فقط برای موافقان وجود دارد. آزادی اشاعه نظريات توسط کارگران و نمايندگانشان وجود ندارد. در نتيجه کارگران و مدافعانشان با زحمت، فداکاری و از خودگذشتگی بسيار بايستی نظريات خود را به گوش ديگران برسانند. اين کار نيز موثرترين نحوی توسط يک نشريه امکان پذير است.

دوم، اشاعه نظريات کارگران نيز به علت مشخصی صورت می گيرد. کارگران و زحمتکشان که اکثريت جامعه را تشکيل داده بايد زمينه را برای کسب قدرت و تشکيل جامعه سوسياليستی که توليد در خدمت کل مردم قرار گيرد، آماده کنند. تبليغات بورژوازی چنان شديد است که حتی در درون بخش های وسيعی از کارگران نيز تأثير می گذارد. کارگران پيشرو نه تنها بايد تبليغات دولت بورژوازی را خنثی کرده که با نظريات انحرافی در درون خود جنبش کارگری نيز دست به مبارزه سياسی بزنند. زيرا که يک انقلاب پيروزمند بطور اتفاقی رخ نمی دهد. بايد از سال ها قبل برای آن تدارک سياسی، نظری و تشکيلاتی ديد. يک نشريه کارگری چنين نقشی را می تواند ايفا کند.

سوم، يک نشريه نه تنها بايد کل کارگران بلکه رهبران کارگران را نيز سازمان دهد. در واقع نشريه نقش يک سازمانده را ايفا می کند. بديهی است که در وضعيت اختناق آميز کنونی که امکان ارتباط گيری حضوری به حداقل می رسد، يک نشريه سراسری می تواند يک سازمانده مؤثر باشد.

چهارم، نشريه کارگری همچنين، نقش آموزش دهنده را نيز ايفا می کند. آموزش سوسياليستی، ستون فقرات تدارک تشکيلاتی برای انقلاب کارگری است. بدون کسب تجارب نظری و درس های مثبت و منفی جنبش کارگری در سطح بين المللی، امکان پيروزی نهايی بر دشمنان طبقه کارگر غيرممکن است.

پنجم، نشريه منجر به برقراری ارتباط کارگران پيشرو و فعالان جنبش کارگری با يکديگر می شود. چنانچه اين ابزار وجود نداشته باشد، تنها تعداد دست شماری يکديگر را پيدا می کنند.

 

سؤال- آيا انتشار نشريه، مسئله امنيتی به وجود نمی آورد و دشمن برای شناشائی عقايد و نظريات از آن استفاده نمی کند؟

بديهی است که دشمنان طبقاتی کارگران از هر فعاليت متشکل کارگران پيشرو عليه خود آنها استفاده می کنند. اما، استفاده ای که از انتشار نشريه کارگری نصيب کارگران می گردد به مراتب عميق تر و مؤثرتر از استفادهای است که دولت سرمايه داری احتمالاً از آن خواهد برد. بهررو، در يک نشريه کارگری، ريز مسايل تشکيلاتی بطور علنی درج نمی گردد. تبليغ، تهييج، سازماندهی، مبارزه با سياست های سرمايه داران و افشاگری نظريات اصلاح گرايانه در درون جنبش کارگری، آموزش تاريخی و تئوريک و غيره از مطالبی است که در نشريه درج می گردد.

تجربه تاريخی تمام انقلاب های پيروزمند نشان می دهد که در نهايت دشمن طبقاتی در مقابل سازماندهی اکثريت مردم ناتوان و ضعيف می گردد. اما، در صورت عدم وجود يک نشريه مستمر و مرتب، دشمن بسيار قوی تر و با برنامه دست به تخريب، تضعيف و انشعاب در صفوف کارگران می زند.

از اينها گذشته، در تحليل نهايی مسايل امنيتی در مقام فرعی در قياس با تبليغ و سازماندهی سياسی قرار می گيرد. زيرا که دشمن طبقاتی همواره قدرت پليسی خود را چنان بزرگ جلوه می دهد تا فعالان جنبش کارگری را از هرگونه فعاليت سياسی باز دارد. البته اين مطلب به مفهوم بی تفاوتی به مسايل امنيتی نبايد تلقی شود. اما، مرز بسيار ظريفی بين رعايت مسايل امنيتی و کار سياسی وجود دارد. بايد کوشش شود تا راه حل هايی برای مقابله با مسايل امنيتی پيدا کرد و نه برعکس.

 

سؤال- آيا در وضعيت کنونی ايران، امکان انتشار نشريه کارگری وجود دارد؟

خير؟ در ايران امروز، با وجود همه وعده و وعيدهای رئيس جمهور، اختناق چنان با شدت اعمال می گردد که امکان انتشار يک نشريه سراسری کارگری را به کارگران پيشرو نمی دهد. از اينرو اين نشريه کارگری بايد به شکل مرتب در خارج انتشار يافته و به اشکال مختلف به ايران منتقل گردد.

در وضعيت کنونی کارگران پيشرو بايد صدای خود را هر چه رساتر به جهانيان برسانند. عدم حضور فعال نظری و سياسی کارگران پيشرو در يک نشريه کارگری، نهايتاً به جنبش کارگری لطمه می زند. زيرا که امروز نه تنها گرايش های راست و ميانه تبليغات خود را تشديد داده، که جريان های اصلاح گرا نيز با نام کارگر دست به کار شده اند. تبليغات رفرميست ها در تاييد جامعه مدنی می تواند دست های سرمايه داران را برای استثمار مضاعف کارگران در دوره آتی باز گذارد.

1شهريور 1377

 

سؤال- چرا کارگر سوسياليست انتشار می يابد؟

کارگر سوسياليست بر خلاف نشريات ساير گروه های چپ تنها به منظور ساختن يک گروه خاص و يا اعلام موضع در مورد مسايل سياسی، انتشار نمی يابد. اين نشريه به غيراز داشتن اختلاف های نظری و سياسی عميق با ساير نشريات در جهت گيری، سياست ها و برنامه، به منظور ايجاد يک زمينه مساعد برای پيوند بخش های خاصی از درون جنبش کارگری در راستای تشکيل حزب پيشتاز انقلابی و تدارک انقلاب کارگری آتی ايران، انتشار می يابد. نشريه کارگر سوسياليست همانطور که از نامش پيداست نشريه کارگران سوسياليست انقلابی است. آنهايی که از عقايد اصلاح طلبانه و فرصت طلبانه در گفتار و کردار فاصله گرفته و از منافع کارگران پيشرو دفاع می کنند.

 

سؤال- آيا نشريه کارگر سوسياليست يک نشريه ی کارگری است؟

پاسخ هم خير است و هم آری! برای توضيح اين سؤال بايد روشن شود که منظور از يک نشريه کارگری چيست؟ اگر منظور يک نشريه ای است که مسايل و اخبار روزمره کارگران ايران به مفهوم اعم کلمه را دنبال کرده و انتشار دهد، بايد اذعان داشت که کارگر سوسياليست يک نشريه کارگری نيست. اما، چنانچه منظور نشريه ای است که در حال تدارک پيشروی کارگری (کارگرانی که در صف مقدم جبهه مبارزه عليه سرمايه داری قرار گرفته اند) و سوسياليست های انقلابی در راستای ايجاد يک حزب کارگری است، نشريه کارگر سوسياليست يک نشريه کارگری است.

هدف اصلی اين نشريه تبليغات عمومی برای توده کارگران ايران نيست. زيرا که در خارج از کشور و به دور از مبارزات روزمره کارگری هيچ جريانی نمی تواند چنين ادعايی را کند (حتی نيروهای سنتی). هدف اساسی اين نشريه سازماندهی کادرها و فعالان خود و کارگرروشنفکران ايران است.

مطالب مندرج در نشريه عموماً تحليلی و متکی بر درس های جنبش کارگری است. ارزيابی تضادهای درونی رژيم سرمايه داری، برخورد به انحراف های موجود در درون طيف چپ، طرح مسايل تئوريک جنبش کارگری، و درس ها و خبرهای مهم کارگری، و آموزش سوسياليستی (در مورد مسايل فلسفی، اقتصادی مارکسيستی و غيره) و همچنين گزارش های فعاليت های عملی در دفاع از جنبش کارگری و پناهجويان، به طور عمومی ساختار اين نشريه را تشکيل می دهد.

 

سؤال- معيارهای انتشار مقالات رسيده چيستند؟

صفحات نشريه کارگر سوسياليست بر روی فعالان و مبارزان جنبش کارگری باز است. مقالات رسيده، حتی مقالاتی که در تقابل کامل با نظريات اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران (ا.س.ا.ا) قرار گيرد، تا آنجايی که گامی در راه گشودن بحث سياسی ميان فعالان جنبش کارگری بردارد، به عنوان بحث آزاد انتشار می يابد. البته در صورت وجود اختلاف نظر، فعالان اتحاديه حق پاسخگويی برای خود را محفوظ می دانند.

اين روش از فعاليت، بازتاب کننده وضعيت فعلی خود جنبش کارگری ايران است. عدم وجود يک حزب سراسری کارگری در ايران، ايجاب می کند که نيروهای سياسی به جای بستن درهای خود و اعلام حزب و سازمانهايی که فاقد پايه کارگری اند، به تبادل نظر بپردازند. تنها از طريق تبادل نظر و بحث در يک نشريه است که تاکتيک های نيروهای مدافع جنبش کارگری صيقل يافته و نظريات به يکديگر نزديک می گردند.

 

سؤال- آيا کارگران پيشرو برای کارگر سوسياليست مقاله ارسال می کنند؟

بله! در دوره پيشين چنين بوده است. اما، درگيری کارگران پيشرو، به ويژه فعالان جنبش کارگری در ايران در اين (يا هر نشريه ديگری) محدود بوده است. کارگران پيشرو، امروزه بيش از هر دوره ای نياز به نشريه کارگری دارند. عقايد و نظرياتی که با نام کارگران در نشريات سازمان های سنتی در خارج از کشور درج می گردد، گرچه گاهی مسايل کارگران را انعکاس می دهد، اما انطباق کامل با مسايل مشخص آنها ندارند. کارگران پيشرو نياز به ارگان مستقل خود دارند. اما انتشار چنين نشريه ای در ايران عملاً غيرممکن است. در خارج از کشور نيز گرچه گوشش هايی برای انتشار نشريه مستقل کارگری توسط برخی از کارگران تبعيدی شده است، اما به علت نبود دموکراسی درونی و تحميل های سياسی و ندانم کاری های بيشمار، انتشار اين قبيل نشريات به بُن بست رسيده اند. کارگر سوسياليست، گرچه بازتاب کننده نظريات خاصی از اپوزيسيون چپ است، اما اين پلاتفرم را برای کارگران پيشرويی که خواهان تبادل نظر و اشاعه عقايد خود هستند، ايجاد کرده است. البته انتشار نظريات کارگران پيشرو در چنين نشريه ای خود منجر به غنی تر شدن اين نشريه و ساختن کادرهای آن نيز می گردد. اين روش از کار يک عمل خيرخواهانه نبايد تلقی شود.

1 مهر 1377

 

سؤال- انحراف های جنبش کارگری کدامند؟

بديهی است که تنها بورژوازی و خدمتکاران آنها نيستند که جنبش کارگری را مورد صدمه قرار می دهند. در تاريخ جنبش کارگری، به غيراز نيروی متشکل بورژوازی (ابزار سرکوب، ايدئولوژيک و تبليغاتی آن)، انحراف های درون جنبش کارگری همواره ضربه مهلکی بر بدن طبقه کارگر وارد آورده اند.

در درون جنبش کارگری به طور اخص دو انحراف، که دو روی يک سکه هستند، در مقابل طبقه کارگر قد علم کرده و کوشش کرده که آنرا به کجراه بَرَد. کارگران سوسياليست و انقلابيون در جنبش کارگری در اِزای 180 سال پيش به طور سيستماتيک با اين انحراف ها روبرو بوده و با آنها گام به گام برای حفظ دستاوردهای انقلابی و سازماندهی عليه دولت های بورژوازی، مبارزه سياسی کرده اند. به جرأت می توان اذعان کرد که لطمه ای که اين انحراف ها بر طبقه کارگر وارد کرده اند به مراتب عميق تر از صدمه ای بوده است که ابزار سرکوب بورژوازی بر جنبش کارگری وارد کرده است.

اين انحراف ها از قرار زيرند:

اول، انحراف فرصت طلبانه. اين گرايش، استراتژی اصلی طبقه کارگر، مبنی بر تسخير قدرت و سرنگونی کامل رژيم سرمايه داری، را به آتيه ای نامعلوم موکول کرده و به اصلاح جامعه سرمايه داری می پردازد. اينها منافع دراز مدت کارگران را در سازش با بورژوازی (يا بخشی از آن) ارزيابی می کنند. برنامه خود را به حداقل و حداکثر تقسيم کرده و برنامه حداکثر را عملاً رها می کنند. مدافعان چنين گرايشی را سنتاً سوسيآل دمکراسی (و بخشی از استالينست ها) تشکيل داده اند. از ديدگاه اين عده، انقلابيون که کل نظام سرمايه داری را زير سؤال می برند، چپ گرا و فرقه گرا ارزيابی می شوند. گرچه اين عده خود را مدافع کارگران و مارکسيست معرفی کرده، اما در عمل به ياران بورژوازی تبديل گشته و نهايتاً به سرمايه داران خدمت می کنند. در تاريخ جنبش کارگری خيانت های سوسيال دمکراسی (و استالينيزم) به جنبش کارگری بسيار محسوس بوده است.

دوم، انحراف فرقه گرايانه. اين گرايش بر خلاف گرايش نخست استراتژی طبقه کارگر را عمده کرده و تاکتيکهای کارگران، در مداخلات روزمره در مقابل مانورهای سرمايه داری، را کاملآً فراموش می کنند. اين عده تصور می کنند که در هر مقطع و تحت هر وضعيتی بايستی چشم های خود را بسته و به تکرار استراتژی طبقه کارگر و طرح کليات، بسنده کرد. از ديدگاه اينها، انقلابی گری به مفهوم تنها طرح هدفهای نهائی طبقه کارگر محدود می شود. اينها، چگونگی پيشبرد مبارزات کارگران را درک نکرده و صرفاً به طرح عمومی برنامه حداکثر، خود را از مبارزه واقعی جنبش کارگری کنار می گذارند و در نهايت به آن طبقه خيانت می کنند. نمايندگان اين گرايش فکری سنتاً آنارشيستها و چپ گرايان جنبش سنديکاليستی بوده اند. اين گرايش خرده بورژوازی در درون جنبش کارگری با زير سؤال بردن رهبری دمکراتيک طبقه کارگر و ظاهری چپ و راديکال و تحت لوای کار جمعی به سازمان های مخوف و بورکراتيکی مبدل می شوند که خود را جايگزين جنبش کارگری قرار داده و با عمليات ماورای چپی و غيرمسئولانه، لطمات جبران ناپذيری بر جنبش وارد می کنند. اينها عکس برگردان فرصت طلبان اند، و به کذب گرايش انقلابی در جنبش کارگری را به رفرميزم و چپ بورژوازی متهم می کنند.

 

سؤال- موضع انقلابی در جنبش کارگری چه بايد باشد؟

کارگران سوسياليست اضافه بر مبارزه ی بی امان با بورژوازی و دستگاه سرکوب آن، بايستی با دو روی سکه ی انحراف در جنبش کارگری، يعنی انحراف های فرصت طلبانه و فرقه گرايان به شکل جدی مبارزه پيگير و قاطع داشته باشند. کارگران سوسياليست نبايد تصور کنند که صرف کارگر بودن و يا نماينده کارگران و يا مارکسيست خود را معرفی کردن، کافی است. گرايش های خرده بورژوا در درون جنبش کارگری در واقع حامل نظريات بورژوازی در جنبش بوده و نهايتاً با شدت بيشتری به جنبش کارگری خيانت خواهند کرد. سوسيال دمکراسی و آنارشيزم دو انحرافی است که در تاريخ جنبش کارگری لطمات جبران ناپذيری بر جنبش وارد آورده اند.

کارگران سوسياليست با تبليغ برنامه انقلابی (هدف نهايی)، از آگاهی کنونی جنبش کارگری آغاز کرده و با طرح شعارهايی (مطالبات انتقالی) پلی ما بين مسايل امروزی جنبش کارگری و انقلاب سوسياليستی ايجاد می کنند. کارگران سوسياليست برخلاف فرصت طلبان خواهان سازش با بورژوازی نيستند. همچنين آنها برخلاف فرقه گرايان خواهان امتناع از شرکت در مسايل روز کارگران نيز نيستند. کارگران سوسياليست با سازش از يک سو، و تخيل گرايی خرده بورژوازی از سوی ديگر، مرزبندی قاطع دارند. طرح مطالبات انتقالی، کارگران سوسياليست را در جبهه مقدم مبارزات ضدسرمايه داری قرار داده و گام به گام همراه با ساير کارگران آنها را به سمت تسخير قدرت و تشکيل حکومت کارگری هدايت می کند. کارگران سوسياليست بدين ترتيب با انحلال گری فرصت طلبان و امتناع و خانه نشينی فرقه گرايان مرزبندی خود را نشان می دهند.

1 آبان 1377

 

سؤال- اصول مبارزاتی کارگران چيستند؟

فعالان جنبش کارگری ايران در مبارزه ضدسرمايه داری به اصول مبارزاتی خود نايل می آيند. مبارزه مشترک آنان عليه اجحافات مديران کارخانه، انجمن های اسلامی، شوراهای اسلامی، سرکوب و خفقان، مخرج مشترکی در برخورد آنها نسبت به يکديگر و گرايش های نظری در درون خود و ساير کارگران و نيروهای سياسی بوجود می آورد. همبستگی، کمک رسانی و دفاع از يکديگر در مقابل رژيم يکی از خصوصيات بارز اين اشتراک مبارزاتی است.

کارگران پيشروی ايران، با وجود داشتن اختلاف نظر در مورد بسياری از مسايل، می دانند که ايجاد تفرقه ميان آنها (بدگويی، شايعه پراکنی و لجن پراکنی عليه مخالفان سياسی)، تنها آب به آسياب رژيم ريختن است. تبادل نظر و بحث سياسی و منطقی با چنين روش هايی سازگار نيستند.

کارگران مبارز سوسياليست در ايران منافع کل جنبش کارگری را فدای مدافع لحظه ای و کوتاه مدت خود نمی کنند. برخورد عقايد و تبادل نظريات با يکديگر را به مفهوم دشمنی و تخاصم شخصی قلمداد نمی کنند. آنها در حين مبارزه به اصول کارگری ای دست می يابند که به مراتب از هر اساسنامه، مرامنامه و قوانين بورژوايی و يا خرده بورژوايی مستحکم تر، غنی تر و اصولی تر است.

اما برخلاف اين روش، گرايش های خرده بورژوا در درون طبقه کارگر و يا جريان ها و افرادی که از پايه کارگری جدا شده و هيج ارتباطی با مبارزات زنده کارگران ندارند (عمدتاً در خارج از کشور)، به چنين روشی پای بند نيستند. تفرقه انگيزی، شايعه پراکنی، اتهام زنی، اشاعه اکاذيب، بدگويی، لجن پراکنی و فحاشی از خصوصيات بارز آنهاست. آنها به محض مشاهده حرکات های نوين و واقعی در درون جنبش کارگری، عرصه سياسی را بر خود تنگ ديده و حملات لفظی را پشت پرده و سپس علناً عليه هر فرد و جريانی خارج از کنترل خود دامن می زنند.

بديهی است که اين روش از برخورد مغايرت کامل با اصول مبارزاتی پيشروی کارگری در ايران دارد. کارگران سوسياليست با آگاهی به انحراف های خرده بورژوايی در درون جنبش کارگری، بايستی آگاهانه در مقابل اين برخوردهای فرقه گرايانه ايستاده و به افشاء و انزاوی آنها بپردازند. و تحت هيچ وضعيتی مرعوب اين عملکردهای مخرب نگردند.

 

سؤال- روش صحيح حل اختلاف نظرها در درون جنبش کارگری چيست؟

بديهی است که فعالان جنبش کارگری همه از نظر سياسی و برنامه ای و تاکتيکی، يک دست و يک پارچه نمی توانند برخوردار باشند. اختلاف نظر در استراتژی و تاکتيک يکی از خصوصيات مثبت جنبش کارگری است. بديهی است که تا نظريات و برنامه ها در يک محيط سالم، به بحث گذاشته نشوند، هيچ گام مثبتی نمی تواند به پيش برداشته شده؛ و بحث ها و نظريات در يک مدار بسته باقی می مانند.

وضعيت اختناق آميز ايران برخی از فعالان جنبش کارگری را (موقتاً يا دائماً) به خارج از کشور تبعيد می کند. حضور اين عده در خارج وضعيت مناسبی را برای آموزش سوسياليستی، تکامل نظريات سياسی متکی بر تجارب پيش، تبادل نظريات تکامل يافته و نوين، به وجود می آورد.

اما در وضعيت کنونی که جنبش کارگری از تشکيلات پرقدرت و سنت نظری و تجربی طولانی برخوردار نبوده و کاملاً متفرق و منشعب است، ابزاری برای سازماندهی اين امور وجود ندارد. پس بايد در ميان خود، برای حل اختلاف های سياسی، به اصولی توافق کرد و به آنها پای بند بود. در راستای برقراری يک محيط سالم برای تبادل نظر و نهايتاً ايجاد زمينه برای کار مشترک در ميان فعالان جنبش کارگری، پيشنهاد اوليه زير طرح می گردد:

1- کليه برخوردهای افتراق آميز پشت پرده (بدگويی، اتهام زنی، فحاشی، اشاعه اکاذيب و غيره) کاملاً قطع بايد گردد. کارگران سوسياليست تحت هيچ شرايطی نبايد وارد بحث های پشت پرده عليه ساير افراد و جريان های سياسی گردند. ارتباطات شخصی با کسانی که به اتهام زنی و افتراق (چه آگاهانه و چه ناآگاهانه) دامن می زنند بايستی فوراً قطع گردد.

2- اختلاف نظريات (هر فرد و جريانی) بايستی به شکل مکتوب و با امضا (با رعايت مسايل امنيتی) درج گردد. برای اين منظور می توان يک بولتن بحث مشترک فعالان جنبش کارگری به وجود آورد. يا اينکه می توان از نشرياتی که امکان انعکاس نظريات کارگری را (بدون بهره برداری سياسی) فراهم کرده و می کنند استفاده کرد.

3- برای بحث های شفاهی (نتيجه بحث های کتبی) می توان حداقل سال يکبار به سازماندهی سمينارها و جلسات بحث حول مسايل خاص جنبش کارگری مبادرت کرد.

4- برای حل مسايل تشکيلاتی (اتهامات، شکايت ها و غيره) می توان به تشکيل يک کميسيون تحقيق که با توافق فعالان جنبش کارگری انتخاب می گردند، مبادرت کرد.

5- افرادی که مسايل سياسی و تشکيلاتی عليه يکديگر دارند، بايستی به ارائه نظريات خود در نهادهای بالا تشويق گردند. اما چنانچه کماکان به تفرقه انگيزی ادامه دهند، بايستی در درون فعالان جنبش کارگری (خارج و درون) افشا و نهايتاً طرد و منزوی گردند.

1آذر 1377

 

سؤال- مبارزات روشنفکران از چه اهميتی برخوردار است؟

مبارزات روشنفکران و يا اهل قلم (روزنامه نگاران، نويسندگان، مترجمين و شعرا و غيره) در جوامع سرمايه داری از نوع ايران از اهميت بسياری برخوردار است. زيرا رژيم ديکتاتوری تحمل آزادی های اوليه اجتماعی را نداشته و هرگونه مخالفت را سرکوب می کند. در اين ميان نخستين لايه ها اجتماعی که سرکوب و خفقان را منعکس می کنند، اين قشرهای اجتماعی اند. مبارزات آنها برای دمکراسی، آزادی بيان و قلم و تجمع منطبق با همان خواست های کارگران است. از اينرو است که آنها نيز همانند کارگران مبارز، مورد شديدترين و فجيع ترين سرکوب های رژيم قرار می گيرند.

مقاومت های روشنفکران در مقابل ديکتاتوری در تاريخ معاصر بسيار چشم گير بوده و زمينه را برای مبارزات کارگری آماده ساخته است. از اينرو مقاومت های آنها نبايد جدا از مبارزات کارگری تلقی شوند.

 

سؤال- آيا بايد از مبارزات روشنفکران دفاع کرد؟

بدون ترديد بايد چنين کرد. کارگران سوسياليست از هر حرکت ضدسرمايه داری دفاع می کنند. مبارزه برای آزادی بيان، قلم، اعتصاب، تجمع و غيره از مطالبات محوری سوسياليست های انقلابی است. کارگران مبارز همواره پرچم دار مبارزات برای حقوق دمکراتيک بوده و هستند. مبارزه روشنفکران برای آزادی مطبوعات؛ زنان برای حق مساوی و برابری؛ مليت ها برای حق تعيين سرنوشت؛ جوانان برای آزادی های مدنی و غيره همه بخشی از مطالبات کارگری است. کارگران پيشرو برخلاف فرقه گرايان آنارشيست و شبه آنارشيست خود را از ساير لايه های اجتماعی جدا نکرده و در صف مقدم مبارزه برای آزادی های مدنی قرار می گيرند.

تنها با اين روش از مداخلات است که ساير قشرهای تحت ستم جامعه به خصلت انقلابی کارگران پی برده و در انقلاب آتی از متحدان آنها بشمار خواهند آمد. کارگرانی که خود به هر علت از مبارزات دمکراتيک ساير لايه های اجتماعی جدا می کنند به جنبش کارگری لطمه خواهند زد.

 

سؤال- آيا برنامه و اهداف روشنفکران انقلابی است؟

الزاماً خير!

بديهی است که روشنفکران (مانند زنان، جوانان، دهقانان و مليت های تحت ستم) از برنامه يکپارچه و منطبق با برنامه و منافع دراز مدت کارگران برخوردار نيستند. از اينرو دفاع از آنها به مفهوم تأييد برنامه ها و نظريات آنها نبايد تلقی گردد. برخی از برنامه های ارائه داده شده توسط اين قشرها، رفرميستی و يا تجديدنظرطلبانه است. برخی توهم به بخشی از رژيم را افزايش می دهد. اما در عين حال بعضی از آنها حامل چشم اندازهايی مشابه به طبقه کارگر هستند.

کارگران سوسياليست ضمن دفاع از مبارزات روشنفکران (و ساير قشرها) برای دمکراسی، برنامه مستقل خود را نيز درون آنها تبليغ کرده و نقد بی رحمانه ای عليه نظريات و برنامه های احياناً انحرافی آنها دامن می زنند.

دفاع ما از طيف های غيرپرولتری الزاماً مبنی بر همسويی با برنامه و نظريات آنها نيست، حمايت ما از آنها براساس فعاليت و مبارزات کنونی آنهاست و نه آنچه در گذشته بوده و يا آنچه در آينده خواهد شد. عدم حمايت قاطع کارگران سوسياليست از اين قشرهای در حال مبارزه با استبداد و ديکتاتوری، نه تنها جبهه ضدسرمايه داری را تضعيف کرده که به خود کارگران پيشرو نيز لطمه خواهد زد. اين لايه های اجتماعی چه آگاهانه و چه ناآگاهانه امروز در صف مقدم جبهه ضدديکتاتوری قرار گرفته اند (صرف نظر از نظريات و سخنانی که ايراد می کنند). توفيق رژيم در شکست دادن آنها راه را برای حملات گسترده تر عليه نيروهای کارگری هموار خواهد کرد.

 

سؤال- ايرادات به حرکت های اخير روشنفکران چيستند؟

حرکت های اخير روشنفکران برای تداوم و توفيق در هدفهايشان بايد با مبارزات کارگران پيشرو همسويی بيابند. روشنفکران ايران که در وضعيت بسيار دشوار جان خود را فدا می کنند، بايد بر اين امر واقف باشند که مبارزه آنها بدون درگيری پيشروی کارگری نهايتاً موفق نخواهد شد. مبارزات روشنفکران همچنان بايد هيچ توهمی نسبت به هيچيک از جناح های هيئت حاکم ايجاد نکند. تجربه اخير در ايران بايد به روشنی نشان داده باشد که برای استقرار با بخش های هيئت حاکم نمی توان آزادی های مدنی بوجود آورد.

روشنفکران در عمل در می يابند که آزادی های اجتماعی تنها با همکاری، همبستگی و اتحاد با کارگران پيشرو عملی است. روشنفکران در عمل در می يابند که کليه مبارزات برای دمکراسی با مبارزات سرمايه داری گره خورده و غيرقابل تفکيک اند. روشنفکران در عمل در می يابند که مبارزه با آخونديزم و عقب گرايی با مبارزه برای سوسياليزم ادغام شده است.

1دی 1377

 

سؤال- با توجه به تحولات اخير ايران نقش کمونيست ها در خارج چه بايد باشد؟

نقش کمونيست ها در موقعيت کنونی در خارج از کشور عمدتاً دوگانه است:

اول، تشکيل اتحاد عمل دراز مدت. وضعيت کنونی ايران و به ويژه مبارزات کارگران، جوانان و زنان يک نيروی متحد کمونيستی در خارج از کشور را طلب می کند. نيرويی که بتواند به ايجاد يک جبهه ضدسرمايه داری و جمع آوری کليه نيروهای مترقی و انقلابی در راستای دفاع پيگير از جنبش درون ايراد مبادرت کند.

اما متأسفانه در دهه پيش برخوردهای فرقه گرايانه برخی و شيوه های فرصت طلبانه عده ای ديگر و ندانم کاری های بی شمار و انجام خرده کاری های بی حاصل از جانب جريان های چپ، ايجاد يک اتحاد کمونيستی را مسدود و غيرعملی کرده است.

اينک زمان آن فرا رسيده است که نيروهای که خود را کمونيست دانسته و خواهان سرنگونی رژيم سرمايه داری و استقرار يک دولت کارگری متکی بر نظام شورايی اند؛ بر محور يک سلسله اصول عمومی راديکال و انقلابی، گرد هم آيند و وظايف خود را در قبال جنبش کارگری انجام دهند.

در غيراين صورت فعاليت های دفاعی و عملی در خارج از کشور در دست گرايش های غيرپرولتری (به ويژه دفاع از فعالان جنبش کارگری) محدود و کم رنگ می گردد.

امروز يکی از خواست های هر فرد و نيروی مدافع کارگران بايد تدارک چنين اتحاد عملی باشد.

دوم، تدارک نظری و سياسی. کمونيست ها در ضمن بايد خود را برای انقلاب آتی از زاويه تئوريک و نظری نيز آماده کنند. فرصتی که افراد و نيروهای کمونيست در خارج از کشور دارند به مراتب از مبارزان درون کشور مساعدتر است. ترتيب سمينارها و بحث های مشخص؛ و مربوط به مسائل جنبش کارگری؛ و تبادل نظر و روشن سازی اختلاف نظرها همه به تدارک نظری کمک می رساند.

 

سؤال- به اعتقاد شما مهمترين بحث های سياسی برای رسيدن به يک وحدت تشکيلاتی ميان کمونيست ها چيستند؟

سوسياليست های انقلابی حداقل بر سه محور نظری زير تأکيد می کنند:

اول، مفهوم استراتژی و تاکتيک انقلابی. ضرورت بحث پيرامون انقلاب آتی ايران و حکومتی که جايگزين آن می گردد از اهميت بسياری برخوردار است. بنابراين بدون بحث و توافق در مورد تکاليف انقلاب آتی، طبقه ای که بايد سرنگون گردد و طبقه ای که بايد جايگزين آن گردد، امر اتحاد سياسی و تشکيلاتی غيرعملی است.

دوم، مفهوم حزب پيشتاز انقلابی. مسئله حزب کارگری و نحوه شکل گيری آن و ساختار تشکيلاتی آن بايد به يکی از موضع های اصلی بحث ميان کمونيست های مبدل گردد.

سوم، مفهوم برنامه انقلابی. بحث حول برنامه انقلابی برای وحدت سياسی کمونيست ها حائز اهميت بسيار است*.

 

سؤال- آيا شما از افراد و نيروها می خواهيد که به شما به پيوندند؟

خير! زيرا که ما هنوز حزب، سازمان و حتی يک گروه متشکل ايجاد نکرده ايم. ما با حزب های بدون پايه کارگری که در خارج کشور که با صفت های کمونيستی و کارگری تشکيل می گردند، توافق نداريم. ما مايليم که همراه با پيشروی کارگری و آنهم در ايران مبادرت به ساختن گروه انقلابی کنيم. اما در عين حال در خارج به صورت متشکل عمل کرده و خود را برای چنين روزی آماده می کنيم.

طرفداران اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران در سه سطح به همکاری با آن قرار می گيرند. دوستان اتحاديه که با اهداف و اصول ما توافق عمومی داشته و متمايل به آَشنايی و کار مشترک با ما هستند. فعالان اتحاديه که به صورت مشخص در يک بخش از کارهای ما مشغول به کار هستند. و کادرهای اتحاديه که در ساختن اتحاديه نقش تعيين کننده داشته و کار اصلی سياسی و تمام- وقت خود را به آن معطوف می دارند. ما برخلاف گروه های موجود در خارج عضوگيری و سربازگيری نمی کنيم و اعتقادی به داشتن سياهی لشکر نداريم، بلکه تنها با کار مشترک عملی و نظری با افراد، متحدان واقعی خود را می يابيم. از اينرو تعداد فعالان ما بی شمار نيستند و از اين موضوع باکی نداريم. به اعتقاد ما داشتن چند کادر متعهد، جدی و منضبط بهتر از ده ها سياهی لشکر غيرفعال و غيرسياسی است. ما به رشد بادکنکی برای ارضاء وجدان های خود اعتقادی نداريم. ما در عمل افراد را آزمايش کرده و آزمايش خود را به آنها پس می دهيم و سپس در درون يک نهاد دمکراتيک با رعايت حق گرايش به کار مشترک مبادرت می کنيم. ما از داشتن اختلاف نظر هراسی نداريم و آنها را علناً انتشار می دهيم. اميدواريم که با انتشار نشريه مرتب ماهانه (کارگر سوسياليست) و گاهنامه تئوريک (ديدگاه سوسياليزم انقلابی) سهم خود را در جنبش کارگری ادا کرده و خود و فعالان جدی خارج از کشور و پيشروی کارگری ايران را آماده تدارک انقلاب آتی کنيم. تاريخ جنبش کارگری قرن اخير صحت اين روش از کار را به اثبات رسانده است.

22 بهمن 1377

 

سؤال- آيا شما با اعدام مخالفان خود توافق داريد؟

خير! ما اصولاً با هر شکلی از اعدام مخالفيم. حتی اعدام کسانی که خود مرتکب قتل گشته اند. صرف اجرای حکم اعدام مسايل اجتماعی را حل نمی کند. ما بايستی مردم (و مخالفان) خود را در هر زمينه ای، آموزش داده و نه اينکه آنها را به شکل فيزيکی از ميان برداريم. البته اين روش، يعنی اعدام مخالفان، ساده ترين روش برخورد به مسايل است. اما، مسئله ما کسب راه حل های لحظه ای و ساده نيست بلکه هدف ما حل ريشه ای مسايل اجتماعی است. هدف ما ساختن سوسياليزم است که نظامی است به مراتب دمکراتيک تر از آنچه امروز در جهان موجود است.

به سخن ديگر، حکومت آتی ای که ما قصد تشکيل آنرا داريم، يعنی حکومت شورايی متکی بر نهادهای خود سازمانده توده ای، عالی ترين شکل دمکراسی ای است که جهان به خود ديده است. دمکراسی ای به مراتب والاتر از آنچه در جوامع بورژوا دمکراتيک غربی مشاهده شده است. پس روش برخورد اين رژيم به مخالفان خود نيز بايد منطبق با ماهيت آن باشد.

 

سؤال- چرا نيروهای چپ نيروهای مخالف خود را حتی هنوز به حکومت نرسيده از ميان برمی دارند و يا با روش بسيار نامعقول با آنها برخورد می کنند؟

 

به اعتقاد ما نيروهايی که مخالفان خود را يا اعدام کرده و يا برخوردی فيزيکی حذف می کنند، شايسته نام چپ را ندارند. اينها اگر چنين کنند، نشان داده اند که ارتباطی به مارکسيزم و اعتقادی به دمکراسی کارگری ندارند. ريشه اين روش های در انحطاط جامعه شوروی نهفته شده است. در گذشته نيروهای استالينيستی اغلب با اتکا به تجارب کشتارهای مخالفان توسط استالين پس از سال های 1920، به چنين شيوه هايی متوسل شده اند. اينها در واقع با اين روش ها، نام چپ را بی اعتبار کرده اند. به زعم آنها انقلابی گری برخورد خشن و غيرانسانی عليه مخالفان است. در صورتی که روش انقلابی درست برعکس آن است. لطمه ای که استالينيزم در گذشته به اعتبار چپ در سطح بين المللی وارد آورد به مراتب بيشتر از حملاتی است که چپ توسط بورژوازی به خود ديده است.

از اينرو ما با روش های اعدام، ارعاب و برخورد فيزيکی با مخالفان خود مخالف هستيم. و اين روش ها را مغاير با مارکسيم انقلابی می دانيم.

 

سؤال- آيا پس از پيروزی انقلاب، کسی مجازات نخواهد شد؟

بديهی است که افرادی که به سرکوب پرداخته و يا با رژيم در کشتارها همکاری کرده اند بايد به محاکمه کشانده شوند و پاسخ عملکرد خود را بدهند. اما اين به اين مفهوم نيست که اين عده بايستی محکوم به اعدام شوند؛ زيرا که آدمکش بوده اند.

آنچه بايد رخ دهد اين است که دادگاه های شوراهای مردمی به پرونده متهمان رسيدگی کرده و آنان را بنا به جرمشان تنبيه خواهد کرد. اما اين تنبيه الزاماً اعدام آنان نيست.

به اعتقاد ما در جامعه آتی حکم اعدام بايد لغو گردد. سوسياليست ها انقلابی برای انتقام گيری و اعدام مخالفان خود بر مصدر قدرت نمی گيرند که هدف آنها سازندگی و ايجاد عدالت اجتماعی برای همه مردم است.

کارگران و زحمتکشان ايران برای تشکيل يک جامعه نوين بايد با کليه کثافات جامعه سرمايه داری مرزبندی کنند (از جمله آدمکشی ها، شکنجه انسان ها و اعدام ها).

 

سؤال- در جنگ داخلی چه؟ برای نمونه آيا لنين به عنوان رهبر حزب بلشويک يا تروتسکی به عنوان رهبر ارتش سرخ اعدام مخالفان را صادر نکرده و به اجرا نگذاشتند؟

در اينجا توضيح چند نکته ضروری است:

اول، اين قبيل استدلال ها متکی بر تبليغاتی است که توسط مطبوعات بورژوايی از ابتدای انقلاب اکتبر اشاعه داده شده است. اين گونه اطلاعات به شکل زيادی به شکل اغراق آميز طرح شده اند. مبلغان ضدکمونيست بورژوازی برای بی اعتبار جلوه دادن حکومت شورايی در روسيه، معمولاً نتايج کشتار در جنگ داخلی را با کشتارهای پس از آن توسط استالين يکی شمرده و همه آنها را نتيجه شکست کمونيزم قلمداد می کنند. آنها در اذهان عمومی و به منظور ترساندن مردم، از کمونيزم يک اژدهای کريه ساخته که کاری جز کشتار و اعدام مخالفان خود نکرده و نمی کند. مدافعان جامعه بورژوا دمکراتيک، برای پرده گذاشتن بر استثمار و ستمی که بر مردم روا داشته می شود، مجبور بوده و هستند که جامعه سوسياليستی را يک بديل غيرممکن و ستمگر معرفی کنند. در اين ميان شيوه های به اصطلاح کمونيست های طرفدار شوروی، بلوک شرق و چين به استدلال های آنها کمک رسانده است.

در صورتی که جامعه سوسياليستی آتی کوچکترين شباهتی به آنچه در شوروی و چين گذشت، ندارد.

دوم، در جنگ داخلی پس از انقلاب اکتبر، ارتش سفيد که توسط اکثر دولت های امپرياليستی حمايت مالی و نظامی می شد، دست به تخريب و کشتار زد. بديهی است که در اين موقعيت خاص نيز ارتش سرخ متقابلاً از دست آوردهای انقلاب اکثريت جامعه دفاع کرد. در هر جنگ داخلی کشتارها و اعدام ها صورت می گيرند که اجتناب ناپذير هستند (اما شايد غيرقابل دفاع).

بايد از کسانی که تروتسکی و لنين را مسبب کشتارهای جنگ داخلی در روسيه معرفی می کنند، پرسيد که آيا امروز نيز همان موضع را در مورد عملکرد آقايان بيل کلينتون و تونی بلر که دستهايشان به خون مردم صربستان (و عراق) آغشته است، اتخاذ می کنند؟ بديهی است که چنين نمی کنند زيرا که کشتن افراد بيگناه در جنگ را اجتناب ناپذير می دانند. اگر اين است، پس چرا در باره ی رهبران جنبش کمونيستی چنين قضاوت می کنند؟

سوم، به اعتقاد ما، اما حتی در يک جنگ داخلی، خائنين به انقلاب و جاسوسان نيز بايد به طور انسانی محاکمه و مجازات شوند. دادگاه های صحرايی و اعدام دشمنان و خائنين نيز نمی تواند به خودی خود موجه قرار گيرد. نمايندگان کارگران و زحمتکشان بايد در دادگاه حضور داشته و خود آنها تعيين کنند که مجازات خائنين چه بايد باشد. خائنين به انقلاب بايد دستگير شده و در يک دادگاه علنی و بين المللی به محاکمه کشانده شوند. از اين طريق چهره واقعی و دمکراتيک حکومت شورايی به نمايش گذاشته خواهد شد.

1 ارديبهشت 1378

 

سؤال- منظور از نهادهای کارگری دفاع از خود چيست؟

کارگران پيشرو به عنوان رهبران عملی کليه کارگران، برای اشاعه نظريات و عقايد خود ميان سايرين و به ويژه در وضعيت اختناق آميز، نياز به ساختن ابزاری برای دفاع از خود دارند.

هدف اصلی اين ابزار جلوگيری از مسدود کردن فعاليت های سياسی ميان کارگران است. کارگران پيشرو برای تضمين فعاليت های عملی و دفاع از اتحاد بين زحمتکشان در برابر حملات اوباش و حزب الله، دسته های اعتصاب شکن و چاقوکشان سرمايه داران، مجبورند مجهز به بازوهای مسلح خود باشند.

اين ابزار می تواند به شکل کميته های نظامی محافل کارگری (يا کميته های عمل مخفی) باشند.

بديهی است که بدون کميته های نظامی دفاع از خود، اوباش حزب الله ای هرگونه فعاليت عملی کارگران را در نطفه خاموش می کنند. همانطور که رژيم و سرمايه داران شبکه های جاسوسان برای مسدود کردن فعاليت های کارگری تشکيل می دهند، کارگران پيشرو نيز بايد ابزار ضدجاسوسی بوجود آورند. بدون چنين ابزاری محققاً عمليات ضدسرمايه داری کارگران لطمه خواهند خورد.

 

سؤال- آيا چنين کاری در وضعيت کنونی عملی است؟

بديهی است که چنين کاری ساده نيست. حتی کارگران پيشرو امروزه در ايران از وضعيت بسيار قوی و سازمان نيافته ای برخوردار نيستند. زيرا که در هر تهاجم ضدانقلابی، تعداد بی شماری از ارزنده ترين کارگران دستگير و سر به نيست شده اند. اما در عين حال سازماندهی دفاع از خود همچنان به عنوان يک ضرورت عينی طرح است و بايد شيوه های عملی کردن آن نيز پيدا شوند.

تجربه دهه پيش در ايران حداقل نشان داده است که کارگران پيشرو به چنين ضرورتی رسيده اند.

اما، در عين حال بايد تأکيد کرد که در نهايت تنها يک سازمان سراسری مخفی کارگری (حزب پيشتاز انقلابی) قادر خواهد بود که به بهترين نحوی کميته های نظامی کارگری را سازمان دهد.

 

سؤال- وظايف کميته های دفاع از خود چيستند؟

کميته های دفاع از خود کارگری با هدف ايجاد تسهيلات برای تبليغات و گسترش مبارزاتی کارگری ايجاد گشته و از کليه امکانات برای اين منظور استفاده می کند. شناسائی جاسوسان رژيم در کف کارخانه ها، خنثی سازی توطئه های انجمن های اسلامی و خانه ی کارگر، جلوگيری از ترورهای کارگران پيشرو و غيره بخشی از فعاليت های اين کميته ها می تواند باشد.

 

سؤال- آيا اين کميته ها دست به ترور نيز می زنند؟

بديهی است که نقش فعاليت کارگری ترور افراد و جاسوسان رژيم نيست. نقش کارگران پيشرو آماده سازی کارگران و افشای توطئه های رژيم است. اما در عين حال کارگران پيشرو (يا حزب پيشتاز انقلابی) برای رسيدن به مقاصد خود نمی تواند مورد ارعاب يک عده مزدور و اوباش قرار گيرد. اگر برای انجام فعاليت های عملی/سياسی، کارگران پيشرو ترور شوند و مورد ضرب و شتم قرار گيرند، بديهی است که کميته های دفاع از خود کارگری بايد بنا بر مقتضيات و تناسب قوا و امکانات موجود پاسخ ضروری را به تروريست های رژيم دهند.

 

سؤال- تفاوت اين فعاليت با عمليات چريکی در چيست؟

کارگران پيشرو با عمليات چريکی متکی بر تئوری های مبارزه مسلحانه: هم استراتژی و هم تاکتيک توافقی ندارند. اين شيوه ها از فعاليت سياسی تنها برای ارضا کردن وجدان های عده ای روشنفکر طراحی شده اند. تاکتيک مسلحانه دفاع از خود برای پيشبرد وظايف سياسی کارگری با استراتژی مبارزه مسلحانه تفاوت دارد. اولی در راستای تشکيل حزب پيشتاز کارگری و آماده سازی کارگران برای انقلاب کارگری و تسخير قدرت سياسی توسط خود کارگران است؛ و دومی در جهت جايگزينی طبقه کارگر توسط عده ای قهرمان است.

طبقه کارگر تنها در مبارزه سياسی خود است که به آگاهی طبقاتی دست يافته و تنها با اتکا به نيروی خود است که قدرت تشکيلاتی می يابد. کميته های دفاع از خود در خدمت چنين هدفی است. استراتژی مبارزه مسلحانه چنين اهدافی را دنبال نمی کند.

از اينرو اين دو روش با هم متفاوت هستند.

 

سؤال- در صورت تشکيل حزب پيشتاز انقلابی، آيا شاخه نظامی ضروری خواهد بود؟

بله! در جوامعی نظير ايران، سرمايه داران از هيچ توطئه ای عليه کارگران و زحمتکشان کوتاهی نخواهند کرد. حيات آنها بستگی به استثمار مضاعف کارگران دارد. در نتيجه، برای حفظ خود و منافعشان بايد دست به ايجاد نهادهای سرکوب بزنند. از اينرو حزب پيشتاز انقلابی کارگری نيز بايد شاخه نظامی خود را برای حفظ منافع کارگران و دفاع از خود داشته باشد.

 

سؤال- رابطه اين شاخه نظامی با حزب پيشتاز انقلابی و ساير نيروهای نظامی/چريکی چيست؟

شاخه نظامی، بخشی از حزب پيشتاز انقلابی است و تحت نظارت و انضباط آن حزب عمل می کند و نه مستقل از آن. اما در عين حال شاخه نظامی به طور اخص مسايل امنيتی خود را دارد و اعضای آن بايد کاملاً مخفی و تحت يک ساختار ويژه سازمان يابند.

رابطه چنين شاخه ای با ساير جريان های نظامی و يا چريکی نيز از طريق حزب پيشتاز انقلابی براساس اتحاد عمل های کوتاه مدت و يا درازمدت سازمان می يابد. شاخه نظامی يک حزب پيشتاز انقلابی، به علت رعايت مسايل اکيد، به طور مستقل با جريان های ديگر تماس حاصل نمی کند. شاخه نظامی همچنان نطفه های اوليه ميليشای کارگری را می تواند بنياد نهد.

 

م. رازی

1 خرداد 1378

 

 

* برای مطالعه اين مواضع رجوع شود به دفترهای کارگری سوسياليستی شماره ی 28، تيرماه 1374. همچنين به کارگر سوسياليست شماره ی 29، شهريور 1374

 

آدرس انترنتی کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm

آدرس پستی: BM IWSN, London WC1N 3XX, UK

ايمل: yasharazarri@yahoo.com

مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری

 

تاريخ و ادبيات مارکسيستی