کارنامه‌ی
سوسياليست های انقلابی ايران

 

پیشگفتار

نخستين نشريه ی سوسياليست های انقلابی ايران در دوره اخیر تحت نام دفترهای کارگری سوسياليستی، در آذر ماه 1369 انتشار يافت.(1) اما، مبارزه عملی آنان عليه رژيم سرمايه داری؛ و مبارزه نظری عليه انحراف های موجود در درون جنبش کارگری تنها به این دوره محدود نمی گردد. بنيان گذاران اين گرايش از اوايل 1350 فعاليت متشکل خود را آغاز کرده اند. با انتشار نخستين شماره ی نشريه کندو کاو در آذر 1353، نظريات سوسياليزم انقلابی انعکاس يافت. در انقلاب 1357، نشريات چه بايد کرد، کارگر و کارگران سوسياليست (مهر 1359) وجوه تمايز سوسياليست های انقلابی را از نظريات انحرافی در روند انقلاب ايران، نشان داد. پس از آن نشريه کارگری، نظم کارگر و نشريه تئوريک سوسياليزم و انقلاب و سپس گاهنامه ديدگاه سوسياليزم انقلابی و نشر کارگری سوسياليستی ادامه دهنده همان روش از کار بودند.

مبارزه نظری با انحراف های استالينيستی، سانتريستی، آنارشيستی، آنارکو-سنديکاليستی و سوسيال دمکراتيک در خطوط عمومی مقالات نشريات به وضوح مشاهده می شود. هم چنين در سطح عملی، فعاليت های دفاع از کارگران پيشروی ايران و پناهجويان و فعالان جنبش کارگری در خارج به ويژه در پاکستان، ترکيه و هلند پيگيرانه همراه با متحدان بين المللی توسط سوسياليست های انقلابی انجام گرفت. در دوره اخیر سوسیالیست های انقلابی ایران متشکل در شبکه همبستگی کارگری (خارج) و کمیته اقدام کارگری (ایران) به فعالیت های مؤثر در حمایت از کارگران ایران همراه با متحدان بین المللی خود انجام داده اند.

بخش فعال و ادامه دهندگان راستين نظريات سوسياليزم انقلابی، با نقد به اشتباهات و ايرادهای نظری و تشکيلاتی پيشين، خود را برای تدارک انقلاب آتی در اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران متشکل کرده است. آنها نه مدعی اند که حزب و سازمان سياسی مشخصی در خارج به وجود آورده؛ و نه وانمود می کنند که امکان شکل گيری چنين گروه ئی در خارج از کشور، بدون درگيری مستقيم پيشروی کارگری، عملی است. تشکل کنونی، تنها داربستی است که توسط آن، سوسياليست های انقلابی و کارگران پيشرو، پُلی برای ساختن حزب پيشتاز انقلابی را تدارک می بينند. اما در عين حال فعالان اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران با انحلالطلبی تشکيلاتی و خرده کاری های بی حاصل توافق ندارند. آنان معتقدند که عدم وجود زمينه مادی برای تشکيل يک گروه انقلابی در خارج از کشور به مفهوم بی بندباری سياسی و دنباله روی از سازمان های سنتی نبايد تلقی شود- به ويژه در وضعيتی که ساير گرايش های راست گرا و ميانه گرا در حال تدارک تشکيلاتی خود برای مداخله در ايران هستند.

کارگر سوسياليست و جوان سوسیالیست به عنوان صدای کارگران پيشتاز و جوانان انقلابی با چنين انگيزه ای انتشار يافته و می يابد. به سخن ديگر، با هدف تدارک ايجاد حزب پيشتاز انقلابی، از طريق مبارزه با سرمايه داری و نفوذ عقايد بورژوازی و خرده بورژوازی در جنبش کارگری.

مرور و درس گیری از تجارب پیش هر تشکلی برای انقلاب آتی ضروری است. اتحادیه سوسیالیست های انقلابی ایران از اینرو ضمن دعوت تمام سازمان های چپگرا و کمونیست به ارائه کارنامه شان؛ خود نیز کارنامه خود را ارائه می دهد.

مطلب زیر دو بخش اصلی از کارنامه سوسیالیست های انقلابی است. بخش های بعدی نیز متعاقباً انتشار می یابد.

م. رازی

اردیبهشت 1384

زيرنويس:

 

1- اين نشريه از شماره 29، هم زمان با تشکيل ا. س. ا. ا، کارگر سوسياليست نام گرفت.

 

 

کارنامه‌ی سوسياليست های انقلابی ايران

 

دوره نخست:

دوره پيش از قيام بهمن 1357 شکل گيری و آغاز کار سياسی

 

 

از محافل دانشجوئی تا فعاليت متشکل سياسی

افراد اوليه تشکيل دهنده گروه، دانشجويان ايرانی مقيم انگلستان بودند که عمدتاً تحت تأثير انقلاب کوبا، جنگ ويتنام و مبارزات جنبش دانشجوئی اواخر دهه 1960، به فعاليت سياسی روی آورده بودند. در ابتدا، اين عناصر هر يک تمايلات سياسی، عقيدتی خاصی را دنبال می کردند (عمدتاً مائوئيستی و چريکی). پس از يک دوره مبارزه در جنبش دانشجوئی و آشنايی با گروه های چپ انقلابی و مطالعات فردی و جمعی حول مسايل جنبش کارگری و اختلافات موجود در جنبش کمونيستی بين المللی به نتايج مشترکی رسيدند: اين که مصوبات نخستين چهار کنگره کمينترن و مواضع تروتسکی و اپوزيسيون چپ حزب کمونيست شوروی بر نظرات ساير گرايش های سياسی موجود آن زمان (طرفداران سياست خارجی شوروی، چين و هواداران مشی مبارزه مسلحانه) برتری داشته؛ و اين که به علت وجود بحران رهبری انقلابی و کجروی های حزب توده و جبهه ملی در جنبش توده ای ايران، فعاليت متشکل جدی و درازمدت در جهت تدارک ايجاد يک حزب انقلابی در ايران در دستور روز قرار گرفته؛ و اين که ساختن حزب انقلابی در ايران با ايجاد حزب بين المللی کارگری متکی بر سنن کمينترن (چهار کنگره نخست)، گره خورده و هرگونه عدول در پيکار برای ايجاد سازمان کارگری متکی بر پيشروی کارگری و احياء يک انقلابی بين المللی راه را برای انحرافات بوروکراتيک و ناسيوناليستی باز می گذارد.

بر اين اساس، عده ای از دانشجويان ايرانی مقيم انگلستان گرد هم آمده و فعاليت متشکل خود را آغاز کردند. از همان ابتدا، اين عده در جهت هدف مرکزی خود يعنی تدارک برای ايجاد يک گرايش انقلابی در اپوزيسيون ايران گام بر داشتند. برای ايجاد تسهيلات در ساختن چنين گرايشی، دخالت سياسی متوجه حلقه رابط بين جنبش توده ای و پيشروی انقلابی و آن هم در وهله نخست جنبش دانشجوئی خارج از کشور شد. بنابر اين، يکی از وظايف اوليه و اصلی آن ها در جهت اشاعه نظريات مارکسيزم انقلابی در درون جنبش دانشجوئی و کمک به ايجاد قطب سوسياليستی انقلابی در آن، و از کانال اين مداخله ايجاد ارتباط با قشر پيشرو در ايران بود. از يک سو، ترتيب جلسات مرتب آموزشی پيرامون تجربيات جنبش کارگری در سطح جهانی، استراتژی و تاکتيک انقلابی تئوری های مارکسيستی (فلسفی و اقتصادی)، مفهوم سوسياليزم و انحرافات موجود درسطح بين المللی و تاريخ مبارزات طبقاتی در ايران؛ و از سوی ديگر؛ مداخله سياسی در کنفدراسيون دانشجويان ايرانی (واحد لندن)، از طريق شرکت فعال در جلسات و سمينارها و فعاليت های دفاعی، آغازگاه فعاليت های آن ها بود.

کنفدراسيون که در اوايل دهه 1960 در اروپا تشکيل شده بود، به دليل رابطه تاريخی اش با مبارزات داخلی و به عنوان تنها سازمان علنی موجود در زمان ديکتاتوری رژيم شاه، به مرکز جلب دانشجويان مبارز و سياسی ايرانی تبديل شد. اما، آن سازمان، از ابتدا حول يک برنامه بورژوا دمکراتيک (ائتلافی از بازماندگان حزب توده و جبهه ملی پس از کودتای 28 مرداد) بنا نهاده شده بود. علی رغم تغيير و تحولات درونی و انشعابات متعدد (که اولين آن منجر به اخراج حزب توده شد)، کنفدراسيون کماکان ماهيت بورژوا دمکراتيک خود را حفظ کرد، و به مثابه سازمانی دمکراتيک و ضدامپرياليستی از طرح تحليل های طبقاتی و مسايل مربوط به جنبش کارگری طفره می رفت. فعاليت های دفاعی آن محدود و ناکافی بود و کليه تصميم گيری ها به شکل بورکراتيک بر دانشجويان تحميل می شد. هيچ گرايش يا فردی مستقل از رهبری آن (مائوئيست ها و جناح چپ جبهه ملی) حق تبليغ نظرات خود را آزادانه و بدون بر خورد به موانع تشکيلاتی نداشت. از اين رو، مداخله سياسی گروه در واحد لندن همراه با مبارزه به منظور دمکراتيزه کردن کنفدراسيون همراه با دست آوری به حق ابراز نظر و گرايش و امکان فعاليت سياسی بود. پس از مدتی، در نتيجه مبارزات پيگير گروه، حق گرايش در واحد لندن به رسميت شناخته شد و افراد و گروه ها با برنامه های متفاوت بطور مساوی امکان تبليغ نظريات خود را پيدا کرده و فعاليت های دفاعی نيز به تدريج بر اساس اتحاد عمل نيروهای شرکت کننده در واحد لندن، مبنی بر تصميم جمعی سازمان يافت. از آن مقطع، فعاليت گروه در واحد لندن به طور مشخص آغاز شد. سمينارها و جلسات متعددی پيرامون مسايل سياسی و طبقاتی سازمان يافت و در مقابل برنامه های کوتاه مدت، فعاليت های لحظه ای دفاعی کنفدراسيون، فعاليت های دفاعی دراز مدت و با برنامه پيشنهاد شده و به مورد اجرا قرار گرفت.

در عين حال، به منظور تدارک تشکيل يک حزب بين المللی متکی بر سنن چهار کنگره نخست کمينترن، افراد تشکيل دهنده گروه روش و دليل بر قراری ارتباط سياسی و تشکيلاتی با ساير سازمان های انقلابی در سطح بين المللی را چنين فرموله کردند که: از آنجائی که گشايش های دمکراتيک در کشورهای تحت سلطه مرحله‌ای گذار و کوتاه مدت در تاريخ آن جوامع داراست، در دوره اختناق، سوسياليست های انقلابی می بايستی با کليه تجارب مبارزاتی در سطح جهانی آشنا شده تا در موقعيت‌های انقلابی قادر باشند آن تجارب را به طبقه کارگر در کشورهای خود منتقل کنند. همراه با آن، می بايستی با سازمان های انقلابی مدافع طبقه کارگر در سطح جهانی ارتباط سياسی و در صورت توافق حول يک برنامه انقلابی ارتباط تشکيلاتی، در جهت ساختن يک بين‌الملل انقلابی برای تدارک براندازی نظام امپرياليستی در سطح جهانی، برقرار شود. اما، از همان ابتدا تأکيد بر آن بود که ارتباطات سياسی و تشکيلاتی به هيچ وجه به مفهوم مداخلات سياسی، تشکيلاتی سازمان ها در امور درونی يکديگر نمی بايستی تلقی شود. هدف اساسی ارتباط بين المللی تبادل نظر، مشورت سياسی و کسب تجربه انقلابی در راه ساختن حزب انقلابی بود و نه وابستگی سياسی و تشکيلاتی و تبديل شدن به جزئی از يک سازمان بين المللی. انترناسيوناليزم پرولتری به مفهوم عدم استقلال سياسی و تشکيلاتی بخش های متفاوت يک سازمان بين المللی نمی توانست تلقی شود. احزاب ملی می بايستی خود مشی سياسی مداخلات طبقاتی در جامعه را تعيين کنند. درک از انترناسيوناليزم پرولتری به مثابه جمع جبری تعدادی از احزاب به دور يک رهبری مرکزی و فرمان گرفتن از آن مرکزيت، درکی مغاير با مفهوم واقعی يک حزب انقلابی بين المللی ارزيابی شد (درکی که استالينيست ها از انترناسيوناليزم پرولتری داشتند).

افراد اوليه تشکيل دهنده گروه، پس از يک دوره آشنائی و تحقيق و تجسس در مورد تعدادی از سازمان های سياسی، بين الملل چهارم را واجد چنين شرايطی ارزيابی کرده و با بخش آن در انگلستان همکاری کردند. پس از يک دوره، گروه، فعاليت متشکل خود را، بر اساس معيارهای فوق با بين الملل چهارم آغاز کرد.

آغاز مداخله سياسی حول نشريه کندوکاو و انتشارات طليعه

پس از قريب به يک سال فعاليت متشکل در لندن، افراد ديگری از طرفداران بين الملل چهارم در ساير کشورهای اروپايی (عمدتاً فرانسه، سوئيس، آلمان و آمريکا)، با نظريات گروه هم سويی پيدا کرده و در ارتباط تشکيلاتی قرار گرفتند. اين عده طی برگزاری کنفرانسی، بر پايه توافق با اسناد و قطعنامه های نخستين چهار کنگره بين الملل سوم. سند بنيادی بين الملل چهارم، و برنامه انتقالی برای انقلاب سوسياليستی، گروه تروتسکيست های ايرانی طرفدار بين الملل چهارم در اروپا و خاور نزديک را بنياد نهادند. آن گروه به منظور پيشبرد اهداف خود مبنی بر کمک به ايجاد يک قطب سوسياليستی در درون جنبش دانشجوئی در جهت تدارک برای ايجاد يک گرايش انقلابی در ايران، نشريه ای منتشر کرد.

نخستين شماره نشريه گروه کندوکاو، در آذر 1353 انتشار يافت و در سر مقاله آن اهداف نشريه چنين توضيح داده شد: کندوکاو حاصل بحث و کار عده ای دانشجوی ايرانی است. هدف از انتشار آن اشاعه مارکسيزم انقلابی در داخل جنبش دانشجوئی، و کمک به ايجاد يک قطب سوسياليستی انقلابی در داخل اين جنبش است. دانشجويان مستثناء و منزوی از کل اجتماع نيستند. عقايد و دستجات سياسی ميان دانشجويان انعکاسی است از عقايد و طبقه بندی موجود در اجتماع. خود جنبش دانشجوئی نيز، چه فعلا به آن آگاه باشد چه نه، از مبارزات طبقات مستثناء نيست راه حل ها و برنامه های مختلف و متضادی که طبقات مختلف برای حل مسائل اجتماعی و اقتصادی و سياسی جامعه ارائه می دهند در جنبش دانشجوئی نيز منعکس می شود.

به عقيده ما تنها راه پيشرفت جنبش دانشجوئی اتحاد سياسی آن بر مبنای عقايد و برنامه است که می تواند جنبش را، همگام، جنبش طبقاتی جامعه به جلو هدايت کند. يعنی بر مبنای مارکسيزم انقلابی. يعنی با بريدن از ايدئولوژی های بورژوائی و ما قبل آن.

از اين نظر، وظيفه سوسياليست ها در جنبش دانشجوئی مبارزه پيگير و آگاه سياسی برای نيل به اين هدف است (چند کلام، کندو کاو شماره 1، آذر 1353).

برای تحقق بخشيدن به اهداف فوق و طرح اختلافات موجود در جنبش کمونيستی و طرح اصول مارکسيزم، يک سری مقالاتی در مورد مباحث اقتصادی مارکسيستی (مفهوم سرمايه داری و امپرياليزم)؛ مباحث تئوريک مارکسيستی (در مورد استالينيزم، مائوئيزم، تروتسکيزم، حزب لنينيستی، مفهوم برنامه انقلابی، درک از دمکراسی وغيره)؛ تجارب جنبش های کارگری در سطح جهانی (اسپانيا، پرتقال، ايران و غيره)؛ جنبش های ملی (کرد، بلوچ، فلسطين و غيره)؛ جنبش زنان؛ اقتصاد ايران (ساختار سرمايه داری و مسئله ارضی) و مقالاتی در مورد اوضاع سياسی ايران و جنبش کارگری و مبارزات جنبش مقاومت عليه رژيم شاه و لزوم فعاليت های دفاعی، طی چندين شماره در نشريه کندوکاو منتشر شد. از سوی ديگر، اضافه بر مباحث تئوريک و سياسی فوق، نشريه عمدتاً تأکيد بر مسائل مشخص روز نيز داشت. از اين رو در جهت تکميل نشريه کندوکاو، تعدادی جزوات که محتوای آن ها جنبه تئوريک داشت، در کنار کندوکاو، تحت عنوان انتشارات طليعه انتشار يافت.

 

 

تشکيل کميته ضداختناق در ايران و انتشار نشريه

به سوی آزادی

 

در بهار 1355، به دنبال اشغال سفارت ايران توسط 21 تن از مبارزين کنفدراسيون، در اعتراض به کشتار 9 نفر زندانی سياسی (گروه جزنی)، و دستگيری 21 تن توسط پليس انگلستان کميته دفاع از 21 نفرساخته شد. گروه، به عنوان يکی از گرايش های فعال در واحد لندن، نقش تعيين کننده ای در آن کميته ايفا کرد. با استفاده از آن اتفاق، شرايط اختناق در ايران و رابطه دولت بريتانيا با رژيم شاه وسيعاً افشاء شد و زمينه مساعدی برای تداوم کار دفاعی عليه رژيم شاه و در دفاع از حقوق دمکراتيک مردم ايران فراهم آمد. از اين رو، پس از رهائی 21 تن از زندان، رفع هرگونه اتهام از آن ها، که خود نتيجه مستقيم فعاليت کميته بود، پيشنهاد تشکيل يک کميته دائمی توسط گروه مطرح گرديد. عليرغم مخالفت هائی از سوی ساير گرايش های موجود، کميته دائمی ای بر اساس يک اتحاد عمل با همکاری کليه گرايش ها ساخته شد- گرچه پس از مدت کوتاهی آن گرايش ها کميته را ترک کردند.(1) کميته ضداختناق در ايران (کاری) بر محور نکات زير خود را آغاز کرد. فعاليت در راه آزادی کليه زندانيان سياسی ايران بدون در نظر گرفتن عقايد سياسی يا عضويت سازمانی آنان، فعاليت در راه کسب حقوق دمکراتيک در ايران، فعاليت در راه اخراج کليه عوامل ساواک از بريتانيا و عليه اقدامات ساواک که متوجه مبارزين ضدرژيمی در آن کشور بود، فعاليت عليه سياست دولت بريتانيا مبنی بر پشتيبانی و حفظ مناسبات دوستانه با رژيم ديکتاتوری ايران. در طی بيش از دو سال از فعاليت آن کميته، دهها اتحاديه کارگری و دانشجويی، بيش از 30 نماينده مجلس و چندين نويسنده و روشنفکر و شخصيت های سرشناس انگلستان پشتيبانی خود را از اهداف آن اعلام کردند. در اين مدت کوتاه و کاری توانست با شرکت در دهها کنفرانس سالانه اتحاديه های کارگری و دانشجوئی، برگزاری صدها جلسه در نقاط مختلف انگلستان، تشکيل کنفرانس های مطبوعاتی، ترتيب چندين هيئت نمايندگی اعتراضی به سفارت ايران، برگزاری تظاهرات و پيکت های متعدد و فعاليت انتشاراتی (بولتن های ماهانه، جزوات(2) و اعلاميه ها)، وزنه سنگينی از اعتراض عليه اختناق در ايران ايجاد کند. در اثر فعاليت های کاری هزارها نفر از مردم انگلستان از وحشيگری های رژيم شاه مطلع شدند، و حرکات متعدد اعتراضی عليه حمايت نظامی، سياسی و اقتصادی دولت انگليس از رژيم ايران به راه افتاد. و مساله فعاليت های ساواک عليه مبارزين ضدرژيمی در انگلستان در سطح وسيع منجمله در پارلمان انگليس مطرح شد و اکثر دانشگاه ها و مؤسسات مختلف آموزش عالی از همکاری سفارت ايران و دادن، گزارش در مورد وضع دانشجويان ايرانی به سفارت خوداری کردند.

با اوج گيری مبارزات و مقاومت مردم عليه ديکتاتوری شاه، در اوائل سال 1357، گروه با همکاری عده ای روشنفکر ايرانی نشريه ای تحت عنوان به سوی آزادی به مثابه نشريه فارسی کاری منتشر کرد، اهداف آن را در سر مقاله اش چنين توضيح داد: ايران به سوی آزادی حرکت می کند و هدف ما کمک به ايجاد وسيع ترين جنبش دفاعی است که در برگيرنده تمام نيروهای مخالف اختناق بوده، مدافع قربانيان ارتجاع باشد. تا از اين طريق اين حرکت را ياری کنيم. ما واقفيم که تنها راه مبارزه عليه پايمال شدن حقوق دمکراتيک و عليه اختناق حاکم در ايران جنبش توده ای پيگير، مصمم عليه استبداد است. امروز، امکانات مساعدی برای وحدت عمل نيروهای ضداختناق در مقياسی عظيم، عليه کليه جوانب اختناق وجود دارد بايد کوشيد، تا با ايجاد کميته های دفاعی و جبهه های واحد مبارزاتی اين امکانات را به واقعياتی نيرومند تبديل ساخت... دوره آينده دوره بسط و رشد مبارزه ضداختناق است و برنامه ريزی جدی برای اين مبارزه در دستور کار قرار دارد... ("به سوی آزادی: شماره 2. خرداد 1357) آن نشريه که تا دوره قبل از قيام در چندين شماره انتشار يافت. کليه جوانب اختناق در ايران، مقاومت توده ای را وسيعاً منعکس کرد.

گسترش فعاليت های دفاعی کاری مترادف شد با از هم پاشيدن کنفدراسيون در اغلب کشورهای اروپايی. به جای اتحاد، انشعاب سازمان يافت. در برخی شهرها حتا پنج الی شش سازمان مختلف دانشجوئی تحت عنوان کنفدراسيون وجود داشت، و فعاليت های آن ها عليه يکديگر متمرکز شده بود. در چنين شرايط طی مقالات متعددی علل بحران کنفدراسيون، و پيشنهاد هائی مبنی بر ارائه راه حل به بن بست، جنبش دانشجوئی، در نشريه کندوکاو مندرج شد(3). در مقابل گرايش هائی که وحدت سياسی و اتحاد عمل را يکی می پنداشتند. چنين توضيح داده شد: وحدت سياسی در مبارزه ضدامپرياليستی فقط بر اساس يک برنامه مارکسيستی- انقلابی (سوسياليستی) ممکن است و گرايش های مارکسيستی تحت هيچ گونه شرايطی نمی توانند وارد بلوک سياسی با نماِنيدگان بورژوازی يا بورکراسی های ضدانقلابی چين و شوروی شوند. زيرا قانون مندی عينی ديناميزم مبارزه طبقاتی در ايران در تضاد مستقيم با برنامه بورژوا دمکراتيک و تئوری انقلاب مرحله ای است. اما حزب انقلابی طبقه کارگر و برنامه انقلابی- انتقالی لازم برای متحد و متشکل کردن مبارزات دموکراتيک- ضداميرياليستی و جهت انقلابی- سوسياليستی دادن به آن هنوز در ايران پايه ندارد و اين برنامه و رهبری نمی تواند صرفاً بر اساس تجربيات قشر روشنفکر و به وسيله آن بوجود آيد. بنابراين در مرحله کنونی نه آن رهبری و برنامه ای که بتواند وحدت سياسی لازم را در کنفدراسيون ايجاد کند موجود است ونه امکان اين که گرايش های ايدئولوژيک درون قشر روشنفکر بتواند بيش از يک ائتلاف بی پرنسيب و بحران زا وحدت سياسی ديگری بر قرار کنند. از اين رو، وظيفه مارکسيست ها در اين مرحله مبارزه با تمام گرايش هائی است که می خواهند يک چنين وحدت سياسی تخيلی و در نتيجه بی پايه ای را به کنفدراسيون تحميل کنند... "و در مورد اشکالات تشکيلاتی کنفدراسيون: اعمال روش های بورکراتيک و عدم پذيزش حق گرايش، چنين پيشنهاد شد: "...درون قشر روشنفکر ضدرژيمی (به خصوص متشکل در خارج از کشور) گرايش های متشکل سياسی وجود دارد. هر گونه تشکلی از مجموعی از اين گرايش های مختلف (مثلا کنفدراسيون) بايد اين واقعيت غيرقابل انکار و اجتناب را در موازين تشکيلاتی سازمان منعکس کند. بنابراين، حق کامل تشکيل گرايش به عنوان يک اصل سازمانی بايد در کنفدراسيون پذيرفته شود و تمامی سلسله مراتب تشکيلاتی آن بر اين مبنا تغيير کند ترکيب ارگان های رهبری، تصميم گيرنده کنفدراسيون بايد بازتاب کننده گرايش بندی موجود باشد و شيوه های تشکيلاتی انتخاب اين ارگان ها برای تضمين اين ترکيب به نحو ضروری تغيير کند. ارگان های انتشاراتی، تبليغات کنفدراسيون يا بايد کاملا بر عقليد تمام گرايش های موجود باز باشند يا اين که اصولاً از هر نوع اظهار عقيده ايدئولوژيک خوداری کرد. به ارگان های خبری اطلاعاتی صرف تبديل شوند... بدين ترتيب، از هرگونه تحميل عقايد ايدئولوژيک يک گرايش بر گرايش ديگر بايد جلوگيری شود. گرايشی که رسالت تاريخی دارد در عمل اين رسالت را اثبات خواهد کرد و مارکسيست ها نيازی به اين که از طريق تشکيلاتی و بوروکراتيک برتری نظرات شان را ثابت کنند ندارند... و پيشنهاد برای رفع بحران کنفدراسيون بدين ترتيب جمع بندی شد. "تنها راه اصولی فراهم ساختن زمينه همکاری ميان گرايش های مختلف، مبارزه برای ايجاد جبهه واحد در عرصه عملی است... اصولی ترين پايه وحدت مبارزه ای است که وسيع ترين نيرو را در مبارزه عليه رژيم ديکتاتوری پليسی به مؤثرترين نحوی بسيج کند "و آن وحدت مستلزم استقلال سياسی و تشکيلاتی کليه نيروهای شرکت کننده در آن بود (تمام نقل قول ها از مقاله "کنفدراسيون، بحران وحدت يا وحدت بحران زا، کندوکاو، شماره 5، زمستان 1355) پيشنهادهای فوق در سمينارها و کنفرانس ها و جلسات متعددی، توسط گروه، مطرح شد. اما، فرقه گرايی نيروهای متشکل در کنفدراسيون آن سازمان را، در ابتدا، به چند بخش منشعب از يکديگر، و سپس به عدم تحرک کامل کشانيد

 

 

تدارک برای انتقال از خارج به ايران

در دوره قبل از قيام، با اوج گيری مبارزات توده ای، و ورود طبقه کارگر به صحنه سياسی در جهت سرنگونی رژيم شاه، فعاليت سياسی گروه عمدتاً حول مبارزه با انحرافات موجود در اپوزيسيون چپ، بر پايه دو مسأله محوری دور می زد:

اولا، اهميت مبارزه برای حقوق دمکراتيک و ارتباط آن، با مبارزه برای سوسياليزم؛ ثانيا، نقش رهبری پرولتاريا در انقلاب و تعيين شکل سياسی حکومتی پس از سرنگونی سلطنت.

از همان ابتدا تأکيد شد که، مبارزه برای دمکراسی جدا از مبارزه برای سوسياليزم نبوده و تنها حکومتی که قادر به حل مسايل جامعه می توانست باشد، حکومت کارگران و دهقانان بوده و تنها راه جلب تود ه های غيرپرولتری به انقلاب از طريق تشکيل مجلس مؤسسان است. در مقابل برخی مارکسيستهای ايرانی در اپوزيسيون چپ، که تحت عناوين نادرستی از قبيل بلعيده شدن بورژوازی ملی، و اصلاحات رويزيونيستی سرمايه داری وابسته، به نقش ارتجاعی بورژوازی بومی آگاه شده بودند، اما کماکان چشم اميد به نوعی سرمايه داری غيروابسته دوخته بودند. گروه بر اين اعتقاد بود که، در کشورهای تحت سلطه، در عصر امپرياليزم، امکان انباشت مستقل سرمايه و استقرار دولت های سرمايه داری ملی ديگر از لحاظ ساختاری حذف شده، بنابراين طبقه کارگر و نيروهای مدافع آن نبايد به انتظار بورژوازی غيروابسته مانده و در جستجوی مؤتلفين در درون اين طبقات واپس گرا بمانند. طبقه کارگر و متحدانش (شبه پرولتاريا و دهقانان فقير) تنها طبقه ای است که قادر به رهبری انقلاب ايران، حل تکاليف انقلابی (مسأله ارضی، ملی و مسئله دمکراسی) و رشد نيروهای مولده بودند. و اين که اعتقاد داشتن به سرمايه داری غيرامپرياليستی و يا دمکراسی ضدامپرياليستی در چهار چوب روابط توليدی و مالکيتی سرمايه داری همان قدر ارتجاعی است که اميد به بازگشت اقتصاد اصناف در عصر انرژی اتمی! اما خرده بورژواهای رمانتيک ايرانی هنوز چشم به راه ظهور مجدد سرمايه داری ملی(جمهوری ملی) نشسته اند. (يادداشت هايی در باره صنعتی شدن ايران، کندوکاو شماره 4، پائيز 1355).

با آغاز حرکات اعتراضی اوليه در ايران، بخصوص فعاليت های کانون نويسندگان برای لغو سانسور و آزادی بيان، اختلافاتی در مورد دفاع يا عدم حمايت از آن حرکات اعتراضی، در ميان اپوزيسيون طرح گرديد. وجه مشترک مواضع اغلب نيروهای سياسی مبنی بر آن بود که بحران سياسی آن دوره اساساً و عمدتاً يک بحران سياسی بورژوائی است. بدين معنی که به نوعی رشد سرمايه داری در کل با شکل ويژه حکومت در تضاد افتاده و برای پيشرفت بعدی می بايستی تغيير و تعديلی در اين سد حکومتی ايجاد شود و شکل حکومتی نوينی مثلا، جمهوری دمکراتيک خلق، جايگزين آن شود. در نتيجه، هر گونه اقدامی خارج از آن فرمول ناشی از مانورهای امپرياليستی و حرکات عقب گرا ارزيابی می شد. وظيفه کمونيست ها نيز محققا می بايستی افشا گری عليه آن حرکات باشد.

در مقابل اين نوع مواضع رايج در اپوزيسيون چپ، گروه بر اين اعتقاد بود که بحران سياسی آن دوره ناشی از خود نظام سرمايه داری است. يعنی رشد سرمايه داری در ايران به مرحله بحرانی خود رسيده و دوره ای از مبارزات اجتماعی نه تنها عليه شکل حکومتی که اساساً عليه نظام سرمايه داری در حال شکل گيری است. از اين رو می بايستی يکی از وظايف عمده انقلابيون، دفاع از حرکات اعتراضی آن دوره باشد.

گروه، بر لزوم دفاع از مبارزات کانون نويسندگان برای لغو سانسور، آزادی بيان، و حق تشکل کانون در کنار دفاع از مبارزات کارگری تأکيد داشت. زيرا بر اين باور بود که هر مبارزه مشخصی که برای کسب حقوق دمکراتيک انجام گيرد، صرف نظر از آن که خود نويسندگان چگونه در بيانيه های شان آن را توجيه کنند، بيش از هر قشر اجتماعی ديگر مبارزات پرولتاريا را تسهيل می کرد: مبارزه برای آزادی بيان لغو سانسور، حق تجمع که از نامه های نويسندگان و برگزاری شب های شعر شروع شده بود، به سرعت با مبارزات دانشجويان جوش خورد و به صحنه دانشگاه ها در سراسر ايران کشانده شده و با کشانيده شدن مبارزات به دانشگاه ها مسأله ايجاد انجمن های دانشجوئی مستقل از رژيم، مساله دفاع از کتابخانه های مستقل دانشجويان مطرح شد... برخلاف تصور برخی که گويا دولت به برخی اقشار، مثلا نويسندگان، برای استفاده از آن ها به منزله دريچه اطمينان برخی حقوق دمکراتيک را اعطا خواهد کرد. در شرايط بحرانی جامعه ايران استفاده از اين گونه "دريچه های اطمينان" متضمن خطرهای پيش بينی نشده و سنگينی برای دولت خواهد بود. اگر نويسندگان حق بيان داشته باشند، چرا دانشجويان، چرا معلمان، چرا مليت های ستمديده و چرا کارگران هم به دلگرمی اين "دريچه اطمينان"، برای کسب همين حق مبارزه نکنند؟ اگر کانون نويسندگان اجازه داشته باشند جلسات خود را تشکيل دهد، چرا دانشجويان حق تشکل اتحاديه خود را نداشته باشند؟ چرا کارگران شروع به تشکل سازمان های خود نکنند؟ ... گرايش های انقلابی مارکسيستی با تلاش در راه تشکيل مستقل مبارزات توده ای برای کسب حقوق دمکراتيک با تلاش در راه تحکيم و تثبيت اين دستاوردها از طريق ساختارهای مبارزاتی متناسب با شرايط در جهت تحقق اين امکان بروز و تعميم شرايط پيش انقلابی خواهند کوشيد (بحران رژيم ايران و مبارزه برای حقوق دمکراتيک، کندوکاو شماره 7، بهار 1357).

در اين مورد موضع گروه چنين جمع بندی شد که : از نظر منافع پرولتاريا و نيازهای عينی مبارزه برای انقلاب سوسياليستی، مبارزه برای حقوق دمکراتيک و خواست های دمکراتيک از سه لحاظ حائز اهميت بود. اولا، به منظور بدست آوردن شرايطی که تحت آن پرولتاريا امکان سازماندهی داشته باشد. چه از لحاظ تشکيلاتی و چه سياسی، پرولتاريا به مثابه انقلابی ترين طبقه اجتماع، بدون داشتن حقوق دمکراتيک قادر به ايفای نقش خود نمی بود. بدون داشتن حق بيان و حق نگارش، تبليغ آزاد عقايد، بدون داشتن حق تجمع، تشکل صنفی، سياسی و فرهنگی پرولتاريا ابتدائی ترين گام ها را، در راه سازماندهی مبارزات خود در جهت انقلاب سوسياليستی نمی توانست بر دارد. ثانيا، مبارزه برای حقوق دمکراتيک افشاءکننده چهره واقعی سياستمداران بورژوا- رفرميست بود برای اين که طبقه کارگر دريابد که مسئله اساسی ماهيت طبقاتی دولت بوده و نه صرفاً شکل حکومت استبدادی، ضروری بود که عليه اختناق، استبداد مبارزه کند. از طريق اين مبارزه بود که پرولتاريا به نقش استعمار گر و سرکوبگر دولت بورژوائی آگاه می شد. ثالثا، و به ويژه در کشورهای تحت سلطه، به منظور جلب کليه اقشار تحت ستم (زنان، مليت ها، دهقانان، خرده بورژوازی شهری و غيره) در راه سرنگونی سرمايه داری و انقلاب سوسياليستی، پرولتاريا می بايستی خواست های اساسی و عمده دمکراتيک را از آن خود کند.

 

آخرين کنگره گروه در خارج

 در دوره قبل از قيام، بخصوص از اوائل سال 1356، تعدادی از اعضای گروه به ايران رفت و آمد کرده و ارتباطاتی با برخی افراد و محافل دانشجوئی و کارگری بر قرار کردند.در آن سفرها نشريه کندوکاو و جزوات انتشارات طليعه به ايران برده شد. نشريه کندوکاو در بعضی از شهرها بخصوص در مراکز دانشجوئی و دانشگاه ها توزيع شد. برخی از جزوات در ايران تجديد چاپ شد و در اختيار کارگران و دانشجويان پيشرو قرار گرفت. در اين زمان محفلی از طرفداران سابق فدائيان، مجاهدين و شريعتی با گروه ارتباط برقرار کردند. آن محفل که پس از يک دوره مبارزات عليه رژيم شاه، آشنايی با نظرات تروتسکی طرفدار نشريه کندوکاو شده بود. مذاکرتی در جهت آغاز کار مشترک، تشکيل گروه نوينی حول يک نشريه مشترک آغاز کرد. آن مذاکرات تا سر نگونی شاه ادامه داشت.

در اروپا، چند ماه قبل از قيام، کنفرانسی از طرفداران نشريه کندوکاو با شرکت اکثر اعضاء و هواداران از اروپا و آمريکا و خاور نزديک، در لندن برگزار شد. کنفرانس تحت عنوان هفته کندوکاو به جمع بندی نظريات گروه طی چند سال فعاليت پرداخت. بحثايی در باره مفهوم امپرياليزم، سرمايه داری ايران، مسئله ی ارضی و ماهيت طبقاتی دولت ايران تحولات جنبش کارگری، مبارزات زنان، مليت های تحت ستم و مبارزه برای دمکراسی در اين تجمع صورت گرفت. نظريات سياسی گروه در مورد اوضاع پس از سرنگونی سلطنت و وظايف انقلابيون در ايران چنين فرموله شد:

به نظر ما انتخاب حکومت پس از سرنگونی سلطنت تنها حق توده هايی است که سلطنت را سرنگون کرده اند. توده های مبارز از طريق همان ساختارهای مبارزاتی که در طی مبارزات خود برای سرنگونی ساخته اند نمايندگان خود را برای حکومت جديد انتخاب خواهند کرد و اين نمايندگان در مقابل اين ساختارها مسئول و توسط آن ها قابل عزل بايد باشند. هم اکنون نطفه های اين گونه ساختارها در مبارزات پديدار شده است: کميته هايی که در محلات فقير نشين شهرها تشکيل شده و نقش سازماندهی مبارزات را به عهده گرفته، کميته های اعتصاب کارگری که اعتصاب کارگری را سازمان داده اند و کميته های هماهنگی که ما بين کميته های اعتصاب ايجاد شده است، و ديگر ساختارهای خود سازماندهی توده ای- اين ها آن ساختارهايی هستند که از طريق تعميم و تمرکز خود هم موفق به سرنگونی سلطنت خواهند شد. اين ها تنها مرجعی هستند که حق تشکيل حکومت جديد را خواهند داشت. اين حکومت اساساً يک حکومت کارگران و دهقانان است... تنها با استقرار چنين حکومتی تشکيل مجلس مؤسسانی که، واقعا بيانگر اراده توده های مبارز باشد. مجلس مؤسسانی که توده های تحت ستم و استثمار بتوانند خواست های خود را در آن بيان کنند و راه حل اجتماعی مسايل را بازيابند... مجلس مؤسسانی که براساس انتخابات واقعا آزاد، با رأی مخفی برمبنای حق رأی همگانی انتخاب شده باشند ممکن خواهد بود. از اين رو سوسياليست های انقلابی سرنگونی سلطنت و برقراری جمهوری، تشکيل مجلس مؤسسان و استقرار حکومت کارگران و دهقانان را حلقه های به هم پيوسته محور مبارزات کنونی می دانند. (بحران سرمايه داری، احتضار سلطنت پهلوی، کندوکاو شماره ويژه، آذر 1357).

پس از کنفرانس طرفداران کندوکاو، کنگره گروه تشکيل شد و بر اساس تحليل گروه از اوضاع سياسی ايران و وجود امکانات لازم برای مداخله مستقيم در جنبش توده ای، پيشنهاد تدارک فوری برای انتقال کليه اعضاء و هواداران گروه به ايران تصويب شد- در عرض چند هفته اکثر اعضای گروه به ايران رفتند. هيئت اجرائيه منتخب کنگره نيز موظف گرديد که مذاکرات با ساير گرايش های هم نظر را دنبال کند، و در صورت توافق برنامه ای ، گام های لازم را در جهت تشکيل يک سازمان واحد به دور يک نشريه مشترک بردارد.

 

دوره دوم:

از قيام تا 1362 فعاليت متشکل سياسی در ايران

 

وحدت سوسياليست های انقلابی و انتشارچه بايد کرد

در زمان فرار شاه و تشکيل حکومت بختيار، گروه اروپا با گروه ايران، حول يک برنامه انقلابی توافق کرده و وحدتی را به دور نشريه سوسياليست های انقلابی سازمان دادند. نخستين شماره نشريه چه بايد کرد، در 30 دی ماه 1357 منتشر شد و هدف آن چنين توضيح داده شد: ... بايد با دخالت خود تضمين کنيم که سرنگونی ديکتاتوری پهلوی با آغاز حمله به نظام سرمايه داری و دولت بورژوايی منطبق گردد. در اين راه، کوشش برای سرنگونی کامل سلطنت و کليه نهادهای اجتماعی و سياسی که ارکان قدرت آن را تشکيل می دهند فوری ترين وظيفه ماست.... ما، گروه های مختلفی از سوسياليست های انقلابی که در داخل و خارج ايران شکل گرفته ايم و اينک در جريان وحدت با يکديگريم، گرد هم آمده ايم تا به اين مهم پاسخ دهيم... هدف ما اين است که با فراهمی روزنامه انقلابی سرتاسری بخش های گوناگون جنبش را به هم پيوند داده، با مسلح ساختن لايه های پيشگام جنبش توده ای به برنامه عمل انقلابی سهم خود را در سازماندهی پيکار انقلابی توده ای ادا کنيم. برداشت سوسياليست های انقلابی محدود کردن جنبش سوسياليستی به فعاليت های پراکنده و صرفاً در خدمت جنبش خود به خودی نبوده، بلکه تکليف اساسی جنبش سوسياليستی ساختن حزب انقلابی، ذکر شد- حزبی که با جنبش توده ای پيوند خورده باشد و بتواند طبقه کارگر را در راس کليه ستمديدگان و زحمتکشان برای تسخير قدرت سازمان دهد. بدين علت عنوان لنين را بر نشريه خود نهادند. پرسش سوزان جنبش انقلابی اين بود که برای ساختن چنين حزبی چه بايد کرد؟

مشی سياسی نشريه از ابتدا، بر محور طرح و تبليغ دو مساله اساسی بنا نهاده شده بود: لزوم مبارزه برای کسب حقوق دمکراتيک و ضرورت استقلال طبقه کارگر و متحدينش از هر گونه "رهبری بورژوايی. در مورد ماهيت حکومت بختيار چنين توضيح داده شد:" حکومت بختيار از يک طرف بيانگر سازشکاری، تزلزل و بی برنامگی جبهه ملی و بورژوازی ايِران ولی از طرف ديگر بيانی از عقب نشينی است. طبيعی است که عقب نشينی هر چه باشد نه خواهد توانست سر سوزنی به خواسته های مردم پاسخ گويد، و نه اين که سر سوزنی از آتش مبارزه بکاهد.... مساله مرکزی مبارزات توده ای فعلی دمکراسی سياسی است. خفقان مفرط و خارج بودن تشکيلات دولتی از هرگونه کنترل مردم آن عاملی است که به خود سری، لجام گسيختگی رژيم ميدان داده، و اوضاع مملکت را به اين جا رسانيده دمکراسی سياسی، يعنی استقرار حاکميت مردم در برابر حاکميت استبداد. و يعنی برخوردار بودن مردم از آزادی های دمکراتيک- حق بيان، تشکل.... يعنی قرار داشتن تشکيلات دولتی تحت کنترل مردم....در اوضاع فعلی ايران دو روند متمايز در جهت دمکراسی محسوس است. يکی آن است که توده های مردم خود در خيابان ها، در کارخانه ها، در معادن و مزارع و سرتاسر مملکت به وجود آورده اند. يکی هم روند "ليبرازيسيون يا عقب نشينی، استبداد که تحت عناوين حکومت ائتلافی، حکومت ملی و غيره توسط جناح های سازشکار اپوزيسيون (حزب توده و جبهه ملی) فرموله شده، حکومت فعلی بختيار هم نمونه ای از آن است. اين دو روند در عين آن که در وابستگی متقابل به هم قرار دارند در تضاد مستقيم با يکديگر هستند."(دمکراسی بورژوايی و دمکراسی کارگری.، چه بايد کرد شماره،1، 30 دی ماه 1357).

پس از قيام 22 بهمن و انتصاب بازرگان، در سر مقاله نشرِيه در مورد ماهيت آن حکومت چنين موضعی اعلام شد:"کارگران و زحمتکشان قهرمان ايران گوش به زنگ باشيد. اين حکومت می خواهد خود را مستحکم کند. طريقه استحکام اين حکومت، استحکام بخشيدن به کليه نهادهای دولت قديم است.... حکومت بارزگان همه سعی خود را به کار خواهد برد تا پايه خود را به طرف راست گسترش دهد. در جهت باقيمانده تيمسارها، افسران ناشناس، و سرمايه داران بزرگ. امروز انقلاب ايران با دو مسير متضاد روبروست. مسير بازرگان و زحمتکشان....آقای بازرگان قبل از قيام وعده مجلس مؤسسان را می داد. امروز روشن است که اين از آن وعده های سرخرمن است...هيچ نيروئی قادر به تضمين استقرار حاکميت مردم در ايران و تشکيل مجلس مؤسسان نيست. مگر سازمان های مبارز کارگران، سربازان، روستائيان و جوانان. اتحاد کميته های کارگری و سربازی قدم اول است. "(هيچ حکومت از بالا تعيين شده ای به ايران آزادی نخواهد داد،" چه بايد کرد شماره 3، 8 اسفند 1357).

 

*****************************

 

درهمين زمان، با گروه ديگری از طرفداران بين الملل چهارم که قبل از قيام در آمريکا فعال بودند، مذاکراتی آغاز شد. آن مذاکرات در جهت ايجاد يک تشکيلات واحد حول يک نشريه مشترک صورت گرفت و تا دوره قيام ادامه داشت، و نتيجه آن تشکيل "حزب کارگران سوسياليست"، و انتشار نشريه کارگر، بود.

 

 

تشکيل حزب کارگران سوسياليست و انتشار نشريه کارگر

 

الف) ارتباط با انجمن ستار قبل از قيام

در دوره شکل گيری سياسی گروه در اروپا، عده ای از دانشجويان ايرانی، تحت تأثير بخش طرفدار بين الملل چهارم در آمريکا، به تروتسکيزم گرايش پيدا کردند. آن جريان پس از مدتی تحت عنوان "انجمن ستار" به دور نشريه "پيام دانشجو" خود را متشکل کرد. عليرغم اين که "انجمن ستار" نيز طرفدار بين الملل چهارم بود و خود را تروتسکيست می ناميد، معهذا، مبداء و تحول و تکامل سياسی آن با گروه در اروپا کاملا متفاوت بود. گروه سوسياليست های انقلابی در اروپا پس از شکل گيری، مبنی بر، اعتقاد به انترناسيوناليزم با بين الملل چهارم ارتباط برقرار کرد؛ در صورتی که بنيان گذاران "انجمن ستار" و خود آن انجمن تحت تأثير و با دخالت بخش طرفدار بين الملل چهارم در آمريکا شکل گرفته و تکامل يافتند. اين تفاوت در شگل گيری دو گروه، دو روش برخورد متمايز از يکديگر را در سطح فعاليت های عملی و نظرات سياسی بوجود آورد.

در سطح عملی (مشخصا فعاليت های دفاعی خارج از کشور)، طرز برخورد "انجمن ستار" از طرفی به جنبش دانشجوئی خارج از کشور (عمدتاً کنفدراسيون) برخوردی فرقه گرايانه بود، که منجر به انزوا و نهايتاً اخراج آن ها از کنفدراسيون شد. از سوی ديگر برخوردی راست روانه در دفاع از زندانيان سياسی داشتند. دوره ای که رژيم شاه کليه مخالفين اعم از نويسندگان، روشنفکران، رهبران مذهبی و کمونيست ها را دستگير و شکنجه می کرد، و دفاع از کليه زندانيان سياسی می توانست نقش تعيين کننده ای در وضعيت آن ها داشته باشد. "انجمن ستار" کميته دفاعی تحت عنوان "کميته برای آزادی انديشه و هنر در ايران، (کيفی) بنياد نهاد. گرچه کميته فعاليت های موثری عليه رژيم شاه در آمريکا سازمان داد، اما هيچ گاه از يک زندانی کمونيست دفاع نکرد. دوری جستن از دفاع از زندانيان سياسی چپ به بهانه جلب هر چه بيشتر ليبرال ها و نويسندگان مترقی آمريکايی به فعاليت های کميته شان، ناشی از سياست راست روانه ای بود که هرچه بيشتر آن جريان را در ميان اپوزيسيون چپ منزوی کرد.

در سطح تئوريک نيز، آن جريان، درک اشتباه و انحرافی از تئوری انقلاب مداوم داشت. از نقطه نظر آن ها (و بخش طرفدار بين الملل چهارم در آمريکا)، انقلاب در کشورهای تحت سلطه، انقلابی بود دمکراتيک. اما، انقلاب دمکراتيک به رهبری پرولتاريا منطقاً به انقلاب سوسياليستی می انجاميد. پس وظيفه اصلی سوسياليست های انقلابی اين می بايستی باشد که "پيگيرانه" پيرامون مسائل دمکراتيک نظير مبارزه برای دمکراسی، (مساله آزادی زنان و مساله مليت های تحت ستم...) مبارزه کنند. منطق آن مبارزه کمونيست ها را خود به خود به انقلاب سوسياليستی می رساند. نظر فوق با تز انقلاب مداوم تروتسکی مغايرت داشت. گروه اروپا، تأکيد داشت که در کشورهای عقب افتاده و تحت سلطه امپرياليزم، وجه توليد سرمايه داری و وجه توليد پيشا سرمايه داری و وجه توليد شبه سرمايه داری با يکديگر ترکيب شده و در نتيجه مبارزات توده ای از همان ابتدا تلفيقی از مبارزات ضدسرمايه داری، ضدامپرياليستی، مبارزه برای حقوق دمکراتيک می بايستی باشد. رهبری پرولتاريا از گام نخستين، مبارزه برای دمکراسی را با مبارزه عليه نظام سرمايه داری ادغام می کند. از ديدگاه کمونيست ها مبارزه برای دموکراسی يعنی مبارزه برای سوسياليزم. نه اين که برای دوره ای مبارزات صرفاً دمکراتيک بوده و بر اثر پيگيری پرولتاريا در آن مبارزه، رهبری انقلاب دموکراتيک بطور خودی به خودی، دست پرولتاريا می افتد. اين دو درک متفاوت و مغاير از تئوری انقلاب مداوم و دورنمای انقلاب ايران را نزد دو گروه از يکديگر متمايز کرد.

عليرغم اختلافات، از آنجائی که آن جريان طرفدار بين الملل چهارم بود، بحث هايی پيرامون مواضع و اختلافات بين دو گروه سازمان يافت، که هيچ حاصلی نداد و اختلافات کماکان باقی ماند. تا اين که با نزديک شدن انقلاب، دو گرايش نظری حول تز انقلاب مداوم در انجمن "انجمن ستار" شکل گرفت، اکثريت جناح انقلاب پيگير، مدافعين مواضع ای مشابه نظرات گروه اروپا پيدا کردند. از آن مقطع، يک سری مذاکرات جدی تر بين دو گروه صورت گرفت، اما از آنجائی که پيرامون مسايل برنامه ای توافقی حاصل نگشت. آن بحث ها نيز متوقف شد. اما، با آغاز جنبش توده ای در ايران، مذاکراتی مشخصا در مورد تشکيل يک سازمان واحد و انتشار يک نشريه مشترک برای مداخله در ايران برای نخستين بار در تاريخ، با در نظر گرفتن جو بسيار نامساعد ساخته شده توسط استالينيست ها عليه "تروتسکيزم"، به صورت دو سازمان جدا از هم کمک چندانی به پيشبرد اهداف آن ها نمی کرد. از اين رو گروه مذاکره در جهت تشکيل يک سازمان واحد تروتسکيستی را جدی تلقی کرد. اما کوشش گروه به جائی نرسيد، زيرا که "انجمن ستار" برخلاف گروه اروپا، قصد انتقال فوری خود را به ايران نداشت، و ارزيابی ديگری از اوضاع سياسی و تحولات آن دوره داشت. مذاکرات بار ديگر متوقف گشتند. زيرا که گروه اروپا بلا درنگ به ايران آمد و "انجمن ستار" در آمريکا باقی ماند.

 

ب) تشکيل حزب کارگران سوسياليست

با اوج گيری مبارزات توده ای در ايران، رهبران و اعضای "انجمن ستار" وارد ايران شدند. از آنجائی که تصميم بر انتقال خود به ايران را با کمی تأخير اتخاذ کرده بودند، کنفرانس مطبوعاتی پر جنجالی را در هتل انتر کانتيننتال تهران فرا خواندند و نام حزب کارگران سوسياليست را برخود نهادند.

از نقطه نظر طرفداران نشريه چه بايد کرد، انگيزه های قبلی در مورد تشکيل سازمان واحد تروتسکيستی حول يک برنامه انقلابی در شرايط اوليه مداخله سياسی، کماکان بر قوت خود باقی بود. اما، از سوی ديگر بر انحرافات فرقه گرايانه و راست روانه انجمن ستار نيز واقف بودند، و راه مبارزه با آن انحرافات و نهايتاً افشاء و انزوای آن را در درون يک سازمان واحد موثرتر و کاراتر می پنداشتند. اما، وحدت می بايستی پيرامون يک سری اصول سياسی، تشکيلاتی مشخص صورت می گرفت. پس از يک سلسله مذاکرات مجدد توافق هايی بين دو جريان حاصل شد.

در مورد اصول سياسی توافق بر سه محور استوار بود. اولاً، رژيم ايران (در اين زمان خمينی به نقد کابينه اش را معرفی کرده بود). يک رژيم سرمايه داری، که از ابتدا استثمار طبقه کارگر و زحمتکشان را از طريق سرکوب سازمان می دهد، ارزيابی شد. در نتيجه از لحاظ سياسی می بايستی از همان آغاز، صف مستقل پرولتاريا را در مقابل نهادهای رژيم تبليغ کرد و مبارزه در جهت توهم زدايی توده ها از رژيم را سازمان داد. ثانياً، برای تشکيل صف مستقل پرولتاريا، ساختن قدرت جديد به معنی ارگان های خود- سازماندهی توده ای (شوراها) می بايستی در دستور کار قرار گيرد. ثالثاً، با سرنگونی سلطنت، مبارزه برای حقوق دمکراتيک تنها راه تعميق انقلاب ارزيابی شد، زيرا که رژيم سرمايه داری صرفاً از طريق سلب آزادی بيان، آزادی احزاب، تشکيلات مستقل کارگری، تظاهرات و اعتصابات کارگران، می توانست جلوی گسترش انقلاب را بگيرد. در نتيجه مبارزه برای حقوق دمکراتيک حول شعار مرکزی مجلس مؤسسان، می بايستی يکی از تبليغات اساسی سياسی باشد.

از لحاظ اصول تشکيلاتی نيز توافق شد که اولاً، اعضای هيئت اجرائيه سازمان واحد بطور مساوی بين دو جريان تقسيم شود، و در صورت عدم توافق پيرامون مساله خاصی، تصميم نهائی اتخاذ نشود و بحث ادامه يابد. ثانيا، نام سازمان واحد همان باشد که توسط "انجمن ستار" به نقد اعلام گشته، يعنی حزب کارگران سوسياليست. ثالثاً، نشريه مشترک تحت نام کارگر انتشار يابد و نشريه چه بايد کرد به عنوان نشريه تئوريک، ضميمه کارگر باشد. رابعاً، سردبير نشريه کارگر از انجمن ستار ناشر و دبير سراسری حزب از طرفداران نشريه چه بايد کرد. بر اساس توافق های سياسی و تشکيلاتی فوق وحدت بين دو جريان تحقق يافت، و در آخرين شماره "چه بايد کرد"، اعلام گشت: "... سلطنت پهلوی، اين پايگاه حيوان صفت امپرياليزم، مضمحل گشته است. حکومت بختيار، اين آخرين سنگر،" تمدن شاهنشاهی" با، قيام مسلحانه توده مبارز تهران سرنگون شد...." در اين شرايط، حزب کارگران سوسياليست که در کنفرانس مطبوعاتی دوم بهمن 1357 اعلام شد، اينک از طريق اتحاد گروه هائی که برای سال ها در جهت ايجاد حزب انقلابی ايران کوشيده اند. پايه گذاری می شود. ("چه بايد کرد"، شماره 3، 8 اسفند 1357).

نشريه کارگر، ارگان حزب کارگران سوسياليست، در اول فروردين 1358 منتشر شد. خط کلی سياسی نشريه طی شش شماره اول آن حاوی توافقات بين دو جريان بود. يعنی افشای رژيم سرمايه داری، تبليغ صف مستقل کارگری و مبارزه برای دمکراسی. در سر مقاله اولين شماره نشريه، در مورد رفراندوم جمهوری اسلامی چنين آمد: هنوز يک ماه از قيام پيروزمند بهمن، و سرنگونی رژيم سلطنتی استبداد نگذشته، ما تحت لوای رفراندوم شاهد يورش عظيم به دموکراسی و حق حاکميت مردم از دولت موقت هستيم... با طرح سؤال "جمهوری اسلامی آری يا نه"؟ حکومت بازرگان حق انتخاب آزادانه مردم را سلب نموده، اميال و نظريات رهبران را جايگزين اراده توده مردم می سازد... از طريق اين رفراندوم غيردمکراتيک، دولت موقت تشکيل مجلس مؤسسان اصيل را نيز از قبل طرد می کند. هم اکنون قول قرارهای پيشين داير بر تشکيل مجلس مؤسسان مرکب از نمايندگان منتخب مردم از طرف حکومت موقت يک سره به دست فراموشی سپرده شده است. حکومت بازرگان می خواهد مجلس مؤسسانی برگزار کند که صرفاً يک مجلس مشورتی است... مجلسی خواهد بود که بر قانون اساسی که جمعی نخبه و برگزيده در پشت سر مردم تهيه و تدوين کرده اند، مهر تصويب خواهد کوبيد... به جای تشکيل مجلس مؤسسان واقعی حکومت بازرگان قصد دارد با برگزاری يک رفراندوم نمايشی مردم انقلابی را از گود سياست اخراج کند، رسالت آنان را خاتمه يافته اعلام نموده، حق آنان را بر مشارکت در اداره امور و اعمال اراده شان ضايع کند... در مقابل چنين رفراندومی حزب کارگران سوسياليست پيشنهاد مرکزی تشکيل فوری مجلس مؤسسان را برای تعيين رژيم حکومتی در ايران عرضه کرده است. مجلسی که از طريق آرای عمومی، مستقيم، مساوی، مخفی انتخاب شده و در آن نمايندگان مردم تک تک مسائل مملکتی را مورد بحث قرار داده و تصميم گيری می کنند... حزب کارگران سوسياليست تشکيل فوری مجلس مؤسسان، تأمين آزادی احزاب سياسی و انتخابات آزاد برای مجلس مؤسسان را اساسی ترين وظيفه در انقلاب حاضر می داند... در شرايط آزادی بحث و تبادل نظر، شرکت خلاق مردم کارگر و زحمتکش در زندگی جامعه، کارگران و دهقانان، بطور غريزی حکومت خود يعنی جمهوری کارگران و دهقانان را انتخاب خواهند کرد ("رفراندوم غيردمکراتيک يا انتخابات آزاد مجلس مؤسسان" کارگر، شماره 1، 1 فروردين 1358).

سه روز پس از رفراندوم، رژيم اولين حمله خود را عليه فدائيان و مطبوعات آغاز کرد. در دفاع از حقوق دمکراتِيک در نشريه چنين نوشته شد:

سخنان آقای بارزگان سه روز پس از انجام رفراندوم، نه تنها نمايانگر اين حقيقت بود که دولت هيچ برنامه ای برای رفع بحران های کنونی جامعه، بيکاری، تورم کشاورزی، مسکن، حقوق مليت های تحت ستم و غيره ندارد، بلکه کوشش می کند با حمله به حقوق دمکراتيک، حتا جلوی بحث عمومی در باره اين موضوعات حياتی را هم سد نمايد... سخنگويان دولت و رهبران مذهبی بيش از پيش نياز به خفه کردن هر نوع صدای اعتراض و توسل به افترا و تهمت و لجن پراکنی را احساس می کنند. کل مسئله بيکاری، حقوق خلق های تحت ستم، ادامه استثمار شديد کارگر به دست کارفرما را می خواهند زير پوشش "خرابکاران" و "عمال اجانب" قايم کنند.... حمله به فدائيان، حمله به تمام کسانی است که سر به امر پيشبرد اهداف زحمتکشان ايران سپرده اند. حمله به حقوق دمکراتيک همه مردم است، حمله به آزادی بيان و عقايد، حمله به آزادی احزاب، و حمله به انقلاب ايران است. ("ضرورت دفاع از آزادی بيان، عقيده و اجتماعات"، کارگر شماره 3، 4 ارديبهشت 1358).

در همين ارتباط، هيأت اجرائيه حزب طی بيانيه ای اعلام کرد:

"اعلاميه های امام خمينی و حملات حکومت انتصابی او يعنی حکومت بازرگان به آيندگان، تهران مصور، پيغام امروز آهنگر مسئله مرگ و زندگی آزادی را عنوان می کند. انقلاب آزادی را متولد کرده امکانات باروری و رشد آن را بوجود آورده است. اما حکومت سرمايه داری فقط از طريق زور گوئی، محدود کردن آزادی، تهديدها، بالاخره سرکوبی ها و اختناق می تواند نظام سرما يه داری را مجدداً استحکام بخشد... حمله طبقه حاکم از نشريات سرمايه داری آغاز شده است، اما هدف سرکوبی کارگران و کل مردم است... حمله به آزادی مطبوعات يعنی مرگ بر حق توده به اطلاعات لازم، يعنی مرگ بر تبادل نظر آزاد، يعنی مرگ بر آزادی انسان ها... حمله به آزادی مطبوعات صحنه را برای وارد شدن طبقه کارگر و يارانش به مرکز مبارزه مهيا کرده است. تنها طبقه کارگر و ياران آن هستند که می توانند نشان دهند که فقط مبارزه آن ها- يعنی جمهوری کارگران و دهقانان- قادر است دموکراسی و آزادی را به ارمغان آورد (26 ارديبهشت 1358)

در مورد ماهيت رژيم و اوضاع طبقه کارگر در "ويژه اول ماه مه، چنين نوشته شد:

سه ماه پس از قيام پيروزمند بهمن ماه، لبخندها بر لب ها خشکيده است. توده های مظلوم و رنجديده ايران که انتظار داشتند پس ازيک سال مبارزه مرگ و زندگی به جای قدرت در بار وحشی، تيمسارهای آدم کش،مستشاران امپرياليزم آمريکا و سرمايه داران، قدرت کارگران و زحمتکشان، قدرت ده ها ميليون انسان ستمديده و تهيدست در کشور ما مستقر گردد، اينک به آنچه می گذرد، با حيرت و تعجب می نگرند..... فشار ثروت و ثروتمندان ادامه دارد، برای توده های عظيم کارگر و زحمتکش بيکاری گرانی قيمت ها، برای روستائيان فقير فقر و فلاکت رو به ازدياد است حکومت سرمايه داری در مقابل خواست های بر حق خلق های ستمديده کُرد، ترکمن و عرب يا به قهر خونين متوسل می شود يا برای آن تدارک می چيند. سرکوب دموکراسی و جلوگيری از پيدايش رژيم دموکراتيک، حمله به حقوق زنان بی وقفه ادامه می يابد. در مقابل جوش و خروش هائی که از اعماق جامعه جريان دارد، دواير بالای حکومتی و هيئت حاکم را جنجال پس از جنجال فرا گرفته... وام های کلان به سرمايه داران گردن کلفت در شرايطی که ميليون ها نفر از کارگران در اثر بيکاری به لبه پرتگاه گرسنگی و ذلت رانده شده اند... گلوله برای روستائيان ترکمن صحرا به خاطر اين که زمين های غصب شده شان را از زمين داران و زمين خواران بزرگ پس گرفته اند، دعوت مردم به صبر و اطاعت و تبعيت- اين ها هستند راه حل های حکومت سرمايه داری در قبال خواست های کارگران، روستائيان و زحمتکشان.

در آن دوره، نشريه کارگر تنها نشريه ای بود که ماهيت رژيم را سرمايه داری اعلام کرد و عليه آن موضع قاطع گرفت. از اين رو تا شماره 5 تيراژ آن نشريه به بيش از پنجاه هزار نسخه در هفته رسيد و وسيعاً در سراسر ايران توزيع شد، و به همين علت حزب مورد حمله شديد رژيم قرار گرفت و اعضاء و مبارزين آن جزو اولين زندانيان سياسی در ايران بودند.

ج)علل انشعاب در حزب کارگران سوسياليست

فعاليت های حزب در دفاع اژ حقوق دمکراتيک خلق عرب، بيکاران و زحمتکشان در خوزستان تأثير مهمی در اذهان عمومی مردم منطقه گذاشت و موجب نگرانی شديد عوامل رژيم گشت. فعالين و مبارزين حزب در خوزستان، بخصوص اهواز، مورد حملات پی در پی رژيم قرار گرفتند و بالاخره در ابتدا 9 تن و سپس 7 تن ديگر از اعضاء و رهبران حزب در اهواز دستگير شدند که 15 تن از آن ها ماه ها در زندان بوده و تا سر حد اعدام برده شدند(11) در ساير شهرها نيز فروشندگان نشريه کارگر مورد اذيت و آزار عاملين رژيم قرار گرفتند. حملات روزمره و فشارهای مداوم رژيم عليه حزب، به تدريج گرايش فرصت طلبانه ای را در درون حزب تقويت کرد. در ابتدا، صحبت از تغيير تاکتيک در مورد برخورد به رژيم مطرح شد و سپس خط مشی مشخص در جهت تغيير اصول، توافقات سياسی به ميان آمد. آن خط مشی اپورتونيستی عمدتاً از سوی رهبران گروه "انجمن ستار" در سطح هيأت اجرائيه حزب مطرح شد.

نخستين اختلافات حول مسأله دفاع از آزادی زنان نمايانگر شد. برای برگزاری اولين سال روز جهانی زنان پس از قيام، هيأت اجرائيه حزب در صدد ترتيب جلسه ای عمومی در مورد مساله زنان بر آمد. در همان روزها، خمينی نطقی عليه آزادی زنان مبنی بر تحميل "حجاب اسلامی" ايراد کرد بلافاصله اعضای حزب و عده ای که در شرف تشکيل جلسه سال روز جهانی زنان بودند، برای مقابله با حملات هيأت حاکمه به حقوق زنان، کميته ای دائمی تحت عنوان "کميته دفاع از حقوق زنان" ساختند. آن کميته تظاهراتی چند هزار نفری موفقيت آميزی را در سالروز جهانی زنان سازمان داد. در مورد دفاع از حقوق زنان چنين نوشته شد: "...زنان ايرانی انتظار داشتند که پس از پيروزی انقلاب يک باره به تمام تحقيرات و توهين ها عليه زنان داده شود. تمام قوانين شاهنشاهی که عليه زن در جامعه تبعيض قائل می شد و يا اختيار زندگی او را در دست ديگران قرار می داد. با فروختن نظام سلطنتی به زباله دانی تاريخ سپرده شدند. اما متأسفانه از همان روزهای اول پيروزی رهبران مذهبی و دولت بازرگان به تمام آمال و خواسته های زنان پشت پا زد... اعلام شد که تمام زنان در وزارتخانه ها و ادارت بايد حجاب اسلامی داشته باشند... دسته جات اوباش و اراذل که برای ماه ها در پرتو آتش فروزان انقلاب هراسان از خيابان ها گريخته بودند، دوباره جان گرفتند و عربده کشان با زنجير و چاقو و پنچه بوکس برای "ارشاد" زنان بی حجاب به خيابان ها سرازير شدند... فشارهای دولت برای درهم شکستن اعتراض و مقاومت زنان در مقابل حملات اخير به قدری وسيع است که حتا برخی از سازمان هائی نيز که در دوران سلطنت عليه رژيم مجددانه می جنگيدند، زير اين فشار خم شده و اعلام کرده اند که ادامه بسيج عمومی زنان عليه حجاب اجباری و پافشاری زنان بر روی احقاق حقوق مساوی امری است فرعی و باعث ايجاد تفرقه و به بيراهه کشاندن انقلاب می شود. هيچ چيز نمی تواند بيش از اين از حقيقت به دور باشد. "(ما زنان ايرانيم در بند نمی مانيم کارگر شماره 1، 1 فروردين 1358)".

چندی نگذشت که بخش طرفدار "انجمن ستار" در هيأت اجرائيه، خود دچار همين انحراف شد. پس از تظاهرات موفقيت آميز"کميته دفاع از حقوق زنان" بديهی بود که از آنجائی که حملات عليه حقوق زنان گسترش يافته بود، کار کميته نيز می بايستی ادامه پيدا کند. اما جريان فوق در هيأت اجرائيه حزب، با ادامه کار اين کميته تحت لوای اين که مساله زنان همانند مساله مذهب امری بود فرعی در جامعه، مخالفت کرد. آن ها مطرح می کردند که مبارزه عليه رژيم را نمی بايستی از زاويه مساله زنان سازمان داد، زيرا که آن مسايل هنوز برای توده ها قابل درک نبودند! از آن جائی که توافقی در مورد ادامه يا عدم تدوام کار "کميته دفاع از حقوق زنان" حاصل نشد، براساس توافق اصول تشکيلاتی وحدت، تصميم بر سر اين مسأله به بعد موکول شد.

دومين مورد اختلاف پيرامون مساله رفراندوم جمهوری اسلامی پيش آمد. براساس توافقات اصول سياسی، مبارزه برای دموکراسی حول شعار مجلس مؤسسان يکی از دخالت های محوری حزب بشمار می رفت. نتيجتاً اخذ آراء پيرامون جمهوری اسلامی توسط رژيم، تاکتيکی، در جهت جلوگيری از تشکيل مجلس مؤسسان، بيش نبود. بديهی بود که چنين رفراندومی می بايستی افشاء و تحريم گردد. اما موضع طرفداران "انجمن ستار" در هيئت اجرائيه مغاير با ارزيابی فوق بود. آن ها بر اين اعتقاد بودند که تحريم رفراندوم عملی بود فرقه گرايانه که منجر به انزوای حزب در ميان توده ها می شد و بايستی تاکتيک های "زيرکانه" اتخاذ کرد و تحريم يا عدم تحريم را اصولاً طرح نکرد. گرچه نهايتاً موضع تحريم انتخابات موافقت شد، اما در حين بحث ها روشن شد که تغييراتی در موضع آن بخش از هيأت اجرائيه در قبال رژيم ايجاد شده (انحرافی که اغلب سازمان های چپ دچار آن شده بودند). آن ها چنين استدلال می گردند: "از آنجائی که رهبری خمينی پايه ای توده ای دارد و از آنجائی که حزب نيز جزئی از توده هاست می بايستی تاکتيکی اتخاذ شود که منجر به انزوای حزب در ميان توده ها نشود و مشروعيت حزب در ميان زحمتکشان، زير سوال نرود." يعنی عقب نشينی در مقابل حملات رژيم و خم شدن در مقابل فشارهای ضدانقلاب، يعنی اتخاذ مواضع فرصت طلبانه و رها کردن برنامه انقلابی.

نهايتاً پيرامون شرکت يا عدم شرکت در جلسه وزارت امور خارجه به دعوت يزدی، اختلافات به سطح علنی کشيده شد. نظر بخش طرفدار "انجمن ستار" در هيأت اجرائيه اين بود که برای تبليغ سياسی می بايستی از هر امکانی استفاده کرد، در غير اين صورت حزب از مسائل روز منزوی می شود، در نتيجه می بايستی به دعوت يزدی بدون قيد و شرط پاسخ مثبت داد. در مقابل آن نظر، بخش ديگر از هيأت اجرائيه استدلال می کرد که يکی از اصول ابتدائی جنبش انقلابی همواره اين بوده که کمونيست ها پشت درهای بسته با نمايندگان بورژوازی مذاکره نمی کنند. هدف کمونيست ها هيچ گاه مشروعيت گرفتن از بورژوازی نبوده که مبارزه عليه آن با استفاده از امکانات موجود. البته مذاکره با هر جريانی به خودی خود اصول را زير پا نمی گذاشت، به شرط آن که توده ها از کليه مذاکرات مطلع باشند. شرکت يا عدم شرکت در جلسه وزارت امور خارجه مشروط به سه نکته زير مطرح شد: اولاً، حضور بدون قيد و شرط نمايدگان کليه مطبوعات کشور و راديو و تلويزيون به منظور پخش کليه مذاکرات بين وزير امور خارجه و سازمان های سياسی، در سطح کشور. ثانياً، حضور آزاد کليه احزاب سياسی (منجمله حزب دمکرات کردستان که غيرقانونی اعلام شده بود). ثالثاً، عدم جلوگيری از ورود و حضور نمايندگان زن (رژيم از ورود زنان در جلسات رسمی جلوگيری می کرد). اگر سه شرط فوق توسط وزارت خارجه پذيرفته می شد، شرکت حزب در جلسه بلااشکال می بود. در غير آن صورت می بايستی که جلسه تحريم و ماهيت آن افشاء گردد.

عليرغم پيشنهادات فوق در جلسه اجرائيه، بخش طرفدار "انجمن ستار"، بدون ذکر پيش شرط ها و بدون مشورت با بخش ديگر هيأت اجرائيه، اطلاعيه ای مبنی بر پذيرفتن دعوت يزدی، از طرف سر دبير نشريه کارگر منتشر کرد، و متن آن را به مطبوعات فرستاد. بخش ديگر هيئت اجرائيه نيز طی بيانيه ای اعلام موضع فوق را رسماً انکار کرد، اعلام تصميم نهائی حزب، در مورد پذيرش يا عدم پذيرش دعوت يزدی را به بعد موکول کرد، و جلسه هيأت اجرائيه حزب را فرا خواند تا به امر فوق رسيدگی شود. در جلسه هيأت اجرائيه بخش طرفدار "انجمن ستار" کماکان بر موضع خود اصرار کرد و در نتيجه توافقی حاصل نگشت. اما برخلاف توافقات اصول تشکيلاتی وحدت مبنی بر عدم اتخاذ موضع علنی در صورت وجود اختلاف بين دو بخش از هيأت اجرائيه، نمايندگان بخش طرفدار "انجمن ستار" در جلسه وزارت امور خارجه شرکت کردند!

در نخستين جلسه هيأت اجرائيه، پس از آن واقعه، به بخش طرفدار "انجمن ستار" در هيأت اجرائيه اعلام شد که با زير پا گذاشتن يکی از اصول تشکيلاتی وحدت، خود را عملاً خارج از هيأت اجرائيه قرار داده و جلسات هيأت اجرائيه با حضور آن ها نمی توانست رسميت داشته باشد، و اين که جلسه عمومی ای با شرکت کليه اعضاء می بايستی تشکيل شود تا تخلفات تشکيلاتی آن بخش از هيأت اجرائيه بررسی شود. پيشنهاد مبنی بر تشکيل فوری جلسه عمومی مورد پذيرش قرار گرفت، اما در عمل طرفداران "انجمن ستار" از اجرای آن شانه خالی کردند. در نتيجه در کليه شاخه های حزبی بحث بر محور مسأله فوق در گرفت و بالاخره طرفداران "انجمن ستار" مجبور شدند که به برگزاری جلسه عمومی تن دهند. جلسه عمومی با شرکت اکثريت اعضای حزب در تهران تشکيل شد و پس از افشای خط مشی راست روانه و فرصت طلبانه آن بخش از هيأت اجرائيه و نهايتاً انزوای آن ها، طرفداران "انجمن ستار" از حزب انشعاب کردند- آن عده اقليت اعضاء را تشکيل دادند. اکثريت اعضاء و هيأت اجرائيه حزب، به منظور متمايز کردن خود از منتخبين بلادرنگ تحت عنوان "جناح مبارز حزب کارگران سوسياليست" در سطح علنی به کار خود ادامه داده و در جهت تدارک انتشار مجدد "چه بايد کرد" گام برداشتند.

در همين مقطع زمانی انتخابات "مجلس خبرگان" توسط رژيم اعلام شد. بديهی بود که انتخابات مجلس خبرگان در جهت نفی کامل مجلس مؤسسان صورت می گرفت و تاکتيکی بود در جهت استقرار هر چه بيشتر رژيم سرمايه داری در ايران. از آن جائی که انتخابات ظاهری دمکراتيک داشت، يعنی نامزدهای انتخاباتی می توانستند از راديو، تلويزيون برای تبليغات نظرات خود استفاده کنند، "جناح مبارز"، تصميم به دخالت در انتخابات و استفاده از امکانات داده شده در جهت مبارزه عليه تشکيل مجلس خبرگان و تبليغ برای تشکيل مجلس مؤسسان، گرفت. از اين رو با طرح شعار مجلس خبرگان خير مجلس مؤسسان آری!، فعاليت انتخاباتی خود را آغاز کرد. ضمناً از آن جائی که هنوز در سطح جامعه انشعاب در جناح حزب علنی شده بود، پيشنهاد "جناح مبارز" اين بود که هر دو جناح تحت نام حزب بر اساس يک اتحاد عملی، حول شعار انحلال مجلس خبرگان و رای به تشکيل فوری مجلس دمکراتيک و انقلابی، در انتخابات نامزدهای مشترک دهند- آن پيشنهاد مورد توافق قرار گرفت. اما عليرغم توافق، جناح "انجمن ستار" به محض آغاز تبليغات انتخاباتی، شعار انحلال مجلس خبرگان را از برنامه کانديداهای خود حذف کرد "جناح مبارز" نيز بلادرنگ طی بيانيه ای، مطبوعات، و راديو تلويزيون و نامزدهای خود را از جناح ديگر متمايز کرد "جناح مبارز" پس از استفاده از امکانات تبليغاتی حول شعار" انحلال مجلس خبرگان و تشکيل مجلس خبرگان، يک هفته قبل از انتخابات، شرکت در انتخابات را رسماً تحريم کرد- علل تحريم، حمله نظامی رژيم به کردستان، سرکوب کردن مردم کردستان و غيردمکراتيک بودن ماهيت رژيم، توضيح داده شد. اما، جناح "انجمن ستار" تا به آخر در انتخابات شرکت کرد.

از آن زمان، کليه ارتباطات بين دو جناح قطع شد. جناح "انجمن ستار" به دور سر دبير نشريه کارگر انتشار آن نشريه را ادامه داد و پس از مدتی نام خود را حزب کارگران انقلابی نهاد. "جناح مبارز "نيز تحت عنوان "حزب کارگران سوسياليست" نشريه "چه بايد کرد" را مجددا منتشر کرد. انتشار نخستين شماره "چه بايد کرد" مترادف شد با توقيف 40 نشريه توسط رژيم، که عليرغم آن محدوديت نشريه "چه بايد کرد" به انتشار خود ادامه داد. نشريه کارگر متوقف شد و سر دبير آن به دنبال اخذ اجازه رسمی از دولت جمهوری اسلامی روانه شد.

 

 

حزب کارگران سوسياليست از انشعاب تا کنگره

 

الف) انتشار مجدد چه بايد کرد

در نخستين شماره چه بايد کرد (دوره دوم، 25 مرداد 1358)، دلايل تجديد انتشار نشريه چنين توضيح داده شد: "با اين شماره انتشار چه بايد کرد از سر گرفته می شود. چه بايد کرد نشريه سازمانی بود که با وحدت گروه های مختلفی از سوسياليست های انقلابی داخل و خارج ايران ايجاد شد... هدف سوسياليست های انقلابی از انتشار چه بايد کرد اين بود که با انتشار يک روزنامه انقلابی سرتاسری بخش های گوناگون جنبش را به هم پيوند داده، با مسلح ساختن لايه های پيشگام جنبش توده ای به برنامه عمل انقلابی سهم خود را در سازماندهی پيکار انقلابی توده ای اداء کند... به دنبال انتشار چند شماره از چه بايد کرد، با وحدت سازمان سوسياليست های انقلابی، انجمن ستار (گروهی از مبارزين سوسياليست که در آمريکا در تبعيد به سر می بردند) حزب کارگران سوسياليست بنياد نهاده شد. با تشکيل اين حزب انتشار چه بايد کرد متوقف شد و کارگر به مثابه تريبون آزاد مردم زحمتکش جای آن را گرفت و قرار بر اين بود که کارگر با ادامه اهداف چه بايد کرد در خدمت ساختن و تبديل حزب کارگران سوسياليست به حزب انقلابی طبقه کارگر کوشش کند و برای مدتی چنين نيز کرد. اما با پيدائی جناح مخالفی در درون حزب کارگران سوسياليست که دور سر دبير اين نشريه گرد آمده بود، به تدريج نشريه مذکور از اهداف اساسی خود کناره گرفته و بدل به صدای جناحی از حزب شد. از اين رو با انتشار نشريه ديگری که بتواند واقعاً صدای حزب کارگران سوسياليست را منعکس کند. احساس می شود. چه بهتر از آن که همان سنت چه بايد کرد احياء شود. " انتشار دوره دوم نشريه، تحليل و ارزيابی مجددی از اوضاع سياسی و ماهيت رژيم در تکميل تحليل های قبلی مطرح شد.

در دوره دوم، چنين تحليل می شد که از آنجائی که ايران از لحاظ اقتصادی در نظام امپرياليستی ادغام شده، بحران های اقتصادی ناشی از محدوديت های رشد سرمايه داری منجر به بحران های عميق اجتماعی می شود. و از آنجائی که فقدان رهبری انقلابی در جنبش وجود دارد، قدرت سياسی به دلايلی به رهبران مذهبی منتقل شد و آن دلايل چنين توضيح داده شد: "نخست آن که در کل دوره اختناق بيست ساله پس از کودتا، دولت در خرد کردن، پراکنده نگهداشتن کليه گرايش های سياسی توفيق پيدا کرده بود. هيچ يک از مخالفين رژيم (شاه) از کوچک ترين آزادی بيان، تجمع و سازماندهی برخوردار نبودند. حال آن که صحنه مساجد و حسينيه ها به روی مخالفين مذهبی باز بود. اين صحيح است که مخالفين مذهبی نيز قربانی پيگردها، دستگيری ها، شکنجه ها و اعدام های ساواک بودند. ولی به نسبت ساير گرايش ها از صحنه کوچکی برای ادامه مخالفت برخوردار بودند. دوم آن که، خرده بورژوازی سنتی مستقيماً و شديداً در اثر عواقب ادغام ايران در نظام امپرياليستی، به ويژه رشد مشخص سرمايه داری ايران در دو دهه گذشته آسيب ديده است. اين قشر از همان ابتدای شروع اصلاحات شاهانه با آن مخالفت ورزيده و در يک سال گذشته نيز پيشاپيش ساير طبقات به حرکت در آيد. روحانيت ايران ريشه سنتی عميق در اين قشر دارد. پايه مادی آن اين قشر است و عقايد عدالت خواهی و حمايت از خرده توليد در اسلام و تظلم جويی شيعه بيان مناسبی برای مسايل اين قشر فراهم آورده است. دليل سوم، که در واقع در اين ميان دليل تعيين کننده است، بحران رهبری سياسی است... در داخل ايران خلاء سياسی ای که ورشکستگی جبهه ملی، حزب توده به جا گذاشته بود به دو طريق پر شد. يکی شکل گيری و رشد سازمان های مسلح با برنامه ها و ايدئولوژی های گوناگون اين سازمان ها عمدتاً به دليل اختناق و لجام گسيخته ساواک و هم چنين به دليل نداشتن برنامه و جهت گيری روشن سياسی و عليه نظامی گری بر دورنمای سياسی تا زمان شروع مبارزات توده ای ضربات بسيار سختی خورده بودند و در حالت پراگندگی و بی تأثيری به سر می بردند. طريق دوم در سطح جستجوی پاسخ های سياسی شکل پيدايش اقشار مبارز جوانی بود که در غياب هرگونه بديل سياسی مبارزاتی به سوی اسلام به عنوان مکتب مبارز گرديدند... توده های مبارز در غياب هرگونه سازمان سياسی که حاضر به سازماندهی و رهبری مبارزات آنان باشد. به سوی نزديک ترين رهبری ای که کوچک ترين نشانه ای از تمايل به مبارزه نشان داد دست مدد دراز کردند.... " (سرمايه داری ايران و احتضار سلطنت پهلوی، کندوکاو ويژه، آذر 1357).

به عبارت ديگر انقلاب ايران با ساير انقلابات ضدامپرياليستی قرن اخير مقايسه می شد. يعنی انقلاباتی که به علت فقدان رهبری پرولتری، عدم آمادگی نيروهای مدافع طبقه کارگر برای تدارک تسخير قدرت رهبری جنبش به دست نيروهای بورژوا ناسيوناليست می افتد" (مانند رهبری ناصر در مصر)- بديهی است که اين رهبری "ضدامپرياليست" قدم هايی نيز عليه امپرياليزم بر می دارد، اما در تحليل نهايی به علت ماهيت بورژوايی آن، گسترش انقلاب را محدود کرده و در مقابل توده ها قرار می گيرد و با امپرياليزم سازش می کند، اين نوع رژيم ها صرفاً تا درجه ای "ضدامپرياليست" هستند که خواهان به دست آوردن امتيازاتی از امپرياليزم هستند- چنين تحليلی از ماهيت رژيم خمينی ارائه داده شد.

در انتشار دوره دوم "چه بايد کرد" (و مجله کندوکاو)، يک نکته محوری به تحليل های فوق افزوده شد: اين که رهبری خمينی از همان ابتدا معرف ضدانقلاب سرمايه داری بوده است (صرفاً اين نبوده که به دليل بحران رهبری، توده ها به رهبری مذهبی روی آورده اند). حتا دوره قبل از قيام بخش هايی از سرمايه داری ايران و دستگاه دولتی شاه و امپرياليزم. سرمايه داری پس از به شکست کشاندن و کنترل انقلاب از خمينی حمايت کرده و رهبری وی را بر جنبش توده ای تحميل کردند (نمونه اين که ليست و نام سازمان ها هرگز توسط رژيم انتشار نيافت. زيرا خود رژيم از بالا با ساواک وارد همکاری شده بود، با اين که توافقات بين خمينی/ بازرگان و ژنرال هويزه بر سر مسأله انتقال قدرت در دوره قبل از قيام). خمينی نيز از ابتدا پاسخ توافقات، جناحی از امپرياليزم و غرب را از طريق سازماندهی حملات عليه جنبش کارگری، حقوق دمکراتيک مردم، داد. بنابر اين آن رژيم در واقع معرف خود ضدانقلاب بود که از درون انقلاب بيرون آمده بود. بخش هائی از بورژوازی، در شرايطی که جناح خود را بر اثر تعميق انقلاب در خطر ديدند، برای حفظ وضعيت موجود به تنها بديل حکومتی روی آوردند. پس تحميل رهبری خمينی بر جنبش توده ای روندی آگاهانه ارزيابی شد. و محور اساسی مبارزه طبقاتی نيز مبارزه بين انقلاب و ضدانقلاب بود. ضدانقلاب نيز خطر بازگشت سلطنت و آمريکا نبود، نماينده ضدانقلاب و بورژوازی بومی، خود رژيم خمينی بود. در نشريه تئوريک حزب (کندوکاو)، ماهيت رژيم چنين بيان شد: "روشن است که آن لايه از سرمايه داری ايران که تنها بر سر تقسيم سودها، با دارودسته شاه و دولت تحت اختيار آن دارودسته اختلاف داشتند برای بيان مخالفت خود، عليه نظام استبداد تنها می توانست به رأس سلسله مراتب روحانيت تکيه کند. پيوند سنتی مالی و فرهنگی ميان مراتب بالای سلسله مراتب روحانيت و اين لايه از سرمايه داری ايران در سده اخير همواره روحانيت را تبديل به سخن گويان سياسی اينان کرده است... برای آن دسته از سرمايه داران که منافع شان با منافع دارودسته شاه در تضاد بود جمهوری اسلامی چيزی نبود جز گرفتن قدرت از دست سرمايه داران درباری و جايگزين کردن آن دستگاه سياسی- نظامی با دستگاه سياسی - مذهبی تا راه های بسته به رويشان گشوده شود و امکان سرمايه گذاری در زمينه جديد را که پيش از اين يکسره در انحصار آن دارودسته بود بيايند. اينان می خواستند با از ميان برداشتن "ظلم قديم طاغوت" خود اهرم های قدرت سياسی و ايدئولوژيک و اقتصادی را در دست گيرند و همان اقتصاد سرمايه داری را با برخی تعديل کردن ها و نيز با تحميق مردم به سود خود استواری بخشند. آن چه که صاحبان جديد قدرت تاکنون کرده اند يکسره در همين سو بوده است...."(انقلاب ايران به کدام سو می رود؟، کندوکاو، شماره 1، دوره دوم، شهريور 1358).

انتشار دوره دوم "چه بايد کرد"، مترادف بود با تشديد سرکوب و اختناق در سراسر ايران، موج وسيع تهاجم پاسداران به کردستان، حمله به آزادی مطبوعات، اقداماتی در جهت تثبيت مجلس خبرگان ارزيابی شد: "هيئت حاکم پس از چند ماه زمينه چينی حمله وسيع خود را به آزادی مطبوعات آغاز کرد. حمله ای که سريعاً هجوم به سلسله ای از دستاوردهای انقلاب و حقوق دمکراتيک را به دنبال داشت. مدت هاست که روحانيون به خصوص شخص خمينی و نيز دولت به مطبوعات و نشرياتی که "خلاف طريق انقلاب اسلامی پيش می روند" حمله کرده اند... حمله به آزادی مطبوعات از جانب رژيم اقدامی حساب شده است. پس از رشد مخالفت عمومی با نحوه برگزاری انتخابات مجلس خبرگان، همزمان با اوج گرفتن مبارزه مليت ستمديده کُرد عليه زمين داران بزرگ و حاميان دولتی آن ها يعنی سپاه پاسداران، ارتش.... دولت سرمايه داری ايران راهی جز تهديد حقوق دمکراتيک، به خصوص حمله آشکار و گستاخانه به آزادی قلم، بيان و فکر نداشت... اکنون حکم تعطيل تمامی نشرياتی که به نوعی از سياست های رژيم انتقاد می کنند نمايشگر اقدامات دولتی است که از صدای مخالف خود سخت در هراس است. از اشاعه حقيقت می ترسد، می داند که در صورت آگاهی توده ها به واقعيت آن چه امروز در جامعه ايران می گذارد، تکيه گاه مردمی خويش را به سرعت از دست خواهد داد ("حمله به آزادی مطبوعات"، چه بايد کرد، شماره 2، دوره دوم، شهريور 1358). سرکوب توده ها توسط رژيم برای تثبيت مجلس خبرگان و قانون اساسی، لزوم تشکيل صف مستقل مدافعين طبقه کارگر را برای مبارزه برای تشکيل مجلس مؤسسان در دستور روز قرار داده بود. از اين رو مبارزه محوری حزب در اين دوره، حول تبليغ ضرورت اتحاد عمل عليه رژيم متمرکز شده بود: ..." برخلاف خواست صريح توده مردم در اعمال مستقيم حاکميت خود، اکنون روشن است که به جای تشکيل يک مجلس مؤسسان دمکراتيک که واقعاً بيانگر اراده انقلابی مردم باشد و تمام سياست های مربوط به مسائل اجتماعی و اقتصادی و سياسی در آن به بحث و تصميم گيری نمايندگان توده زحمتکشان گذاشته شود، قرار است هيئت محدودی از ويژه گان موردپسند هيأت حاکم به شور قانون اساسی و پيشنهادی شورای انقلاب اسلامی بپردازد... شورای انقلاب اسلامی و دولت از همه داوطلبان انتخابات می طلبند که به جمهوری اسلامی وفادار باشند. اگر جمهوری اسلامی آن است که قانون اساسی آن تازه قرار است به شور مجلس خبرگان و رفراندوم عمومی گذاشته شود چگونه از داوطلبان انتخابات از قبل می خواهند که به آن چه هنوز تعيين نشده وفادار باشند و اگر وفاداری به نظام نوينی است که تحت نام جمهوری اسلامی در جامعه مستقر شده است يعنی وفاداری به نظامی که مسئول کشتار براداران و خواهران کُرد، ترکمن و عرب ماست، يعنی وفاداری به نظامی که دهقانان را از زمين های شان بيرون می راند، يعنی وفاداری به نظامی که کارگران اعتصابی را به گلوله می بندد، يعنی وفاداری به نظامی که به ابتدائی ترين حقوق زنان حمله ور می شود. يعنی وفاداری به نظامی که حقوق دمکراتيک آزادی بيان و قلم، تجمع و احزاب را لگدمال می کند، يعنی به يک کلام وفاداری به نظام گذشته در لوای جمهوری، ما به چنين نظامی اعلام وفاداری نمی کنيم. وفاداری به توده های ستمديده و زحمتکش و منافع آن هاست... حزب کارگران سوسياليست از کليه نيروهای دمکرات و سوسياليست که خواستار تشکيل فوری مجلس مؤسسان، خواهان رفع محدوديت های انتخابات مجلس خبرگان هستند دعوت می کند تا با تشکيل يک جبهه واحد مبارزه برای رسيدن به اين خواست ها را آغاز کنند. "(مجلس مؤسسان تشکيل بايد گردد، چه بايد کرد، دوره دوم، 25 مرداد 1358).

در مورد اختلافات درونی رژيم، نظرات متداول در اپوزيسيون چپ مبنی بر اين بود که در هيأت حاکمه دو جناح، وجود داشته: يک جناح نماينده بورژوازی (ليبرال های طرفدار بازرگان) که خواهان حفظ دولت بورژوازی بودند و در مقابل توده ها قرار داشتند، جناح ديگر که از خود انقلاب بيرون آمده و در مقابل بورژوازی قرار گرفتند و از حمايت توده های فقير شهری برخوردار بود (جناح خمينی)، در نتيجه می بايستی از خمينی در مقابل ليبرال ها دفاع کرده و آن ها را افشاء کرد. برخلاف تحليل فوق، حزب بر اين اعتقاد بود اختلافات بين دو جناح در هيأت حاکمه صرفاً بر سر چگونگی سرکوب توده ها شکل گرفته و نه بر سر اختلافات طبقاتی بين دو جناح. مضافاً بر اين که خمينی و دستگاه روحانيت در صدد اعمال قدرت سياسی آخوندی نيز بودند (طرح "ولايت فقيه" و "نهاد انقلاب" در اين رابطه ارزيابی شد)، در نتيجه می بايستی عليه هر دو جناح مبارزه شود. اما لبه تيز حمله در واقع می بايستی متوجه ضدانقلاب اصلی يعنی جناح خمينی متمرکز شود. در مورد علل اختلافات درونی رژيم در نشريه کندوکاو چنين آمد، "اختلاف هائی که بر سر مساله ارتش، ساواک، عفوعمومی، دادگاه های انقلاب و نظاير آن در ميان قدرت مداران جديد بروز کرده است تنها در اين زمينه فهميدنی است که بازرگان می کوشيد ميان برنامه خمينی و برنامه جناح ديگر از قدرت مداران که می کوشند جامعه را از راه بازسازی ارتش و دستگاه دولتی نظام گذشته سامان دهند سازش و تعادلی کند... حملات روزمره و روزافزون عليه حقوق دمکراتيک از نياز ايجاد اين نقش ويژه برای روحانيت ناشی می شود تا حق حاکميت و دخالت مستقيم و مستقل توده مبارز در سياست آزادی سلب شده، و به روحانيت تعويض گردد... وظيفه مرکزی سوسياليست های انقلابی برمبنای اين شرايط روشن است: مبارزه عليه تمام حملاتی که به حقوق دمکراتيک می شود و جلوگيری از تثبيت برنامه سياسی خمينی و سلسله مراتب مذهبی، تبليغ و آموزش استقلال سياسی طبقه کارگر و ايجاد حساسيت سياسی در ميان کارگران بر سر تمام مسائل اساسی روز، کمک به تشکل مبارزه و سازمان دادن آن جناح از کارگران که در مورد اين مسائل اساسی به حرکت در آمده اند و از اين راه کمک به ايجاد تشکيلات مبارزاتی و سراسری کارگران و اين که آيا در ماه های آينده دولت سرمايه داری از راه پياده کردن برنامه سياسی خمينی موفق به تثبيت خود خواهد شد و يا نه، يک سره بستگی بر اين دارد که آيا در فرصت بعدی طبقه کارگر بتواند خود را متحد و متشکل سازد و با پاسخ سياسی و تشکيلاتی خود به ميدان مبارزات اجتماعی قدم نهد و يا سرکوب شده و واپس رانده شود... (" انقلاب ايران به کدام سو می رود؟" (کندوکاو، شماره، دوره دوم، شهريور 1358).

در مقابل تهاجم رژيم، توده ها به ميدان مبارزات اجتماعی قدم نهادند، اما سازمان های اصلی مدافع آن ها، مقاومت را سازمان ندادند. به استثناء کردستان که سابقه مقاومت طولانی عليه حکومت های مرکزی داشت. مقاومت چشم گيری در ساير شهرها مشاهده نشد. رژيم حمله خود را از ضعيف ترين حلقه آغاز کرد (توقيف نشريات بورژوا ليبرالی و تهاجم عليه اپوزيسيون بورژوايی مانند جبهه دمکراتيک ملی و حزب جمهوری خلق مسلمان). نيروهای بورژوايی به علت نداشتن حمايت توده ای قادر به بسيج و مقاومت عليه رژيم نبوده و به سرعت متلاشی شدند. اما، از نقطه نظر حزب، حمله به اپوزيسيون بورژوايی سر آغازی بود بر تهاجم به حقوق دمکراتيک کل جامعه. نيروهای مدافع زحمتکشان می بايستی از همان ابتدا، در دفاع از حقوق دمکراتيک مردم (صرف نظر از عقايد و برنامه و ايدئولوژی)، مقاومت و بسيج توده ای را سازمان می دادند. اما، در سازمان اصلی، فدائيان و مجاهدين در مقابل حملات رژيم آزادی مطبوعات و اپوزيسيون بورژوايی، در بهترِين حالت سکوت اختيار کردند. در اين دوره يکی از محورهای اصلی مداخله حزب عليه انحرافات نيروهای مدافع زحمتکشان، به خصوص سازمان فدائيان، متمرکز شد.

سازمان فدائيان پس از گرد هم آيی و راه پيمائی عظيمی در 4 آذر 1358، طی قطعنامه ای "ضمن تأييد اقدامات ضدامپرياليستی آيت الله خمينی و اعلام پشتيباتی از آن در برابر دشمن مشترک، تمام تلاش های مرتجعانه آنان را در هر زمينه منجمله مخدوش کردن چهره نيروهای انقلابی مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان محکوم کرد و از "پيام واقع بينانه امام خمينی به خلق ستمديده کُرد" استقبال کرد و"اين پيام ها را مشخصاً اقداماتی مثبت تلقی" کرد و در ضميمه کار شماره 39 خمينی را رهبری که "ضدامپرياليست بودن خود را در عمل نشان داده" معرفی کرد. به دنبال آن مواضع، زمانی که مبارزات مردم تبريز عليه رژيم آغاز شد، آن را تحت لوای پيروی از شريعتمداری و وابستگی به حزب جمهوری خلق مسلمان محکوم کرد و از خمينی دفاع کرد. در اين رابطه در نشريه چه بايد کرد چنين آمد: "موضع رهبری فدائيان... قيام انقلابی مردم تبريز را دقيقاً در انطباق با سياست تبليغاتی رژيم، بی اعتبار نشان می دهد... اين موضع خطا و خطرناک جنبش توده های ستمديده را با رهبری شريعتمداری و حزب جمهوری خلق مسلمان يکی می پندارد. شعارهای مردم را منکر می شود... رهبری فدائيان کل تحرک اجتماعی نيروهای سياسی را به مانورهای جناح های هيأت حاکم و بدتر از آن به رذالت اشخاص نسبت می دهند. آنان از منازعه دو آخوند بر سر قدرت به اين نتيجه می رسند که ضرورتاً يکی معرف سرمايه داری ليبرال است و ديگر بيانگر منافع خرده بورژوازی سنتی. آنان کل سياست های ضدانقلابی دولت موقت را بر سر افرادی چون بازرگان خالی می نمايند و زيرکانه می کوشند تا " خطاهای خمينی را بپوشاند. اما واقعيت عليرغم اين همه بر جای خود باقی می ماند. ابزار سرکوبی که هم اکنون آماده هجوم به کردستان می شوند هم چنان تحت فرمان "فرمانده کل قوا" يعنی فقيه نامدار خمينی قرار دارند... چگونه خمينی که به قول اين رهبری "ضدامپرياليست بودن خود را در عمل نشان داده، (ضميمه کار شماره 39)، چند ماه قبل فرمان کشتار مردم کردستان را امضاء کرده است؟ چگونه همان جناحی که در کردستان عامل سياست های امپرياليستی است در آذربايجان ضدامپرياليست از آب در می آيد؟... رهبری فدائيان چنان به دنبال "رهبر ضدامپرياليست" افتاده اند که در حمله به حزب سرمايه داران يعنی حزب جمهوری خلق مسلمان حتا گوی سبقت را از خمينی ربوده اند... رهبری فدائيان با طرح خيانت های رهبری بورژوا ليبرال و وابستگی آن به امپرياليسم، در عمل نشان داده اند که حاضر به مبارزه برای حقوق دمکراتيک و تکاليف بورژوايی می شدند. آنان ابتدائی ترين آموزش مارکس و لنين را در اين زمينه از دست داده اند. صرفاً در پيگيری مبارزه جهت دمکراسی و حقوق سياسی- اجتماعی است که می توان رهبری نااستوار و ضدانقلابی بورژوايی را افشاء و منزوی کرد. سياست و مواضع مارکسيست های انقلابی در قبال قيام تبريز بسيار روشن است. آنان با شرکت در قيام، در دفاع از خواست های انقلابی مردم آذربايجان می کوشند. آنان بايد به مبارزه مردمی راستای آگاهانه بخشند، صرفاً با شرکت در مبارزه توده ها می توان آنان را از رهبری غيرپرولتری جدا کرد و به دنبال برنامه انقلابی سازمان داد... مارکسيست های انقلابی از حق فعاليت کليه احزاب دفاع می نمايند. در قبال کنسرت ارتجاع که فرياد انحلال حزب جمهوری خلق مسلمان را بلند کرده اند، انقلابيون از آزادی فعاليت اين حزب، انتشار نشريه اش و عقايدش دفاع می نمايند. در عين حال که مخالفت اساسی و اصولی خود را با برنامه و سياست و عملکرد اين گونه احزاب بورژوايی اعلام می نمايند، پيگيرترين مدافع آزادی عمل اين احزاب هستند.... (رهبری فدائيان در خط امام، "چه بايد کرد" شماره 9، دوره دوم، 29 دی 1358).

عدم اتخاذ موضع صحيح و بسيج توده ای، توسط نيروهای عمده "مدافع طبقه کارگر"، عليه تهاجم رژيم به حقوق دمکراتيک، در مرحله بعدی، حمله به خود آن ها و ساير نيروهای چپ و مطبوعات مترقی را نيز تسهيل کرد. پس از سرکوب اپوزيسيون بورژوايی، سرکوب اپوزيسيون چپ به سادگی سازمان يافت و موفقيت آميز نيز بود. هجوم پاسداران به ستاد "سازمان چريک های فدايی خلق ايران" صرفاً با نصف روز" مقاومت مواجه شد و ستاد به پاسداران تحويل داده شد. تهاجم به "ستاد سازمان مجاهدين خلق ايران" پس از چند روز "مقاومت" پيروز شد. و ستاد در اختيار پاسداران قرار گرفت. حملات اوباش و چماقداران به فروشندگان نشريات مترقی با مقاومت چندانی روبرو نشد. در مقابل حملات سازمان يافته رژيم، "چپ" آماده نبود. از نقطه نظر حزب، عدم آمادگی سازمان های "مدافع طبقه کارگر" دو علت اساسی داشت: اولا، توهم به رژيم خمينی، آن ها بر اين اعتقاد بودند که خمينی "رهبر توده هاست" و واقعا "ضدامپرياليست است"، در نتيجه نمی بايستی در مقابل آن مقاومت سازمان بيابد، زيرا که چنين کاری منجر به انزوای مدافعين طبقه کارگر در ميان توده ها می شد. در نتيجه سياست دنباله روی از توده ها و "رهبر توده ها" يعنی خمينی، اتخاذ گرديد. در صورتی که حزب بر اين نظر بود که رژيم توسط موج های خفقان خود را مستحکم می کرد، و هر عقب نشينی هر چند کوچک منجر به تقويت رژيم می شد. در نتيجه می بايستی از همان ابتدا بسيج توده ای را عليه رژيم و در دفاع از حقوق دمکراتيک تمام اقشار جامعه سازمان می داد. ثانيا، بی توجهی به نقش مرکزی پرولتاريا در انقلاب از ديدگاه سازمان های "مدافع طبقه کارگر"، پرولتاريا صرفاً بخشی از "خلق" انقلابی بود که می بايستی در ميان آن نيز به دنبال جلب آراء، رفت و آن ها را به سازمان های "انقلابی" جلب کرد. در صورتی که پرولتاريا از وزنه سنگينی در قياس، با ساير زحمتکشان برخوردار بود. تهيدستان شهری، خرده بورژوازی "مفلوک" و دهقانان در روستاها عمدتاً پراکنده بودند و هيچ يک به تنهائی قادر به سازمان دادن، و رهبری مقاومت عليه ضدانقلاب نبودند. مضافاً بر آن که در ميان همان لايه ها توهم به رژيم خمينی از هر قشر ديگری بيشتر بود- دقيقا به دليل اتميزه بودن آن ها بود که تبليغات "اسلامی" در ميان شان مؤثرتر واقع شد. از ديدگاه حزب، پرولتاريا به مثابه نيروی اصلی جامعه متکی بر جنبش شورايی قادر بود بر محور شعارها و خواست های کليه اقشار تحت ستم جامعه مبارزه و مقاومت تعيين کننده ای را سازمان دهد. اما لازمه آن دخالت صحيح سياسی و به موقع سازمان های مدافع طبقه کارگر به منظور جهت دادن مبارزه آن ها بود. اما بی توجهی چپ به نقش کليدی پرولتاريا در انقلاب منجر به اتميزه شدن پرولتاريا و بی اثر شدن مبارزات شان گشت. عدم حضور فعال پرولتاريا در دفاع از حقوق دمکراتيک تناسب قوا را به نفع ضدانقلاب تغيير داد و مسئول و مقصر آن هم سازمان های چپ بودند- آن هم به علت عدم وجود يک استراتژی انقلابی در برنامه آن ها بود.

 

*************************************

تبليغات، ضرورت بسيج توده ای به رهبری پرولتاريا، برای مقاومت عليه ضدانقلاب، در تمام آن دوره در صفحات "چه بايد کرد" منعکس گرديد. از آن جائی که حزب معتقد بود که دفاع از برنامه کل زحمتکشان در سطح سراسری می بايستی سازمان يابد. يک سری فعاليت های پروپاگانديستی سياسی توده ای را پيرامون مسايل حاد روز انجام داد: ضرورت مقاومت در کردستان، مبارزه برای آزادی بيان، مطبوعات، ضرورت مقاومت عليه حملات ضدانقلاب و لزوم تشکيل شوراهای مستقل کارگری. آن تبليغات را نيز به صورت يک حزب سياسی سراسری در اکثر نقاط ايران (تهران، اهواز، مسجد سليمان، تبريز، ساری، اصفهان). از طريق توزيع وسيع نشريه سازمان داد. اما، شرايط عينی مبارزاتی، يعنی لزوم تبليغات و بسيج توده ها عليه ضدانقلاب، با امکانات ناکافی حزب برای پيشبرد اهداف فوق، درتضاد قرار گرفت. از يک سو سازمان های پر نفوذ از اجرای تکاليف فوق شانه خالی می کردند، از سوی ديگر حزب به تنهائی، به مثابه سازمانی کوچک بدون پايه توده ای کافی و نفوذ لازم، از عهده آن تکاليف بر نمی آمد. آن تضادها نيز، به خصوص پس از حملات رژيم عليه احزاب سياسی و آزادی مطبوعات مترقی، تشديد گرديد. اما، عليرغم مساعد نبودن تناسب قوا، انتشار "چه بايد کرد" تداوم يافت و تبليغات تا حد ممکن انجام پذيرفت( سه شماره نخست "چه بايد کرد" دوره دوم در حدود 15 هزار تيراژ داشت. در دوره شدت خفقان تيراژ نشريه به 5 هزار تقليل يافت -شماره 4 تا 7).

از لحاظ سازماندهی، تغييراتی نيز در حزب به وجود آمد. اولا، به منظور تقويت رهبری و به جريان انداختن خون جديد در هيأت اجرائيه، کادرها و سازماندهندگان جوان در سطح رهبری ادغام شدند. ثانيا، شعب جغرافيائی حزب که تعداد نسبتا زيادی از اعضا در هر يک از آن ها شرکت داشتند، به سيستم سلولی، اعضای کمتر تبديل شد. يعنی اين که دوره فعاليت مشخص و دخالت سياسی در يک بخش از کار سلول هايی تشکيل شد: سلول کارگری، سلول دانشجويی و سلول کارمند و همراه با سلول ها، فراکسيون هايی نيز در ارتباط با دخالت های مشخص درون لايه با طبقه معين ساخته شدند. فراکسيون کارگری، جوانان، زنان و تيمی برای مداخله در کردستان بر تعداد مجامع مرکزی حزب، به منظور تبادل نظر بيشتر و انتقال تجارب بين سلول ها، افزوده شد.

گسترش روزافزون خفقان در سطح جامعه و فشارهای بيش از حد بر مبارزين و فقدان مقاومت توده ای، بازتاب خود را در درون حزب منعکس کرد. دلسردی و رخوت سياسی و قطع اميد از دور نمای انقلاب، خوش بينی های اوليه در مورد گسترش انقلاب، در ذهن برخی، جای خود را به يأس و نااميدی به آينده انقلاب داد. بر محور دلسردی ها، توجيهات سياسی نيز، توسط بعضی از اعضای حزب ارائه داده شد. يکی از تحليل ها اين بود که انقلاب از همان ابتدا ماهيت ضدانقلابی داشته، زيرا که توده ها به دنبال يک رهبری ارتجاعی افتاده بودند و ناخداگاه کار ارتجاعی کرده اند در نتيجه دورنمای فعاليت سياسی می بايستی به دور تشکيل محافل سياسی حول يک سلسله فعاليت های آموزشی، مطالعاتی، تبليغاتی خلاصه شود. توجيه ديگر اين بود که گويا در همان هفته های اول انقلاب، حزب می بايستی پايه توده ای پيدا کند و تسخير قدرت کند. ارائه دهندگان اين گونه بحث ها فعاليت متشکل را نفی کردند و به تدريج کار جمعی را رها کردند.

 

ب) موضع حزب در باره ماجرای اشغال سفارت آمريکا

عليرغم فقدان مقاومت پيگير و قاطع عليه ضدانقلاب، حملات رژيم پس از مدتی کارآيی خود را از دست داد. خفقان شکسته شد و گشايش نسبی در سطح جامعه مشاهده شد. مقاومت و مقابله نظامی مردم کردستان، رژيم را وادار به عقب نشينی کرد. در چنين شرايطی رژيم اشغال سفارت آمريکا را سازمان داد. حزب طی اعلاميه ای، ضمن دفاع از مبارزات ضدامپرياليستی توده ها، اشغال سفارت را به عنوان واکنشی در مقابل شکست در کردستان و جلوگيری از مبارزات واقعاً ضدامپرياليستی توده ها ارزيابی کرد. "... هيأت حاکم جديد چگونه می تواند به مبارزه با امپرياليسم برود هنگامی که با يک دست ارتش وابسته به آن و سازمان يافته توسط مستشاران آن را بازسازی می کند و با دست ديگر مردم مبارز و انقلابی را خلع سلاح می سازد؟ اينان چگونه می توانند ادعای ضدامپرياليست بودن داشته باشند، هنگامی که نيروهای مترقی و ضدامپرياليست ايران را سرکوب کرده اند....؟ چگونه می توان مردم ايران را در مبارزه عليه امپرياليسم متشکل ساخت هنگامی که ابتدائی ترين حقوق دمکراتيک آزادی بيان و تشکل پايمال شده اند؟ چگونه می توان وحدت ضدامپرياليستی توده های رنجديده مردم را مستحکم کرد هنگامی که مليت های ستمديده ايران وحشيانه سرکوب می شوند؟ چگونه می توان ايران را به پايگاه ضدامپرياليستی در منطقه بدل کرد هنگامی که حاکميت سياسی از مردم سلب شده است؟ ... اقدامات و برنامه های هيأت حاکم اثبات کرده است که آن ها نه مايل و نه قادر به مبارزه قاطعانه با امپرياليسم هستند. و واکنش هيأت حاکم به جريان اشغال سفارت آمريکا خود نمونه ای از ضعف و تزلزل در مقابل امپرياليسم است، نخستين واکنش آن کوشش فراوان در جلوگيری از گسترش و تعميق مبارزات ضدامپرياليستی است.... اما هيأت حاکم بداند که احساسات ضدامپرياليستی توده های محروم و ستم کشيده ايران سخت عميق است. آن ها عليرغم تمام تلاش های هيأت حاکم به گسترش و تعميق مبارزات ضدامپرياليستی تا سرنگونی سرمايه داری خدمتکار امپرياليسم ادامه خواهند داد...("اعلاميه جناح مبارز حزب کارگران سوسياليست در باره اشغال سفارت آمريکا، "چه بايد کرد"، شماره 6، دوره دوم، 26 آبان 1358).

ماجرای سفارت، در واقع، از طرفی اقدامی بود در جهت خنثی کردن شکست نظامی در کردستان تدارک تهاجم مجدد، توده های زحمتکش و خرد کردن روحيه مبارزه جويی آن ها، و از طرف ديگر مستحکم کردن جناح آخوندها سرمايه دار در مقابل "ليبرال ها". از يک سو، کليه مبارزات واقعاً ضدامپرياليستی و ضدسرمايه داری توده ها از جهت اصلی آن منحرف گرديد- تدارک در جهت کنترل بر توليد توسط پرولتاريا، تصرف زمين ها توسط دهقانان فقير، کنترل بر آموزش و پرورش توسط دانشجويان و تشکلات کارگری و دهقانی، دانشجويی ... خنثی گرديد. از سوی ديگر، کليه سياست ها عليه توده ها بر دوش جناح ليبرال (بازرگان) گذاشته شد. پنج ماه پس از اشغال سفارت در "چه بايد کرد" چنين آمد: "... کارنامه مبارزات پنج ماهه ضدامپرياليستی اين مجريان جديد سياست های طبقات دارا که خود را مدافع و رهبر مستضعفين جا زده اند، چه بوده است؟ "اقدام به قطع صدور نفت به آمريکا هنگامی که دولت آمريکا خود تصميم به تحريم نفت ايران گرفته است و "اقدام" به قطع روابط ديپلماتيک با آمريکا هنگامی که دولت آمريکا خود اين روابط را قطع کرده است آيا در اين پنج ماهه از مذاکرات سری، با امپرياليزم خودداری کرده اند؟ خير آيا در اين پنج ماهه حتا يکی از قراردادهای اسارت بار ميان دولت ايران و امپرياليسم آمريکا را لغو کرده اند و يا متن آن را منتشر ساخته اند؟ خير! آيا حتا يک دلار از سرمايه های آمريکايی در ايران را مصادره کرده اند؟ خير! آيا انحصار تجارت خارجی را از دست سود جويان سرمايه دار و دلالان امپرياليسم خارج کرده اند؟ خير! پس چه کرده اند؟ به بهانه حفظ "وحدت کلمه در برابر شيطان بزرگ"هر گونه مبارزه حق طلبانه مردم ستم ديده و زحمتکش را "ضدانقلابی"، "انحرافی"، وابسته به آمريکا" قلمداد کرده، تمام تلاش خود را جهت سرکوب آن انجام داده اند... به بهانه " تدارک مبارزه با آمريکا" کارگران و زحمتکشان ايران را که از بيکاری و تورم به ورطه فلاکت کشيده شده اند، از مبارزه بر حذر داشته اند و به "صبر"، کاهش مصرف، و تن دادن به سياست ضدکارگری خود تشويق کرده اند... به بهانه بسيج عمومی، و "ايجاد ارتش 20 ميليونی" نيروهای سرکوب خود را تقويت کرده اند، و دستگاه خفقان را عريض و طويل تر کرده اند... واقعيت سياسی در ايران بدترين گونه است که هيأت حاکم مجبور است برای حفظ نهادهای امپرياليستی و جلوگيری از تلاشی کامل آن ها توسط مردم به عوام فريبی های ضدامپرياليستی دست بزند برای سرکوب انقلاب ايران و پيشگام جنبش توده ای آمريکا را بهانه کند و برای توجيه سياست ورشکسته خود در بازسازی نظام ظلم و استثمار سرمايه داری ضرورت به راه انداختن توليدات داخلی را وسيله سازد. در شرايطی که انقلاب ايران هر روز ابعاد گسترده تری می گيرد بازسازی دستگاه سرمايه داری مستلزم چنين سياست هايی است....("در باره قطع روابط ديپلماتيک با آمريکا، "چه بايد کرد" شماره 14، دوره ئوم، 30 فروردين 1359).

اما، در مقابل عوام فريبی رژيم به منظور تحميق توده ها و سرکوب جنبش کارگری، اغلب نيروهای "مدافع طبقه کارگر"، بار ديگر، تحرکی نشان ندادند. کليه سازمان ها از "مبارزات ضدامپرياليستی" رژيم مبهوت گشته و مبارزه شان به گوش فرا دادن به "افشاگری های دانشجويان پيروی خط امام، در مقابل سفارت آمريکا خلاصه شد: رژيم نيز ميوه های "مبارزات ضدامپرياليستی" خود را يک به يک چيد: تحميل قانون اساسی، انتخابات مجلس و تعيين رئيس جمهور و نهادهای رسمی قدرت دولتی، حمله به شوراهای کارگری ("خانه کارگر" اشغال شد)، حمله به تنها سنگر تبليغاتی مبارزين عليه رژيم. يعنی دانشگاه ها (کليه دانشگاه تحت لوای "مبارزه با امپرياليزم" و انقلاب فرهنگی، بسته شدند). عليرغم تمام حملات آشکار رژيم به دست آوردهای طبقه کارگر و جنبش دانشجوئی، سازمان فدائيان، در سر مقاله کار شماره 59، نوشت که "واقعيت اين است که "آيت الله خمينی، رهبری مبارزه با امپرياليسم آمريکا را هم چنان در دست دارد... حکومت کنونی هم چنان که بارها اعلام داشته ايم حکومتی "وابسته" نبوده و نيست..."، و هرآن کس به "مبارزات پرشور" ضدامپرياليستی حکومت" خدشه وارد کند خائن بوده است. در پاسخ به اين سر مقاله، چه بايد کرد چنين نوشت: "... ولی هم اکنون کدام "مبارزات" به رهبری "آيت الله خمينی" و حکومت "غيروابسته، فعلی در جريانند؟ تشکيل مجلس قلابی ضدانقلابی؟ بمباران بی وقفه و کشتار دائمی در کردستان؟ انقلاب فرهنگی، چماقداران سرمايه داری؟ حمله به شوراهای کارگری برای منحل کردن آنها؟ به گلوله بستن تظاهرات بيکاران؟ توقيف مطبوعات؟ بستن چاپ خانه ها و بنگاه های انتشارات و ضرب و جرح صاحبان آن ها؟ آيا اين ها هستند آن "مبارزات پر شور" که نبايد بر آن ها خدشه وارد شود؟... ماهيت طبقاتی دولت کنونی چيست؟ چرا فدائيان از دادن پاسخ به اين سؤال طفره می روند؟... هر کسی که حتا با الفبای مارکسيسم آشنايی نداشته باشد. اما واقعيات ساده يک سال و چند ماه گذشته را درک کند می داند که حکومت کنونی حکومتی است متکی بر دولت سرمايه داران و به طور پيگير در جهت حفظ تحکيم مناسبات سرمايه داری در ايران تلاش می کند... به همين دليل "مبارزه ضدامپرياليستی" حکومت برخلاف خواست ها، مبارزه ضدامپرياليستی زحمتکشان، دست آويزی برای سرکوب، تحت لوای وحدت است. مگر دانشگاه ها را تحت عنوان مبارزه با امپرياليسم اشغال نکردند؟ مگر به کردستان تحت عنوان مبارزه با امپرياليسم حمله نکردند؟ مگر تحت لوای وحدت ضدامپرياليستی نگفتند شورا بی شورا؟... کسی که دراين شرايط بگويد نبايد به حکومت "خدشه" وارد کرد در واقع بر سياست های ضددمکراتيک، ضدمردمی و ضدانقلابی حکومت صحه گذاشته است...." ("باز هم در باره شعار جديد فدائيان. "چه بايد کرد"، شماره 18، دوره دوم، 17 خرداد 1359).

با توجه به تفرقه و پراکندگی چپ، ناشی از مانورهای رژيم و توهم سازمان های مدافع طبقه کارگر به آن، تاکتيک جبهه واحد در سطوح مختلف فعاليت های سياسی نيروها، می توانست تأثير بسياری در روحيه مبارزه جويی توده ها و تدارک مقاومت عليه ضدانقلاب می گذارد. در انتخابات رياست جمهوری، و پيشنهاد "شوراهای متحد نيروهای انقلابی، کارگری" توسط حزب مطرح شد، در صورتی که اغلب نيروهای چپ از کانديدای سازمان مجاهدين، رجوی حمايت کردند- وی نيز به دستور امام "از انتخابات کنار رفت، در اين رابطه، حزب پيشنهاد يک نامزد انتخاباتی مشترک حول يک برنامه عملی کارگری، انقلابی را به کليه نيروهای مدافع طبقه کارگر، در مقابل حمايت از مجاهدين مطرح کرد: "... عليرغم حملات پيگير ارتجاع به حقوق مردم زحمتکش، عليرغم تمام تلاش های هيأت حاکم برای مسدود و منحرف ساختن مبارزات توده ای مبارزه طبقاتی توده های ستم ديده و زحمتکش در هر گوشه کشور در حال گسترش و تعميق است. در چنين شرايطی هيأت حاکم رسوا ناچار به برگزاری انتخابات رياست جمهوری می گردد... اين اوضاع بهترين شرايط ممکن برای مداخله نيروهای کارگری و جهت دادن به مبارزات مستقل توده ای را فراهم می سازد. دوران انتخابات فرصت مساعدی است برای مبارزه عليه حملات ارتجاع به حقوق دمکراتيک و آزادی های سياسی، برای افشای شيوه های ارتجاعی هيأت حاکم در برگزاری انتخابات و کسب حق انتخابات دمکراتيک، برای افشای برنامه های ضدانقلاب در سلب حاکميت سياسی از مردم و تبليغ خواست مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی، و از همه مهم تر، برای ارائه راه حل کارگری و سوسياليستی که بتواند تمام توده های ستم ديده و زحمتکش را به دور برنامه عملی انقلابی متحد سازد... برای مؤثر شدن هر چه بيشتر چنين مبارزاتی می بايد نيروهای کارگری، احزاب ، سازمان ها و گروه هايی که خود را متکی بر کارگران و زحمتکشان می دانند، جبهه واحدی تشکيل دهند تا بتوانند در برابر هيأت حاکم بديلی واقعی ارائه دهند. ("انتخابات رياست جمهوری، چه بايد کرد، شماره 9، دوره دوم، 29 دی 1358). اما، هيچ يک از سازمان های مدافع طبقه کارگر مواضع خود را در رابطه با پيشنهاد فوق اعلام نکردند. در مورد انتخابات "مجلس شورای ملی" نيز بار ديگر پيشنهاد جبهه واحد مطرح شد، و بار ديگر با بی اعتنائی و بی توجهی نيروها روبرو شد. در نتيجه حزب به اتکاء به نيروی خود مقدمات جبهه کارگری، سوسياليستی را حول برنامه عملی زحمتکشان، تدارک ديد: "وظيفه مهم سياسی نيروهای مدعی دفاع از کارگران و زحمتکشان و نياز مبرم مبارزه طبقاتی در مقطع کنونی عبارت است از شرکت فعال در انتخابات مجلس و کوشش در راه تشکيل صف مستقل کارگران و زحمتکشان بر اساس راه حل واقعی و انقلابی، راه حل سوسياليستی و ضدامپرياليستی، يعنی تنها راه حل عملی برای بر طرف ساختن بحران کنونی جامعه و پيشبرد انقلاب ايران... ما اعلام کرديم که برای هر چه مؤثرتر شدن اين برنامه بايد کليه افراد، احزاب، گروه ها و سازمان هايی که اهميت اين مبارزه را درک می کنند و ضرورت رشد مبارزات مستقل طبقات زحمتکش و تقويت صفوف متشکل آنان را احساس می کنند، در يک جبهه کارگری سوسياليستی متحد شوند. متأسفانه، گام های جدی و سازمانده ای در راه تشکيل يک جبهه وسيع برداشته نشده است... ما به اتکاء نيروهای محدود خود حداکثر تلاش ممکن را جهت فراهم ساختن مقدمات تشکيل جبهه کارگری، سوسياليستی انجام داده ايم ... جبهه اوليه ای با اتحاد نامزدهای مستقل کارگری و نيروهای حزب برمبنای برنامه عملی زحمتکشان (تشکيل شده)... ما می دانيم که جبهه مذکور، جبهه متحد وسيعی که می توانست تشکيل شود تفاوت دارد و به همين دليل تلاش ما برای گسترش آن، به ويژه از طريق پيوستن نيروهای سياسی ديگر، ادامه خواهد يافت... از همه دعوت می کنيم که منافع سازمانی، فرقه ای را کنار گذاشته، جهت وحدت سراسری نيروهای کارگری و انقلابی در انتخابات، از همه نامزدهای مترقی پشتيبانی کنند ("انتخابات مجلس شورای اسلامی: پيشنهاد ما به نيروهای مترقی، متکی بر طبقه کارگر، چه بايد کرد شماره 11، دوره دوم، 4 اسفند 1358).

در مورد مقابله با تهاجمات رژيم در کردستان نيز پيشنهاد ايجاد جبهه متحد مقاومت طرح گرديد، به خصوص آن که اختلافات ميان نيروها در آن منطقه شدت يافته و منجر به تفرقه در صفوف نيروهای مقاومت شده بود: "نيروهای مقاومت خلق کُرد بايد در يک جبهه متحد مقاومت گرد آيند و عليه نيروهای اشغالگر دست به مقاومت هماهنگ بزنند. ضرورت فوری و فوتی جنبش ملی خلق کرد ايجاب می کند که اين جبهه مقاومت هر چه زودتر ساخته بشود و اين جبهه مقاومت از طريق اتحاد در عمل پيشمرگان خلق کُرد ساخته می شود و شرط آن توافق برنامه ای بين سازمان های رهبری کننده آنان نيست. سازمان های سياسی می توانند در يک مقطع خاص و مشخص با هم دست به عمل متحد و هماهنگ بزنند بدون اين که برنامه طبقاتی يکسان داشته باشند. پرواضح است که سازمان زحمتکشان انقلابی کردستان (کومله) برنامه ای کاملا متفاوت از برنامه حزب دمکرات کردستان ايران دارد. در حالی که حزب دمکرات از منافع زمين داران دفاع می کند، کومله از منافع دهقانان فقير پشتيبانی می نمايد و رفع ستم ملی و ستم طبقاتی را يکسان می داند. معهذا اين تضاد طبقاتی در ماهيت دو سازمان نمی تواند مانع اتحاد در عمل پيشمرگان خلق کُرد عليه اشغالگران باشد... (تشکيل جبهه مقاومت: ضرورت مبرم جنبش ملی خلق کُرد، چه بايد کرد، شماره 23، دوره دوم، شهريور 1359).

 

***************************

 

در آن دوره، اختلافاتی بر سر دو مساله در درون حزب بروز کرد. اولی بر سر نحوه بر خورد به ماجرای اشغال سفارت آمريکا و دومی (که ارتباط با نکته اول بود) بر سر شيوه مداخله در کانون های هماهنگی شوراهای اسلامی (امت) بود. نظر اکثريت اعضای هيأت اجرائيه اين بود که خط افشای ماهيت رژيم و انگيزه های آن در رابطه با اشغال سفارت آمريکا، می بايستی در تجمعات کارگران طرح گردد تا طبقه کارگر در مقابل حملات ضدانقلاب از تدارک کافی برخوردار باشد. از آن جائی که شوراهای اسلامی تحت کنترل رژيم ماهيتی ارتجاعی داشت، تبليغات در کانون های هماهنگی شوراهای اسلامی (به خصوص پلی تکنيک) متمرکز شد. قبل از ماجرای سفارت در جلسات هفتگی آن کانون که نمايندگان بيش از 40 کارخانه شرکت می کردند، فعالانه مداخله سازمان می يافت. اما، شرکت فعال به مفهوم کمک رساندن به ساختن آن شوراها نبود، که به منظور افشای رهبری آن ها رهبری اين کانون ها در صدد وابسته کردن شوراهای کارگری به دولت سرمايه داری بودند. حول تبليغات و مبارزه برای "اتحاد شوراها" و استقلال شوراها از دولت، حزب مداخله موفقيت آميزی در آن کانون ها انجام داد. تا اين که پس از ماجرای اشغال سفارت آمريکا، اقليتی در هيأت اجرائيه به اين نظر رسيدند که ماجرای اشغال سفارت به مبارزه "ضدامپرياليستی" کارگران می توانست ياری رساند. در نتيجه مداخله در کانون های فوق در جهت ساختن آن ها می بايستی سازمان يابد، زيرا که آن عمل می توانست به بسيج و مبارزات ضدامپرياليستی توده ها کمک رساند، حتا شعار "اتحاد شوراها" می توانست از طريق کميته پلی تکنيک مطرح و تحقق يابد. طرح اين نظرات انحرافی حکايت از عدم درک صحيح از انگيزه رژيم در اشغال سفارت می کند. پس از عيان شدن "مبارزات ضدامپرياليستی" رژيم و افشاء شدن ماهيت واقعی رهبری کانون های هماهنگی شوراهای اسلامی، مواضع فوق پس گرفته شد.

هم زمان با مداخله در کانون های هماهنگی شوراهای اسلامی، کار ميان کارگران نيز جدی تر گرفته شد. فراکسيون کارگری منسجمی در حزب تشکيل شد که دخالت ها در سطح کارخانه را سازمان می داد. از مجرای جبهه واحد کارگری سوسياليستی در انتخابات مجلس و تبليغات حول برنامه نامزدهای انتخاباتی، تماس ها و ارتباطات کارگری متعددی در سطح کارخانه ها برقرار شد. عده بيشتری از اعضای حزب در کارخانه ها مشغول به کار شدند و فعاليت های سياسی را سازمان دادند. در سطح کارخانه ها مبارزه برای ساختن جبهه واحد کارگری (جناح کارگران مبارز) يکی از مداخلات اساسی اعضاء را تشکيل داد. در برخی از کارخانه ها آن تشکلات، به ابتکار حزب ساخته شدند.

نحوه سازماندهی حزب نيز بر اساس فعاليت های آن دوره تغيير يافت. در تهران کلـيه فعاليت ها و مداخلات حزبی بر محور دو سلول سازمان يافتند. مسئول کارگری و جوانان که سازمان دهندگان هر يک در هيأت اجرائيه شرکت داشتند. عده ای از اعضاء نيز تحت لوای مخالفت با تغيير سازمان دهی و فعاليت های مشخص کارگری و بحث های انحرافی ای آغاز کردند. آن عده ظاهراً بر اين اعتقاد بودند که مداخلات کارگری ديگر فايده ای نداشته و می بايستی تمرکز را بر "کار تئوريک" در ميان روشنفکران گذاشت و محافل مطالعاتی ساخت. در مقابل آن نظرات، اکثريت اعضاء و رهبری حزب بر اين باور بودند که "کار تئوريک" در ميان روشنفکران را در هر زمانی می توان انجام داد. اما، فرصت های کوتاهی در مبارزات طبقاتی برای مداخله در جنبش کارگری به دست می آيد که يک حزب انقلابی می بايستی در وهله نخست ما بين توده باشد. مبارزات آن ها را جهت سياسی دهد. تجربه کسب کند و مبارزه را در سطح عالی تری تداوم دهد. در طبقه خود ريشه پيدا کند. دوره هايی تدارکاتی در تاريخ مبارزات طبقاتی (به ويژه در کشورهای تحت سلطه) بسيار نادر بوده و می بايستی بهره برداری لازم را از موقعيت های مشخص برای تأثيرگذاری و ايجاد زمينه کافی به منظور پيشبرد انقلاب، انجام داد، و از آنجائی که در ايران انقلاب شکست نخورده بود. حزب انقلابی نمی بايستی دست از مبارزه بکشد و خود را از توده ها و طبقه خود جدا سازد.

گرچه بعضی از عناصری که مواضع فوق را ارائه می دادند متقاعد شدند اما، با افزايش حملات ضدانقلاب و دستگيری اعضاء در خيابان ها، مجداً آن گونه بحث ها از سر گرفته شد و عده ای صحنه مبارزه را خالی کرده و حزب را ترک کردند. عمل آن ها به اثبات رساند که نظرات ارائه شده صرفاً توجيه ای بوده برای کناره گيری از فعاليت متشکل انقلابی که روز به روز سخت تر می گشت.

 

 

ج) موضع حزب در مورد جنگ ايران و عراق و

انتشار کارگران سوسياليست

آغاز جنگ مترادف بود با تثبيت ضدانقلاب، گرچه در دوره بلافاصله قبل از جنگ، توهمات نسبت به رژيم از بين نرفته بود، اما، جبهه بندی ها روشن بود صف ضدانقلاب مشخص شده بود. و مقاومت در شرف شکل گيری بود. به ويژه با شدت يافتن اختلافات ميان جناح های درون هيأت حاکمه (خمينی و بنی صدر) مواضع سازمان ها نيز مشخص شده بود. اما با آغاز جنگ مجدداً کليه جبهه بندی ها در هم ريخت و اغتشاش سياسی تشديد يافت.

موضع حزب در مورد جنگ چنين فرموله شد که اولاً، بر اثر تهاجم عراق به خاک ايران روحيه شونيستی و ناسيوناليستی فارس در مقابل روحيه مبارزاتی، انقلابی تقويت می شود. ثانياً، رژيم به منظور جلب وسيع ترين نيروها به دور خود، اختلافات را کنار می گذارد و ثالثاً، با به وجود آوردن جو نظامی شديد و مليتاريزه کردن کل جامعه، رژيم هرگونه اعتراض، مخالفت را مسلحانه سرکوب می کند. در نتيجه تناسب قوا در مجموع به نفع ضدانقلاب تغيير می کند، پس انقلابيون می بايستی با اتحاد هم در ميان توده ها باقی مانده و با آن ها مبارزات و مقاومت عليه امپرياليزم و عراق را سازمان دهند و در عين حال هم به افشای ماهيت ضدانقلابی رژيم بپردازند و کماکان توده ها را مستقل از نهادهای رژيم سازمان دهند، يعنی تدارک برای سرنگونی رژيم را عملی کنند. حزب در مقابل مواضع چپ روانه- موضع تحريم و کناره گيری از حرکت توده ها و مواضع راست روانه- به موضع حمايت بدون قيد و شرط از رژيم- موضع تبليغ مقاومت عليه اشغال نظامی و ضرورت سازمان دهی مستقل توده ها را اتخاذ کرد. با توجه به اين که توهم بسياری در قابليت رژيم برای مقابله با حمله نظامی عراق در اذهان توده های زحمتکش به وجود آمده بود، طی بيانيه ای خطاب به "کارگران"، زحمتکشان و ستم ديدگان ايران مطرح شد که "برای دفاع از انقلاب و دست آوردهای خود می بايستی متحداً مقابله را عليه امپرياليزم سازمان دهند و کليه کسانی که در ميان توده ها به رهبری خمينی اعتقاد دارند می بايستی از وی بخواهند که آن ها را مسلح کند تا خود به اتکاء به نيروی خود مبارزه و مقاومت را ادامه دهند. هم زمان با آن بيانيه نشريه "کارگران سوسياليست" به منظور پيشبرد مقاومت توده ها عليه امپرياليزم و مبارزه در جهت سازمان دهی مستقل توده ها عليه رژيم خمينی و تبليغ ضرورت ساختن هسته های مسلح کارگری، شوراهای محله ها، منتشر شد (کارگران سوسياليست، در 23 شماره از 10 مهر 1359 تا تير ماه 1360 منتشر شد و با انتشار آن، انتشار دوره دوم چه بايد کرد پس از 24 شماره موقتاً متوقف گشت و از فروردين 1360 مجدداً، همراه با "کارگران سوسياليست" آغاز شد- چه بايد کرد، دوره سوم، در 6 شماره تا 4 تير 1360 ادامه داشت).

بار ديگر، عدم دخالت فعال سازمان های مدافع طبقه کارگر در تدارک مقاومت توده ای عليه حمله عراق و تأکيد بر استقلال توده های زحمتکش ميدان را برای رهبری خمينی خالی گذاشت. سازمان فدائيان صرفاً، با طرح چند شعار مبارزه را رها کرد. مجاهدين که موضع بسيج مستقل را تبليغ می کرد در عمل چندان علاقه ای به اجرای آن موضع نشان نداد. در ابتدا علائمی از مقاومت های خود به خودی مستقل توده ای به چشم خورد. اما پس از مدتی رژيم کنترل کليه حرکات توده ای را به دست گرفت. در اين دوره ضدانقلاب خود را مستحکم کرد. سپاه پاسداران و انجمن های اسلامی در تمام واحدهای توليدی رخنه کردند و ارگان های سرکوب جنبش توده ای را سازمان دادند. با تدارک آن دوره رژيم قادر شد که مقاومت 30 خرداد 1360 را به سهولت در عرض چند روز سرکوب کند.

 

******************************

پيرامون موضع حزب در مورد جنگ، اختلافاتی در هيأت اجرائيه صورت گرفت. تحليل اکثريت اعضای رهبری اين بود که تجاوز عراق در واقع حمله ای بود به خود انقلاب. حمله نظامی عراق، برای مثال، تدارک اوليه شوراهای کارگری عليه رژيم خمينی را خنثی کرد. در نتيجه می بايستی از شوراهای کارگری (تا آنجائی که انقلاب را پيش می برند) و از توده انقلابی و از مبارزات کارگران در مقابل تجاوز عراق، دفاع کرد. اما، اين دفاع می بايستی از طريق بسيج مستقل توده ها سازمان يابد و نه از مجرای نهادهای رژيم خمينی. يعنی از طريق ساختن کميته هائی مستقل محله ها، کميته های کارخانه ها برای کمک رسانی و دفاع از مراکز زندگی و کار زحمتکشان، کميته هائی که خود مرجع تصميم گيری داشته باشند. ضمنا به هيچ وجه نمی بايستی از تبليغات عليه رژيم خمينی کاسته شود، زيرا که مقاومت عليه تجاوز عراق جدا از مبارزه عليه رژيم نبود. در نتيجه تجاوز عراق به نفع گسترش انقلاب نبوده و توده ها می بايستی از دست آوردهای انقلاب درمقابل تجاوز عراق دفاع کنند. اما، اين دفاع به هيچ وجه به مفهوم دفاع از رژيم خمينی (چه سياسی و چه نظامی) نمی بايستی تلقی شود. توده ها می بايستی توسط تشکلات مستقل خود به خود سازمان دهی و مسلح کردن خود از تهاجم نظامی عراق جلوگيری کرده و با همان ابزار رژيم خمينی را سرنگون کنند.

در مقابل موضع فوق، اقليتی از هيأت اجرائيه (سازمان دهنده گانی که در دوره قبلی در سطح رهبری ادغام شده بودند)، تفاوتی ميان دفاع سياسی و دفاع نظامی از رژيم قائل بودند. آن ها رژيم را سرمايه داری و ضدانقلابی ارزيابی می کردند، اما از آنجائی که توده ها توسط رژيم بسيج می شدند می بايستی از رژيم در مقابل تجاوز عراق دفاع نظامی کرد (و نه سياسی). بديهی بود که با چنين خطی اعضای حزب قادر بودند به راحتی به فعاليت ها و مداخلات خود در سطح کارخانه ها و محله ها ادامه بدهند، در صورتی که موضع اکثريت هيأت اجرائيه منجر به مداخله دشوارتر و حتا دستگيری می شد. مواضع راست روانه اقليت هيأت اجرائيه زير فشارهای روزمره رژيم تشديد گرديد و از آنجائی که اين عده به عنوان سازماندهنده گان اصلی حزب در ارتباط با اکثريت اعضاء بودند، ضروری بود که بحث های درونی حزب در جهت توضيح مواضع و بحث و بررسی آغاز گردد. پس از چند ماه بحث های درونی و مجامع متعدد اکثريت اعضای حزب با مواضع رهبری حزب توافق کردند و اقليت هيأت اجرائيه به همراه چند نفر انشعاب را سازمان دادند و پس از مدتی حزب را ترک کردند.

در اين دوره، در حزب کارگران انقلابی نيز اختلافاتی ظاهر شد به ويژه حول مسأله دفاع از "انقلاب فرهنگی" و بسته شدن دانشگاه ها، عده ای از اعضای آن حزب به مخالفت با روش رژيم در تهاجم به دانشگاه ها از مواضع آن حزب انتقاد کردند و نهايتاً از آن اخراج شدند. جناحی نيز که اختلافاتی با رهبری آن حزب داشت پس از مدتی از آن انشعاب کرد و با اخراج شدگان متحد گشت. پيشنهاد اين عده به کليه تروتسکيست های ايران اين بود که کنگره مشترکی تشکيل داده در مورد اختلافات موجود بحث کنند و در صورت توافق به يک وحدت اصولی نايل آيند.

حزب از موضع اين عده عليه مشی راست روانه رهبری "حزب کارگران انقلابی" استقبال کرد و تمايل خود را مبنی بر آغاز يک سری بحث های درونی و تشکيل اتحاد عمل حول مسايل خاص مبارزاتی اعلام کرد. اما پس از يک سری بحث های اوليه با آن ها، به اين نتيجه رسيدند که آن عده هنوز از مواضع راست روانه "حزب کارگران انقلابی" نبريده و کماکان دچار همان انحرافات بودند و ادامه بحث درونی با آن ها بی فايده بود. در مقابل با اقليت هيأت اجرائيه که در شرف سازمان دادن انشعاب از حزب بود، نکات مشترک سياسی ای با آن ها پيدا کرد و در پروسه بحث های پيش کنگره حزب، رسماً انشعاب کرد و با آن عده کنگره ای فرا خواند و مشترکاً "حزب وحدت کارگران" را تشکيل داده و نشريه ای به نام همت انتشار دادند.

 

د) کنگره حزب: جمع بندی فعاليت های سياسی و تشکيلاتی

به منظور جمع بندی فعاليت های سياسی و تشکيلاتی دوره انقلاب و تعيين خط مشی سياسی دوره بلافاصله بعدی، پس از سه ماه بحث کتبی درونی ميان کليه اعضاء، کنگره حزب در فروردين 1360 برگزار شد. در کنگره سه قطعنامه اصلی به بحث گذاشته شد و تصويب گرديد. جمع بندی اوضاع سياسی و تعيين خط مشی سياسی دوره آتی، اساسنامه حزب و درس های کارگری و نحوه مداخلات بعدی. البته قطعنامه هايی در مورد زنان، جوانان بحث شد. اما تصويب فرمول بندی نهايی آن به عهده کميته مرکزی منتخب کنگره گذاشته شد.

کنگره در واقع پس از وقايع 14 اسفند دانشگاه تهران که منجر به رو در رويی توده ها با عوامل رژيم شد، صورت گرفت. در قطعنامه اوضاع سياسی چنين طرح گرديد که برخورد نهايی بين انقلاب و ضدانقلاب در دستور روز قرار گرفته، روحانيت برای حفظ حاکميت خود حمله نهايی را عليه توده ها سازمان می دهد. در نتيجه خطر اصلی و نيروی ضدانقلاب، روحانيت حاکم بوده و تنها راه مقابله با آن ها بسيج توده ای است. وقايع 14 اسفند دانشگاه نمونه بارزی از نحوه مقابله با رژيم و چنين روشی بود که می بايستی ادامه يابد. اما رهبری آن جنبش مقاومت، بنی صدر و ليبرال ها (و مجاهدين) قادر به گسترش و تعميق مقاومت و بسيج توده ای نبوده و از در سازش با رژيم بر آمدند. توده ها می بايستی با اتکاء به نيروی خود و بدون توهم به رهبری بورژوايی به مبارزه ادامه دهند. نشريه چه بايد کرد که هفته پس از کنگره منتشر شد، خطوط محوری قطعنامه کنگره را منعکس کرد: دوسال پس از قيام بهمن ماه بيکاری و تورم بی داد می کند. امپرياليزم جهانی بر ما ستم می ورزد و طبقات دارا خون زحمتکشان را می مکند. بخش هايی از طبقات دارا و نمايندگان سياسی آنان که توانستند به دليل فقدان تاريخی رهبری انقلابی در ايران جنبش توده ای ضدسلطنت را به ابزاری جهت رسيدن به قدرت بدل کنند، اينک که ماهيت خود را نشان داده اند تلاش مذبوحانه ای را برای حفظ قدرت آغاز کرده اند... در مرحله فعلی به دليل نبودن رهبری انقلابی و خيانت نيروهای مدعی دفاع از منافع زحمتکشان، جنبش ضداستبدادی به دنبال جناح ديگری از سياستمداران دولت سرمايه داری کشيده شده است... مرکزی ترين مسأله برای ايجاد شرايط مساعد جهت مبارزه با رهبری سرمايه داری متشکل شدن و متحد شدن طبقه کارگر ايران و مسلح شدن آن ها به برنامه انقلابی است. بدون اتحاد اين طبقه و مسلح شدن آن به برنامه ای که آن را قادر سازد رهبری کليه ستم ديدگان و زحمتکشان را، برای تسخير قدرت و استقرار حاکميت زحمتکشان در دست بگيرد پيروزی ميسر نخواهد شد... طبقه کارگر نمی تواند با برنامه آقای بنی صدر و ساير "ليبرال ها" قدم به ميدان اين مبارزه بگذارد. طبقه کارگر بايد برنامه ای ارائه دهد که به جای حاکميت روحانيت مستبد حاکم، حاکميت واقعی مردم برقرار شود، و نه حکومت جناح ديگری از سرمايه داران... شعار مرکزی پرولتاريا در مبارزه برای سرنگونی استبداد حاکم، با شعار انحلال مجلس و حکومت فعلی و تشکيل مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی به عنوان عالی ترين مرجع قانون گذاری، حکومت در جامعه بايد باشد... وظيفه مبرم انقلابيون در اين دوران است که برنامه انقلابی را، با قاطعيت هر چه تمام تر، و با تمام قوا تبليغ و ترويج کنند، و در آماده کردن پرولتاريا برای تسخير انقلابی قدرت سهم خود را ادا کنند (سر مقاله چه بايد گرد، شماره 1، دوره سوم، نيمه اول فروردين 1360). در مورد سازشکاری بنی صدر چنين آمد: روز 14 اسفند نقطه عطفی در مبارزات زحمتکشان بود. مردم عليه دارودسته های اوباش و چماقداران حزب الله مقاومت کردند، آنان خود فعالانه در اين امر شرکت نمودند و دست به عمل زدند... پس از 14 اسفند حملات روحانيت حاکم به توده ها ابعاد بی سابقه ای يافت. حزب جمهوری اسلامی در بيانيه خود مردم را چماقدار و ضدانقلاب ناميد. فقيه ولی امر در باره توطئه عليه روحانيت هشدار داد.... ده روزنامه ممنوع الانتشار شدند. مجلس شورای اسلامی با تصويب ماده واحد ه ای اختيارات رئيس جمهور را در رد،... قدم بعدی تشکيل هيأتی مرکب از نماينده امام، نماينده رئيس جمهور و يک نماينده از طرف بهشتی (حزب جمهوری اسلامی) بود تا به اصطلاح اختلافات را حل کند... اين هيأت صرفاً بر بنی صدر نظارت خواهد کرد تا هيچ گونه قدمی در جهت مخالف حزب جمهوری اسلامی و روحانيت حاکم بر ندارد. حزب جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی، ديوان عالی کشور، و خلاصه روحانيت حاکم به اين اقدام، با شعف خوش آمد گفت. اما حزب الله در اين استقبال تنها نبود. سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی نيز به اين عمل خوش آمد گفت و بنی صدر نيزهم چنين سياست گام به گام عقب نشينی انقلاب اسلامی بنی صدر از روز 26 اسفند آغاز گرديد. اين شيوه معمول بنی صدر است که سکان بر جنبش اعتراضی را به دست می گيرد و سپس سازش می کند...البته اين ابداً تعجب آور نيست که بنی صدر از توده ها می ترسد و از گسترش مبارزات آن ها وحشت دارد و پس به ناچار هر جا مبارزه در پشت سر او از حد معينی گسترده تر می شود، سازش می کند. بنی صدر نه قادر به مبارزه عليه چماق داری است و نه می تواند از حقوق دمکراتيک و ابتدائی توده ها دفاع کند، چه برسد به اين که عليه حاکميت روحانيت مبارزه بکند. وی می خواهد دولت و جامعه سرمايه داری را در کام بحران عميق فرو رفته است بازسازی کند... بازسازی دولت محتضر سرمايه داری جمهوری اسلامی با مبارزه و دخالت توده ها برای تحقق خواستهای شان منافات دارد. هم از اين روست که بنی صدر ترجيح می دهد از بالا و با مذاکره با روحانيت حاکم اختلافات را حل کند و از گسترش و تعميق مبارزه توده ها می هراسد.... آقای بنی صدر خواستار حل بحران توسط فراخواندن مجلس مؤسسان نيست... زيرا وی در چنان مجلسی در برابر برنامه انقلابی بی اعتبار می شود. بنابراين توده ها تنها از طريق شعار حاکميت روحانيت خير! حاکميت مردم آری! قادرند مبارزات خود را جهت بدهند. آنان با طرح شعار مجلس مؤسسان به يک زبان واحد سخن خواهند گفت و به سوی يک هدف و آن استقرار حاکميت مردم به جای حاکميت چماق داران پيش خواهد رفت. (بنی صدر، چماق دار، وحدتتان پايدار، چه بايد کرد، شماره 2، دوره سوم، نيمه دوم فروردين1360). گرچه مجاهدين تغييراتی در موضع و روش خود عليه رژيم داده بودند، اما، هرگز قاطعانه و پيگيرانه تعرض توده ای را سازمان ندادند و تظاهرات و اعتراضات خود را صرفاً به اتکاء به نيروی خود آن هم بسيار دير سازمان دادند. تحليل حزب در قطعنامه سياسی کنگره اين بود که کليه گرايش های اپوزيسيون بورژوايی مانند بنی صدر و "ليبرال ها و مجاهدين در انتظار تغييرات از بالا بودند و از اين رو بسيج توده ای را عليه رژيم نمی توانستند سازمان دهند.

قطعنامه دوم مصوبه کنگره در مورد اساسنامه حزب بود. از نقطه نظر حزب قواعد سانتراليزم دمکراتيک يک سری اصول خشک و اداری نمی توانست باشد. از اين رو تدوين اساسنامه را موکول به پس از چند سال مبارزه طبقاتی و کسب تجربه از اختلافات و انشعابات و وحدت های درونی، کرد. تدوين اساسنامه می بايستی بستگی به رشد سياسی سازمانی و تجربه افرادی که آن را اجرا می کنند، داشته باشد. قطعنامه اساسنامه دارای دو بخش بود: آموزش تئوريک حول مفاهيم تشکيلاتی يک حزب لنينيستی (مفهوم سانتراليزم دمکراتيک) و اصول تشکيلاتی که براساس تجربه و مبارزه خود حزب کسب شده بود. (حق گرايش در درون حزب، رابطه رهبری با هسته ها...).

قطعنامه سوم نيز در مورد تجربه مداخلات کارگری در کارخانه ها بود. در آن قطعنامه دو نکته اساسی تأکيد شده بود. اولاً، لزوم ساختن هسته های سوسياليستی به منظور مستحکم کردن کميته های کارگری، سنديکاها، جناح کارگران مبارز (و هر جبهه واحد کارگری). به عبارت ديگر ساختن کارگران سوسياليست در سطح کارخانه ها. ثانياً، ضرورت کار مخفی و غيرعلنی در کارخانه ها. نکات ديگر قطعنامه شامل جمع بندی کار در جنبش شورايی، کانون های هماهنگی و ضرورت تحريم انجمن های اسلامی، مبارزه عليه نامه های جديد شوراها بود.

در کنگره بحث هايی در باره ضرورت ساختن سازمان های مستقل زنان، جوانان صورت گرفت. اما، تدوين قطعنامه های نهايی در مورد نکات فوق، به عهده کميته مرکزی منتخب کنگره گذاشته شد. کنگره، کميته مرکزی خود را انتخاب کرد تا مواضع مصوبه کنگره را با کنگره بعدی به اجرا گذارد و تصميم بر انتشار مجدد چه بايد کرد به مثابه ارگان سياسی حزب و ادامه انتشار "کارگران سوسياليست" گرفت.

کميته مرکزی حزب در اولين اجلاس خود، هيأت اجرائيه، و سازمانده سراسری را انتخاب کرد، و هيأت اجرائيه نيز دفتر سياسی را به منظور نظارت بر فعاليت های روزمره حزب تعيين کرد.

سازماندهی حزب نيز در اين دوره، همراه با تغييرات در شرايط سياسی جامعه، تغيير کرد. سلول های کارگری، جوانان که در بخش عمده کار حزب را در دوره قبل تشکيل می دادند به هسته های متعدد کوچکی مبدل گشتند. برخی از هسته ها حول حوزه های کار مشخص شکل گرفتند و بعضی ها به حالت جغرافيايی به کار مشغول شدند (ترکيبی از دو شکل سازمان دهی دوره های قبل).

هيأت اجرائيه حزب تصميم به تداوم کار به شکل زيرزمينی گرفت. کليه فعاليت های علنی حزب قطع گرديد و مراکز حزبی تغيير مکان دادند و روابط اعضاء صرفاً از طريق هيأت اجرائيه برقرار می شد.

آخرين اعلاميه علنی حزب در مورد "ميثاق" بنی صدر و مجاهدين (شورای ملی مقاومت) بود که در آن، "ميثاق را يک ائتلاف سرمايه داری ارزيابی کرد و پيوستن به آن را غيراصولی خواند. در مقابل پيشنهادی مبنی بر تشکيل يک جبهه واحد از نيروهای چپ حول يک بولتن بحث ارائه داده شد. بر اساس آن پيشنهاد، هيأت اجرائيه با تعدادی از نيروهای چپ وارد مذاکره گشت.

 

پايان بخش دوم

 

 

زيرنويس ها:

 

1 - در آن دوره سه گرايش اصلی در واحد لندن فعال بودند. هواداران فدائيان (نشريه 19 بهمن). هواداران جناح "چپ" جبهه ملی (که خود را سازمان اتحاد کمونيستی سپس سازمان وحدت کمونيستی ناميدند) و طرفداران نشريه کندوکاو. در جريان اول به اين بهانه که سازمان جوانان دمکرات (حزب توده) خواهان ملحق شدن به کميته بود، آن را ترک کردند- حزب توده هرگز در آن کميته شرکت نکرد. 

2 - در جزوه اصلی که هزاران نسخه در سراسر جهان توزيع شد عبارت بودند از: "ايران امپراطوری اختناق شاه، و "طبقه کارگر: بررسی شرايط اختناق و مبارزات آن، (ترجمه فارسی اين جزوه در نشريه کندوکاو، شماره 6، پائيز 1356 منتشر شد).

-3

عمده ترين مقالات عبارت بودند از: "کنفدراسيون، بحران وحدت بحران زا، کندوکاو شماره 5، زمستان 1355، و بحران کنفدراسيون و طرح اوليه برنامه دفاعی، کندوکاوشماره 6، پائيز 1356. 

 

آدرس انترنتی کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm

آدرس پستی: BM IWSN, London WC1N 3XX, UK

ايمل: yasharazarri@yahoo.com

مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری

 

تاريخ و ادبيات مارکسيستی