(بخش یکم)

مناظره دو کارگر*

  

کارگر پیشتاز انقلابی: رفيق عزيز فرصت زيادی نداريم بايد خودمان را برای مبارزه با سرمايه داری آماده کنيم.

کارگر پیشرو سنتی: صد در صد موافقم. ولی چگونه؟

کارگر پیشتاز انقلابی: بايد خودمان را به تشکيلات کارگری و نظريات مارکسیستی مسلح کنيم.

کارگر پیشرو سنتی: صد در صد موافقم. ولی آن تشکيلات و نظريات چيستند؟

کارگر پیشتاز انقلابی: آن ها تشکيلات و نظرياتی است که بيش از 200 سال است در جنبش کارگری تجربه شده است. همان طور که سرمايه داران ايدئولوژی؛ نظريه پرداز؛ حزب و رهبری، نشريه و در نهايت دولت را در دست خود دارند؛ ما کارگران هم برای مبارزه با نظام طبقه صاحب زر و زور؛ بايد به نظريات جنبش مان، حزب مان؛ برنامه مان و عقايدمان و نشريه مان و نهايتاً دولت مان دست يابيم. جهان بينی ما کمونيسم است و حزب مان حزب کمونيستی است.

کارگر پیشرو سنتی: آهای زيادی تند نرو. اين حرف ها بوی بدی میدن. اين ها حرف های گروه های سنتی است. ما اين روش از کار گروه های سنتی را ول کرديم و از آن ها بريديم. مگر يادت رفته چه بلايی سرمان در انقلاب آوردند. همش حرف های بزرگ بزرگ زدند. از "آگاهی از بيرون به درون" و رهبری و حزب و لنين و تروتسکی و مائو حرف زدند بعد سر بزنگ ها پشت ما را خالی کردند و رفتند خارج کشور. نه برادر! ما با اين ها آب مون تو يک جوب نمی ره. اين گروه ها و حرف شان همه اشتباه از آب در آمده، ما کارگران بايد خودمان تشکيلات خودمان را داشته باشيم و از ايسم ها برش کنيم. تشکيلات ما کارگران همان تشکلات مستقل کارگری است. ما که الان به نون شب مان محتاجيم که نمی توانيم به اين ايسم ها و حزب کمونيستی فکر کنيم. ما می خواهيم دستمزدهای عقب افتاده خودمان را پس بگيريم و يک تکيه نون به دهان خانواده مان بگذاريم. نه! اين ها که تو گفتی مسايل ما الان نيست. بايستی اول خودمان را سرپا نگه داريم بعد سر حزب و برنامه و تشکيلات کمونيستی بحث و گفتگو کنيم

کارگر پیشتاز انقلابی: رفيق جان با تو موافقم که گروه های سنتی پشت ما را خالی کردند. آن ها با استفاده از واژه ها ی مارکسيسم و کمونيسم وارد میدان شده و انقلاب را به جاده خاکی زدند. خودشونو قيم ما کارگران جا زدند و بعد معلوم شد که می خواهند از ما کولی بگيرند. چند تا روشنفکر را به کارگران تحميل کنند و حکومت خودشان را به جای حکومت شورايی تشکيل دهند. اين ها را منهم موافقم. ولی بحث های که من کردم ربطی به اين ها ندارد. من در مورد دست آوردهای نظريات جنبش کارگری در سطح جهانی صحبت می کنم. ما کارگران دارای 200 سال سابقه عملی و نظری در سطح جهانی هستيم. تجارب مثبت و منفی. ما در ايران بايستی از چکيده اين تجارب استفاده کنيم. بايستی با عقايد مارکس و جنبش کمونيستی آشنا شويم و تمام انقلابات کارگری و تحليل های آن را مورد بررسی قرار دهيم و از تجارب مثبت و منفی درس بگيريم. از تجارب مثبت استفاده کنيم و تجارب منفی را کنار بگذاريم.

برای مثال مارکس و انگلس به عنوان نخستين نظريه پردازان جنبش کمونيستی در عصر کنونی؛ اعتقاد به حزب و تشکيلات کمونيستی داشتند و خودشان هم در تشکيلات کمونيستی به نام اتحاديه کمونيست فعال بودند. ما بايستی از اين تجارب بين المللی استفاده کنيم. ما نمی توانيم به اين دليل که عده ای روشنفکر تحت عنوان مارکسيسم ما را فريب داده و به ما خيانت کردند؛ دست از عقايد خودمان برداريم و بگوئيم ما فقط کارگريم و ايسمها مال روشنفکران فريب کار هست. اين کار درسته؟

کارگر پیشرو سنتی: نه! من هم خودمو مارکسيست می دانم و لی راستش ما کارگران به روشنفکران چپ سنتی ديگر اعتمادی نداريم. از خودشان و بحث هاشان در عرصه تشكيلات (سانتراليزم دمكراتيك)، سازمانده ی، سياست و برنامه، تحليل از حاكميت، حزب طبقه كارگر؛ بايد گسست کرد. اين روشنفکران چپ سنتی تا کارنامه و عملکرد چند ساله آن ها مورد بررسی قرار نگيرد نمی توان بحث هايشان را جدی گرفت.

کارگر پیشتاز انقلابی: به اعتقاد من بايستی اين مسايل را از هم جدا کنيم و يک يک آن ها را بررسی کنيم.

اول؛ در مورد ماهيت چپ سنتی و انحرافات آن ها کاملا توافق دارم. حرف تو درست است. بايستی کارنامه سياسی و تشکيلاتی آن ها را مورد بررسی دقيق قرار دهيم و درس های ضروری را بگيريم و به آن ها اعتماد نکنيم تا عکس آن اثبات شود. بله بايد کارنامه همه بازنگری شود. اما اين هم مسئله کارگران را حل نمی کند. حتا اگر اثبات شود که تمام گروه های سنتی اشتباه کرده و حتا بر فرض محال به اشتباهات خود پی ببرند و اعتراف کنند. بحث اصلی ما امروز تنها بر سر ماهيت چپ سنتی نيست. بحث بر سر سازماندهی کارگران پيشروی کمونيست است. اگر چپ سنتی در گذشته از واژه های سياسی و تشکيلاتی ما استفاده کرده است؛ ما نبايستی آن واژه ها را بدون بررسی دقيق محتوای آن ها مردود اعلام کنيم. اين روش از برخورد که هرچه مخالفان سياسی ما بگويند پس عکس آن درست است؛ روش صحيحی برای ارزيابی دقيق و منطقی نيست.

دوم؛ تمايز تصنعی بين کارگر و روشنفکر را بايستی رها کنيم. می گويی کارنامه گروه های سنتی روشنفکری (چه در ايران و چه سطح بين المللی) بايد مورد بررسی قرار گيرند. من هم موافقم. ولی ارائه کارنامه عملکرد فقط مرتبط به سازمان چپ سنتی نمی شود بلکه شامل تمام نيروهای کارگری کمونيستی می شود؛ از جمله خود کارگران پيشرو. من موافق نيستم که دنيا را به دو جبهه روشنفکر (سازمان های چپ سنتی) و کارگر (نيروی های واقعی کارگری) تقسيم کرده و اولی را پر از اشکال و دومی را منزه و پاکيزه نشان دهيم (يا در مقابل آن سکوت کنيم). به نظر من برنامه ها؛ سياست ها، تشکيلات اشتباه در هر دو جبهه وجود داشته است و ما کارگران بايد به همه موارد با ذره بين نگاه کنيم و درس های لازم را بگيرِم.

همان طور که در ميان کارگران پيشرو همه دچار اشتباه نشدند؛ در ميان گروه ها و سازمان ها همه دچار انحراف نبودند. در درون يک کيسه ريختن چپ همان قدر اشتباه است که کارگران پيشرو را يک پارچه قلمداد کردن. ما نمی توانيم از ماهيت ارتجاعی کارگرانی مانند محجوب ها و کمالی ها و صادقی ها به اين نتيجه برسيم که کل طبقه کارگر در قدرت؛ همانند آن ها عمل می کند و پس بهتر است همه کارگران از قدرت حذف گردند. همين آقايان در زمان شاه از کارگران راديکال ضد استبدادی بودند. مگر نه؟ در سطح بين المللی هم همين طور. ما نمی توانيم از ماهيت کارگرانی مانند لخ والنسا ها (در لهستان) و لولاها (در برزيل) به اين نتيجه برسيم که هر رهبر کارگری که به قدرت برسد خدمتکار بورژوازی و بانک های بين المللی می شود! به همين ترتيب نمی توانيم انحرافات برخی از گروه های سنتی را بدوش همه سازمان های کمونيستی بياندازيم. نمی توانيم خيانت های آشکار استالينيسم را با دست آوردهای مارکسيسم يکی جلوه دهيم. همان قدر که مردود کردن کل طبقه کارگر به علت کجروی های چند رهبر کارگری (غير وابسته به سازمان های سنتی) اشتباه است؛ همان قدر هم انحرافات سازمان های سنتی انحرافی را بر گردن همه انداختن غلط است. اضافه بر اين برخی از اين گروه ها از گذشته و سياست های قبلی خود برش کرده و به صف کارگران پيشرو (در نظر و عمل) پيوسته و خواهان ايجاد تشکيلاتی جدا از پيشروی کارگری نيستند.

ما کارگران بايد تمام نظريات در سطح بين المللی را مطالعه دقيق کنيم و دچار يک جانبه گرايی و برخوردهای دگماتيک که نهايتاً به جنبش کارگری لطمه می زند؛ نشويم.

تجربه نشان داده که طبقه کارگر نياز به تشکيلات و حزب با ساختار تشکيلاتی دموکراتيک دارد؛ کارگران نياز به برنامه و سياست و تحليل گر و محقق و رهبر دارند. کارگران نياز به مطبوعات و رسانه های گروهی دارند. کارگران نياز به دولت دارند. بدون در دست داشتن قدرت دولتی خود رها سازی کارگران تخيلی بيش نيست. مردود و يا کم بهاء جلوه دادن اين نهادهای کارگری؛ تحت لوای اين که اين ها ابزار سازمان های سنتی هستند و يا الان زمان بحث آن ها نيست؛ اشتباه است.

کارگر پیشرو سنتی: کی گفته که من مخالف ساختن حزب کارگران هستم. چيزی که من می گم اينست که اين حزب بايد به شکل شورايی عمل کند و همه اعضای آن کارگر باشند. و خودش را از ايسم ها (لنينيسم و تروتسکيسم) معاف کنه. چرا کارگران مارکسيست بدون روشنفکر آقا بالا سر نمی تونند خودشان را در شورا متشکل کنند؟ چرا حتماً بايد يک حزب با صد تا ايسم به دنبالش بياد برای کارگران قيم مآب بشه؟ اگر روشنفکری دلش برای کارگران سوخته بايد بياد و به تشکل کارگری خدمت کنه. اين طور نيست؟

کارگر پیشتاز انقلابی: ببين رفيق عزيز متأسفانه تو هم دچار همان انحرافی شدی که سازمان سنتی دچار آن شده اند. آن ها همه مسئله کارگری را تشکيل حزب خودشان می دانند و تشکلات مستقل کارگری (اتحاديه ها و شوراها) را زائده حزب شان می دانند. رهبران حزب خودشان را به جای رهبران کارگری جا می زنند. و از کارگران می خواهند کولی بگيرند تا به مقاصد خود برسند. تو هم عکس آن را میگی. اين برخوردها دو روی يک سکه اند. هر دو مسئله را از زاويه استفاده از همديگر عنوان می کنند. هر دو خواهان قيم مآبی هستند. در نتيجه هر دو به منافع کارگران لطمه می زنند. يکی با روشنفکر روشنفکر کردن و ديگری با کارگر کارگر کردن. ما کارگران کمونيست وارد اين جنگ زرگری نبايد بشيم. نقطه شروع ما از جايی ديگری است.

تجارب مبارزه طبقاتی در سطح جهانی به ما نشان می دهد که کارگران برای خود-رهاسازی بايد کل جامعه را نيز رها سازند. يعنی کارگران بايد به قول مارکس تدارک انقلاب سوسياليستی را ببينند. خود-رها سازی کارگران تنها متکی بر تشکلات مستقل کارگری در چارجوب نظام حاکم ميسر نيست. برای سازماندهی انقلاب سوسياليستی بايد ابتدا هسته کمونيستی کارگری و سپس با گسترش آن؛ حزب کمونيستی متشکل از کارگران پيشرو بوجود بيايد. اين حزب بايد هژمونی سياسی، تشکيلاتی کل طبقه کارگر را برای انقلاب داشته باشد. تدارک سازماندهی انقلاب سوسياليستی توسط تشکل های مستقل و يا شوراهای کارگری تحقق نمی يابد. حزب کمونيستی اين تدارکات را بايد ببيند و به تدريج و در عمل مبارزه طبقاتی اعتماد کل کارگران را به خود جلب کند. اين حزب تنها حزب خالص کارگران عادی نيست. اين حزب که در درون جامعه سرمايه داری ايجاد می شود حزب کارگر روشنفکران و روشنفکر کارگران است. کارگر روشنفکرا ن رهبران عملی کارگران هستند که طی دوره ای از طريق فعاليت عملی در سطح کارخانه ها به تکامل نظريات سياسی و تئوريک می رسند. روشنفکر کارگران؛ متشکل از روشنفکرانی هستند که از سطح تئوريک به ضرورت الحاق به جنبش کارگری رسيده اند. اين دو بخش يکديگر را در سطح عملی پيدا کرده و در سطح نظری بطور طبيعی به هم پيوند می خورند. در نتيجه کارگر روشنفکرا ن طی دوره ای روشنفکر کارکران را آزمايش کرده و آن ها را به عنوان متحدان سياسی خود می پذيرند و برعکس. اتحاد سياسی و تشکيلاتی اين دو بخش يعنی اتحاد حاملين تجارب غنی عملی طبقه کارگر و نظريات تئوريک مرتبط به آن؛ و حاملين تجارب غنی تئوريک در سطح بين المللی و تجارب عملی ناشی از آن؛ نطفه اوليه حزب کمونيستی کارگری را بنا می نهد. اين حزب يک حزب علنی نخواهد بود. در اين حزب ديگر زادگاه طبقاتی افراد مورد بررسی قرار نمی گيرد بلکه بحث بطور برابر بين اعضای آن در مورد استراتژی و تاکتيک های انقلابی برای تسخير قدرت کارگری خواهد بود.

شوراهای کارگری تنها در دوره اعتلای انقلابی سازمان خواهند يافت. تشکلات واقعاً مستقل کارگری نيز همان طور. در دوره پيشا دوره اعتلای انقلابی مسأله ساختن حزب کارگران کمونيست در محور کار انقلابی کارگران پيشرو کمونيست قرار دارد.

اين حزب کارگری تجارب غنی 200 سال مبارزه طبقاتی و 200 سال نظريات تئوريک را در خود خواهد داشت. مبارزه نظری در جنبش کارگری بر محور مکتب هايی صورت گرفته آن ها را با بنياد گذاران آن مکتب مشخص می کنند. برای مثال در بين الملل اول دو نظرگاه بين المللی در مورد ماهيت دولت آتی مورد بحث قرار گرفت و دو فرد به نام مارکس و باکونین معرفی کننده اين نظريات بودند. طرفداران نظريه اول به مارکسيست معروف شدند ودوم به بوکونينست (يا آنارشيست). مکتب اول مارکسيسم است و دومی آنارشيسم. بنابراين جنبش کارگری جهان تا به امروز خود را وابسته به يکی از اين ايسم ها می داند. در مورد ساير ايسم ها هم به همين ترتيب.

کسانی که می خواهند از ايسم ها برش کنند بايد حداقل بحث های اساسی آن ها را مطالعه دقيق و همه جانبه کنند. کارگرانی که اين الفبای مارکسيستی را هنوز درک نکرده اند و تحت لوای مبارزه با سازمان های سنتی و ايسم ها در مقابل آن قرار می گيرند، خود به سدی برای تدارک انقلاب کارگری سوسياليستی مبدل می شوند. از این گذشته، مقابله با ایسم ها خود به یک ایسم تبدیل می شود. اگر این یک تئوری قابل دفاع باشد، رفته رفته خود را با عنوان ایسم مشخصی معرفی می کند و در نتیجه به ابزاری ایسمی برای مقابله با ایسمی دیگر تبدیل می شود. آیا می توان برای دسته بندی تئوری ها و مفاهیم به جای ایسم از چیزی دیگر استفاده کرد که در ادامه و تکرار آن همان کارکرد ایسم را پیدا نکند؟

مهدی ریاضی

14 تیر 1383

 

(بخش دوم)

وضیعت سیاسی و وظایف کنونی کارگران پیشرو

کارگر پیشتاز انقلابی: با توجه به تحولات اخیری که در جنبش کارگری رخ می دهد؛ وظایف فوری ما کارگران چه باید باشد؟

کارگر پیشرو سنتی: چه تحولاتی اخیراً رخ داده است؟

کارگر پیشتاز انقلابی: همان طور که مطلع هستی در مهرماه امسال هیئت نمایندگی سازمان بین المللی کار (آی ال او) بار دیگربه ایران آمد و این بار با وزارت کار ايران به توافق نامه جديدى رسید؛ که امضاى کنفدراسيون انجمن هاى کارفرمايان ايران و خانه کارگر را نيز شامل می شود. نکته مهم اين توافق نامه اين است که بر خلاف توافق سال پیش، اکنون آى ال او مى‌پذيرد که شوراهاى اسلامى، با تغييراتى در قوانين و آئين نامه ها، شرايط مطروحه در مقاوله‌ نامه هاى ٨٧ و ٩٨ آى ال او را برآورده مى‌کند. به این مفهوم که از اين پس از نظر آى ال او، شوراهاى اسلامى و خانه کار می توانند در مرکز ایجاد سندیکاهای کارگری قرار گیرند . به اين ترتيب دولت ايران مهم ترين شرط مورد نظر آى ال او را اکنون تأمين کرده و آی ال او در موضع سال پیش خود که شورا های اسلامی و خانه کارگر را در حاشیه قرار داده بود؛ تجدید نظر کرده است. به سخن دیگر آى ال او که قرار بود با توافق اصلاح طلبان (حزب مشارکت اسلامی) سندیکای مستقل در ایران تأسیس کند؛ پس از کنار گذاشتن اصلاح طلبان در انتخابات اخیر مجلس هفتم؛ وارد معامله و توافق با جناح راست دولت شده است. این یک تحول مهمی است که رخ داده و مسلماً تأثیراتی در روند جنبش کارگری خواهد گذاشت.

کارگر پیشرو سنتی: این که واقعه جدیدی نیست؛ ما همیشه به ماهیت آى ال او آگاه بودیم و می دانستیم که دست آخر با دولت کنار می آیند. ما می دانیم که به رسميت شناخته شدن شوراهاى اسلامى از جانب سازمان جهانى کار وقفه اى در مبارزه ما براى ايجاد تشکل هاى واقعى مان ايجاد نمی کند. ما کارگران ايران می دانيم که بايد به نيروى مبارزه خودمان تشکل های مان را بسازيم و نگاه داريم و موجوديت آن را به دولت و صاحبان سرمايه ايران بقبولانيم. در اين مبارزه طولانى البته روى نيروى همبستگى کارگران کشورهاى ديگر حساب می کنيم. ما برای کنفدراسيون جهانى اتحاديه هاى کارگرى آزاد که يکى از سه رکن سازمان جهانى کار است نوشتیم که" بايد از حق ما براى ايجاد تشکل در ايران دفاع کند و به تفاهم نامه اخير سازمان جهانى کار رضايت ندهد." وظایف ما همان بود که قبلاً هم انجام می دادیم.

کارگر پیشتاز انقلابی: همقطار گرامی من هم با این مطالب توافق دارم؛ اما سؤال من از شما اینست که آیا تمام کارگران به این مسائل آگاه بودند؟ و آیا همه کارگران اکنون که اهداف آی ال او روشن شده است؛ مسایل را درک کرده اند؟ آیا واقعاً شما تصور می کنید که اگر این سندیکا فرمایشی تأسیس گردد کارگران در آن شرکت نخواهند کرد؟ اگر چنین بود پس چرا هيأت مؤسسان سنديکاهاى کارگرى در تيرماه ١٣٨٢ به وزير کار نامه نوشته بود و از امضاى مقاوله ‌نامه‌هاى ٨٧ و ٩٨ آى ال او تشکر کرد. در واقع بخش قابل ملاحظه ای از کارگران نسبت به آى ال او دچار توهم بود ه و هنوز هم هستند (البته به تازگی هيأت مؤسسان سنديکاهاى کارگرى به توافقات اعتراض کرد). این امر نشان دهنده ناروشنی در میان کارگران است. شما به عنوان کارگران پیشرو؛ آگاهی خودتان در مورد مسایل را نباید به کل طبقه کارگر تعمیم دهید. اگر چنین کنید منزوی شده و میدان را نهایتاً به دست دیگران و گرایشات راست می سپارید.

دوست گرامی؛ کارگران فقط در عمل و انجام یک سلسله اقدامات کارگری است که در مورد مسایل اجتماعی آگاهی کسب می کنند. ما به عنوان کارگران پیشرو باید زمینه فعالیت های را برای کارگران فراهم بیاوریم. نامه نگاری ها به سازمان های بین المللی و اعتراضات بین المللی در دفاع از کارگران همه خوبند؛ اما کافی نیستند. تا زمانی که کارگران دور هم متشکل نشوند؛ کاری مهمی صورت نمی گیرد.

کارگر پیشرو سنتی: دوست عزیز تو مثل این که در جریان نیستی. فعالیت صورت گرفته؛ بخشی از کارگران اطلاعیه در دفاع از مبارزات کارگری صادر می کردند. نشریه کارگری انتشار داده داده اند و مصاحبه با کارگران در مورد دردهای شان صورت گرفته است. این نشریات و اطلاعیه را کارگران می خوانند و آگاه می شوند. همه این ها وظایف کارگران پیشرو است که داریم انجام می دهیم.

کارگر پیشتاز انقلابی: همقطار گرامی در جریان هستم و تمام مطالب را می خوانم. اما بحثم اینست که این کارها گرچه کارهای مثبتی هستند اما به هیچ وجه کافی نیستند و مسأله ما کارگران را حل نمی کند. مسأله اینست که کارگران باید رهبران عملی خود را حس کنند و قدم به قدم در مبارزات روزانه شان راه حل ها و رهنمودهای مشخص و مرتبط از آن ها دریافت کنند. انتشار یک یا دو نشریه کارگری (سه چهار بار در سال) با مصاحباتی که هیچ رهنمود عملی نمی دهد؛ دیگر کافی نیست. امروز وضعیت تغییر کرده. تحولات سریع رخ می دهند. دولت سرمایه داری با دول غربی به توافقات رسیده و آی ال او با همکاری دولت در حال ایجاد سندیکای کارگری است. رهبران خانه کارگر (علیرضا محجوب)، كانون عالی شوراهای اسلامی كار (حسن صادقی) این روزها برای به کنترل در آوردن جنبش کارگری مطالبات کارگران را با عوامفریبی طرح می کنند تا از حرکت های مستقل کارگری جلوگیری کنند؛ و رهبری جنبش کارگری را بدست گرفته و به بیراهه بکشند. ترتیب تجمعات 29 آبان در اکثر شهرهای ایران به ابتکار خانه کارگر چنین اهدافی را دنبال می کرد.

برای نمونه بنا بر گزارش خبرنگار سرويس كارگری ايلنا، حسن صادقی، رئيس كانون عالی شوراهای اسلامی كار در 29 آبان در مقابل کارگران می گوید: "كارگران به هوش باشند؛ اگر بحث اعتصاب مطرح می شود، بدانند كه اعتصاب، حقوقی اكتسابی است و بايد برای دست‌‏يابی به آن تلاش كرد، هيچ حقی را به مظلوم نمی دهند، مگر آن كه مظلوم قدرت بگيرد و حق خود را از ظالم بستاند؛ قانون كار ايران ابزار استيفای حقوق از دست رفته كارگران است، اما نظام سرمايه داری مدرنيته اين قانون را مانع اجرای سياست های خود می داند و درصدد حذف آن است؛ قانون تأمين اجتماعی در جهت حمايت از نيروی كار وضع شده و سرمايه داران در صدد قربانی كردن آن هستند.... متأسفانه جامعه كارگری در چند سال گذشته دچار نوعی عقب گرد شده و اتحاد و انسجام را به فراموشی سپرده است ؛ در حالی كه كارفرمايان و مديران صنعتی به شكلی متحد درآمده و شاهد يك پارچگی آنان در بخش كارفرمايی كشور هستيم ".

صادقی در خاتمه اعلام كرد. "به مجلس، دولت و كسانی كه دست اندر كار فراهم آوردن زمينه های حذف قانون های حمايتی هستند، هشدار می دهيم كه كاسه صبر نيروی كار در حال لبريز شدن است و عناد بيش از اين با كارگران و محدود ساختن قوانين كار، قطعاً با واكنش ها و عواقب ناگواری همراه خواهد بود."

این سخنان رادیکال متکی بر مطالبات خود کارگران در وضعیتی که پیشروی کارگری محافظه کارانه دچار روزمرگی شده؛ تأثیرات خود را میان کارگران خواهد گذاشت. کارگران در جستجو رهبری برای طرح مطالبات شان هستند و در غیاب کارگران پیشرو فعال و قاطع، به سوی نمایندگان کارگری دولتی (صادقی ها و محجوب ها و کمالی ها) خواهند رفت، هرچند آن ها را خوب بشناسند.

کارگر پیشرو سنتی: یعنی می گویی کارهای ما کارگران پیشرو همه بی ارزش بوده و ما پس معرکه ایم؟

کارگر پیشتاز انقلابی: نه من نمی گویم شما در دوره پیش از خود گذشتگی نشان نداده اید؛ و هنوز هم در پی کارهایی که در خدمت کارگران هست، نمی باشید. شما دوستان در دوره پیش نقش بسیار ارزنده ای ایفا کردید. زمانی که هیچ کس مطالبات تشکل های مسقل کارگری را طرح نمی کرد؛ شما چنین کردید. اما امروز از زمان عقب افتاده اید (ببخشید ُرک صحبت می کنم). البته هنوز فرصت کاملاً از دست نرفته است. می توانیم برنامه ریزی کنیم و کارگران را برای تشکیل تشکلات مستقل خود آماده کنیم. برای این کار نخستین اقدام برش از فرقه گرایی و قیم مآبی است. ما کارگران پیشرو باید درک کنیم که قیم کل کارگران نیستیم. به جای آن ها نباید نشریه انتشار دهیم و عقاید فرقه خودمان به نام کارگران را به آن ها حقنه کنیم (همان طور که سازمان های سنتی در دوره پیش کردند). باید کارگران جوان را در فعالیت ها و تصمیم گیری ها شرکت دهیم. برای سازماندهی تشکل های مستقل کارگری باید یک اتحاد عمل تدارک ببنیم و کارگران جوان فعال را در آن درگیر کنیم.

کارگر پیشرو سنتی: زیادی تند نرو! دوست عزیز مثل این که تو در کارخانه نیستی و نمی دانی که در اینجا خفقان وجود دارد و ما را برای کوچک ترین کاری دستگیر می کنند و روانه زندان می کنند. آن وقت جواب خانواده مان را کی میده؟ ما باید کمی محتاط باشیم و بی گدار به آب نزنیم. همه چیز آرام آرام درست می شه.

کارگر پیشتاز انقلابی: ببین دوست گرامی خوب به ماهیت دولت سرمایه داری آشنایی دارم. درست میگی اختناق هست اما برای رهایی طبقه کارگر، پیشروان کارگری ریسک هم باید بردارند. اگر قرار باشد با زمان جلو نرویم که دیگر پیشرو نیستیم. اگر قرار باشد که رهبری جنبش کارگری را با بی عملی دو دستی به صادقی ها و محجوب ها تحویل دهیم و در انظار کارگران از آن ها عقب تر باشیم که دیگر کارگران نیازی به رهبران عملی مانند ما ندارند. پیشرو بودن ما در این است که قدم بعدی مبارزاتی کارگران را برای توده کارگر ترسیم کنیم و آن ها را به سمت کسب اعتماد به نفس برای استقلال شان از دولت سرمایه داری رهنمود دهیم. اگر این کار را به خاطر محاسبات امنیتی یا ندانم کاری (یا هر بهانه دیگر) انجام ندهیم دچار فرصت طلبی می شویم. و کارگران را به طرف گرایش های مماشات جو هل می دهیم.

اضافه بر این ما باید با یک چشم انداز روشن از وضعیت کنونی، گام های بعدی را محاسبه کنیم. اگر دولت به علت بحران اقتصادی تحت تأثیر سرمایه داری جهانی مجبور به سلسله عقب نشینی ها می شود؛ ما باید همان قدر موقعیت خودمان را به جلو تثبیت کنیم. ارزیابی ما اینست که دولت به علت ملاحظه اذهان عمومی جهانی قادر بر سرکوب مانند دوره پیش نیست (عقب افتادن دادگاه های سقز این نکته را به روشنی نشان می دهد).

پس موقعیت ما در حال تغییر از یک وضعیت تدافعی به یک موقعیت تهاجمی است. البته هنوز راه بسیاری درازی را باید طی کنیم. کماکان این روند آغاز شده و ما خودمان را باید با آن منطبق کنیم و نمی توانیم تنها حرف های چند سال پیش را بر اساس موقعیت دوره قبل تکرار کنیم.

فرقه گرایی (حذف مخالفان سیاسی درون جنبش کارگری) جلوی یک اتحاد عمل وسیع کارگری را می گیرد. فرصت طلبی و بی عملی؛ رهبری جنبش کارگری را به دست رهبران مماشات جو می دهد. ظرافت کار ما باید متکی بر وضعیت کنونی، کشف قدم بعدی باشد و از فرقه گرایی و فرصت طلبی پرهیز کنیم البته با حفظ مسایل امنیتی.

کارگر پیشرو سنتی: واقعاً فکر می کنی ایجاد اتحاد میان کارگران به همین آسانی است؟

کارگر پیشتاز انقلابی: نه آسان نیست. اما این تنها راهی است که ما در مقابل خود داریم. همین طور که می دانی، دادگاه فعالان کارگری در سقز به دنبال شرکت آنان در اول ماه مه صورت گرفت. چون که شرکت کارگران مستقل در نشست ها، تجمعات و گلکشت های اول ماه مه برای صاحبان سرمایه بسیار گران تمام شد. از این رو آن ها تصمیم به دستگیر کردن شرکت کنندگان در سقز گرفتند. قصد اصلی تشکیل دادگاه سقز نیز ارعاب کارگران شرکت کننده در اول ماه مه بوده است.

ما برای سازماندهی خود در یک اتحاد عمل نیاز به گفتگو و تبادل نظر داریم. چه بهتر از این که جمعه اول هر ماه را برای سازماندهی فعالیت ها و تبادل نظر همانند اول ماه مه به دور هم جمع شویم. تجمعات و گلگشت های کارگری را در این روز در حمایت از کارگران سقز سازمان دهیم. بگذاریم که صاحبان سرمایه بداند که کارگران را نمی توانند ارعاب کنند.

فراخوانی به نشست ها، گلگشت ها و تجمعات را می توان به آسانی انجام داد. بگذاریم کارگران در هر جا که هستند دور هم جمع شوند و در مورد تشکلات مستقل کارگری و نقش آی ال او و دولت سرمایه داری با هم آزادنه بدون قیم و آقا بالاسر گفتگو کنند. از این که کارگران دور هم جمع شوند واهمه نداشته باشیم. و موقعیت خود را در خطر نبینیم. کارگران خود رهبران عملی خودشان را در عمل شناخته و انتخاب می کنند.

نتیجه این گردهم آیی ها می تواند به تشکیل یک اتحاد عمل کارگری "اعلام نشده"؛ مبدل شود. فعالیت ها می تواند به همین ترتیب هماهنگ شده و در هر تجمع کارگری هیئتی برای هماهنگی کارها تا نشست بعدی می تواند توسط خود کارگران انتخاب شود. این هیئت ها به هر شکلی که صلاح می دانند می توانند با هم فعالیت ها را هماهنگی کنند. به نظر من وظیفه فوری ما در وضعیت کنونی این هاست.

مهدی ریاضی

17 آذر 1383

 

بخش سوم

در باره اعتصاب کارگری

کارگر پیشرو سنتی: رفیق آیا در همبستگی با کشتار کارگران خاتون آباد به فراخوان 5 دقیقه اعتصاب پاسخ مثبت دادی؟

کارگر پیشتاز انقلابی: بله! من از هر حرکت کارگری در اعتراض به شیوه های نظام سرمایه داری حمایت می کنم. اما سؤال من از تو رفیق گرامی اینست که 5 دقیقه دست از کار کشیدن چه لطمه ای به سرمایه داری می زند؟

کارگر پیشرو سنتی: ببین این یک اعتراض رادیکال است که در شرایط امروزی روحیه کارگران را تقویت می کند. سال پیش هم چنین اقدامی با موفقیت صورت گرفت.

کارگر پیشتاز انقلابی: سؤال من اینست که چه لطمه ای به سرمایه داری می زند؟

کارگر پیشرو سنتی: 5 دقیقه اعتصاب شاید هیج ضربه ی مستقیمی نزند ولی برای روحیه کارگران خوبست. کارگران حداقل اعتصابی انجام می دهند، بدون این که با دولت مستقیما درگیر شوند و ریسکی کرده باشند.

کارگر پیشتاز انقلابی: رفیق عزیز من با تعریف تو از اعتصاب و ارزیابی تو از 5 دقیقه اعتصاب موافق نیستم. سال پیش پیشنهاد 5 دقیقه اعتصاب در اعتراض به کشتار شهر بابک طرح شد. من از این پیشنهاد حمایت کردم. اما باید روشن باشد که حمایت من از آن به عنوان یک عمل مقطعی سیاسی بود. در وضعیتی که هیچ کار دیگری نمی توان انجام داد یک ژست سیاسی بهتر از هیچ است. اما از این ژست سیاسی در یک موقعیت نامساعد سیاسی نمی توان فضیلت ابدی ساخت. دست از کار کشی 5 دقیقه سال پیش یک اعتصاب نبود. تنها اسمش را اعتصاب گذاشتیم زیرا عده ای قرار بود دست از کار بکشند و در مورد کشتار بحث کنند و به رژیم اعتراضی داشته باشند. طرح پیشنهادات نامشخص نه تنها روحیه کارگران را تقویت نمی کند بلکه نهایتاً آن ها را دلسرد هم خواهد کرد. کارگران تا دست آوردهای واقعی را لمس نکنند روحیه شان تقویت نمی شود. از این ها گذشته هیچ وقت معلوم نشد چند نفر و در چند کارخانه این کار را انجام دادند. گزارش مشخصی داده نشد. گزارش ها عمدتاً عمومی بود.

اما اعتصاب به مفهوم سیاسی آن تنها دست از کار کشیدن نیست. کارگران وسط کار برای غذا خوردن و یا استراحت دست از کار می کشند. معنی این ها اعتصاب نیست. مسئله اصلی اعتصاب دست از کار کشیدنی است که به سرمایه داران لطمه بزند. سود آن ها را کمتر کند تا آن ها بدانند که اگر بر کارگران ستم کنند کارگران می توانند آن ها را تنبیه کنند و اقتصاد کارخانه را مختل کنند. اعتصاب در واقع تمرین قدرت آتی کارگری نیز هست. اعتماد به نفس را در کارگران افزایش می دهد چون با چشم های خود می بینند که چگونه از ترس از دست دادن سود عرق کارفرما ها و دولت سرمایه داری در می آید.

وضعیت امسال با سال پیش متفاوت است. ما امسال موفقیت های نسبی کسب کردیم. فعالان کارگری سقز را دولت هنوز نتوانسته محاکمه کند. کارگران نساجی سنندج پس از 15 روز اعتصاب به برخی از خواسته های خودشان رسیدند. دولت سرمایه داری مشغول مذاکرات با سازمان بین المللی کار است که برای کارگران سندیکای زرد بسازد. در چنین وضعیتی ما بایستی از جایی که سال پیش بودیم فراتر می رفتیم. نظر تو چیست؟

کارگر پیشرو سنتی: درسته، ولی باز داری تند روی می کنی. ما باید قدم به قدم و سر فرصت کارهای مان را انجام بدهیم. کارگران در وضعیت بدی هستند و نمی توانند به یک اعتصاب تمام عیار دست بزنند. همین اعتصابی که سال پیش انجام دادیم را می بایستی تکرار می کردیم، تا سال دیگه کم کم قوی تر شویم.

کارگر پیشتاز انقلابی: رفیق این بحث های تو اشکال داره. تو برای حفظ وضعیت موجود و ترس از این که کارگران کاری نخواهند کرد؛ یک شعار بی بو و خاصیت را طرح می کنی؛ که اقدام باری به هر جهت است. و نظرت اینست تا سال دیگه خدا بزرگه! رفیق گرامی اگر کارگران در موقعیت انجام یک اعتصاب واقعی نیستند، چرا باید یک عملی که تنها جنبه تبلیغاتی دارد را اعتصاب نام بگذاریم؛ و نام اعتصاب را لوث کنیم. از این گذشته مگر کارگران نساجی سنندج اعتصاب نکردند و موفقیت کسب نکردند؟ چرا از تجربه آن ها استفاده نکنیم؟

کارگر پیشرو سنتی: تعریف تو از اعتصاب چیه؟

کارگر پیشتاز انقلابی: سازماندهی يک اعتصاب محلی با هدف اقتصادی جزئی آغاز می شود؛ و بخشی از قدرت سرمايه داری را زير سؤال می برد. اعتصاب، عملی است که کارگران را رودررو در مقابل مديريت قرار می دهد. کارگران با اين اقدام به مديريت می گويند که: "هر چه دلش خواست نمی تواند انجام دهد"! هم چنين کارگران با اين عمل کل حقوق دولت بورژوازی را در اعمال کنترل در کارخانه، مورد سؤال قرار می دهند. يک اعتصاب بر محور يک سلسله مطالبات جزئی، کل قوانين سرمايه داری را نيز بی اعتبار اعلام می کند. قوانينی نظير آزادی کار که توسط مبلغان دولت سرمايه داری موعظه می شود، در عمل به قوانين آزادی استثمار کارگران توسط سرمايه داران ترجمه می شود. زيرا که به محض وقوع يک اعتصاب ساده، مديريت کارخانه با توسل به نيروی ضربتی دولت سرمايه داری کليه حقوق ابتدايی، از جمله حق رفت و آمد به کارخانه را از کارگران سلب می کند. تنها لحظاتی پس از آغاز يک اعتصاب، کارگران در می يابند که تبليغات آزادی کار توسط دولت سرمايه داری قلابی است. کارگران بلافاصله درک می کنند که قوانين کار بورژوازی سراپا کذب است. رهبران آنان اخراج، دستگير و شکنجه و اعدام نيز می گردند. پس از هر اعتصابی کارگران بلافاصله مفهوم واقعی آزادی کار و قانون کار را درک می کنند: آزادی سرمايه برای خريد نيروی کار در هر وضعيت و شکلی که مورد علاقه و نياز آنان است؛ قانون سرمايه که کارگران را بر مبنای معيارهايی، با اعمال زور، مجبور به پذيرش کليه شرط های آنان می کند! اینست مفهوم اعتصاب و بدیهی است که 5 دقیقه دست از کار کشیدن این تأثیرات را نمی گذارد.

کارگر پیشرو سنتی: یعنی اعتصاب در همین حد باقی می مونه؟

کارگر پیشتاز انقلابی: نه! در آینده با سازماندهی بیشتر کارگری، در صورت بروز يک اعتصاب گسترده تر، سراسری و عمومی، تضاد بين کار و سرمايه در شکل عريان تر و واضح تری ظاهر می گردد. برای نمونه چنان چه يک اعتصاب از کارخانه ئی آغاز گشته و به محلات، کارخانه ها و ادارات مجاور گسترش يابد؛ زمانی که اعتصاب کارخانه از يک اعتصاب عادی فراتر رود و کارگران کارخانه را نه تنها به اشغال خود گيرند، بلکه بطور فعال امر مديريت آن را بر عهده گيرند، اعتصاب به نتيجه منطقی و نهايی خود می رسد و يک سؤال محوری طرح می گردد: چه کسی ارباب کارخانه، اقتصاد و دولت است، کارگران يا سرمايه داران؟

بر خلاف یک ژست تبلیغاتی (مانند 5 دقیقه دست از کار کشیدن) در یک اعتصاب واقعی، کارگران، در عمل در می يابند که خود آن ها ارباب کارخانه هستند و نه مديران و سرمايه داران. اما، تنها راه تضمين تداوم اين وضعيت، سازماندهی کارگری است. ايجاد کميته اعتصاب سنتاً پاسخ گوی اين نياز مقطعی کارگران است. این تجربه را اخیراً در اعتصاب کارگران سنندج مشاهده کردیم. در اعتصابات سراسری و گسترده؛ کميته اعتصاب نقش ايجاد جمع آوری منابع مالی، خوراک و پوشاک و غيره را برای اعتصاب کنندگان بر عهده می گيرد. اما اين ها تنها کار کميته اعتصاب نيست. اين کميته به کميسيون های متعددی بر اساس نياز مادی، معنوی و سياسی و تشکيلاتی کارگران تقسيم می شود. ما در اين مقطع شاهد نخستين نطفه های قدرت کارگری خواهيم بود. کميسيون های مالی، خوراک، پوشاک، ميليشيای مسلح، اطلاعات، تفريح و حتا اطلاعات مخفی به وجود می آيند. چنان چه اعتصاب، عمومی گردد، بلافاصله بخش های توليدی، برنامه ريزی اقتصادی، امور خارجی نيز به دنبال کميسيون ها شکل می گيرند. در اين جا کارگران نخستين آزمايش قدرت را تجربه می کنند. کميته اعتصاب برای از ميان برداشتن تقسيم کار تحميلی جامعه بورژوايی بين برنامه ريزان و مجريان، به شکل روزانه جلسات عمومی گذاشته تا تمام کارگران و خانواده های آنان در کليه امور تصميم گيری قرار گيرند.

کارگر پیشرو سنتی: یعنی میگی که فراخوان ما به 5 دقیقه اعتصاب که توسط چند کمیته کارگری کارخانه ها تأیید شد و اعلام شد اتلاف وقت بوده؟

کارگر پیشتاز انقلابی: نه! چنین اقدامی اتلاف وقت نیست. هر اقدام کارگری خوبست و ما بایستی از آن ها حمایت کنیم. اما نقش کارگران پیشرو درجا زدن و یا تکرار شعارهای عمومی کارگران نیست. کارگران پیشرو با ارزیابی وضعیت سیاسی باید کارگران را حتا یک گام کوچک هم شده؛ به پیش راهنمایی کنند. کارگران پیشرو امسال می بایستی حداقل 15 دقیقه یا نیم ساعت اعتصاب را فرا می خواندند. ولی اعتصابی که کاملاً به مفهوم مختل کردن تولید باشد و سرمایه داران آنرا حس کنند. حتا اگر این اقدام در چند کارخانه صورت می گرفت تجربه غنی برای کل طبقه کارگر به بار می آورد. همان طور که اعتصاب اخیر کارگران سنندج (و یا اعتصاب سال پیش در بهشهر) این تجربه را به کارگران منتقل کرد.

تو و شما رفقای عزیز با طرح این مطالبه از آگاهی عقب افتاده ترین لایه های کارگران آغاز کردید و خواستید که صورت خودتان را با سیلی سرخ نگهدارید. نام یک کار تبلیغاتی عادی را به کذب اعتصاب گذاشتید و کارگران را به یک بی عملی تشویق کردید که هیچ تاثیری بر تولید سرمایه داری و استثمار کارگران نگذاشت. هیچ اعتماد به نفسی در کارگران بوجود نیامد. هیچ تجربه عملی کسب نشد. هیچ سازماندهی صورت نگرفت (مگر چند اطلاعیه از طرف چند کارگر پیشرو). این ها را من مؤثر ارزیابی نمی کنم.

کارگر پیشرو سنتی: ولی این پیشنهاد را با کارگران در میان گذاشتیم و آن ها هم با آن توافق کردند. پس نگو که ما این مطالبه را طرح کردیم.

کارگر پیشتاز انقلابی: همین روش از کارتان هم اشتباه بود. کار تو رفیق عزیز این نیست که سرشماری و آمارگیری کنی. کار تو اینست که بهترین و رادیکال ترین مطالبه را بنا بر تجربه ات ارزیابی کنی و به کارگران توصیه کنی. حتا اگر کسی آن را اجرا نکند اشکالی ندارد. در دوره بعد تجربه نشان خواهد داد که نظر تو درست بوده است. کار تو این نیست که عقب ترین مطالبات را طرح کنی. این روش کار یک پیشروی کارگری نیست.

کارگر پیشرو سنتی: یعنی تو می خواهی قیم کارگران باشی و بهشون بگی چکار بکنند و چکار نکنند؟

کارگر پیشتاز انقلابی: نه! این قیم مآبی نیست. این طرح یک نظر است. این توصیه است. کارگران می توانند پیشنهادات خودشان را هم طرح کنند. اگر پیشهادات بهتری بود آن را همگی اجرا می کنیم. اما اگر پیشنهادی نبود حداقل یک پیشنهاد از طرف کارگران پیشرو طرح شده است. حال ممکن است با وجود نداشتن پیشنهاد دیگری همین پیشنهاد درست را هم اجرا نشود. این ایرادی ندارد. عدم اجرای پیشنهاد به مفهوم شکست و يا بی ارتباطی پیشنهاد نیست. کارگران در مرحله بعدی پس از کسب تجربه به صحت سقم این پیشنهاد خواهند رسید. اما طرح یک پیشنهاد بی بو خاصیت و تکراری هیچ حرکتی ببار نیاورده و به پیش نمی برد.

کارگر پیشرو سنتی: ولی ارزیابی من اینست که هنوز کارگران در ایران آماده اعتصاب نیستند و 5 دقیقه دست از کار کشیدن بهترین اقدامی بود که می توانست صورت گیرد.

کارگر پیشتاز انقلابی: در این مورد هم با تو مخالفم.

اول؛ ارزیابی ات در مورد عدم وجود شرایط اعتصابی اشتباه است و کارگران نساجی سنندج آن را به تو نشان دادند. آمادگی یا عدم آمادگی کارگران بستگی به تناسب قوا بین کارگران و دولت دارد، و این تناسب قوا از اول ماه مه سال به نفع کارگران سوق یافته است. پس اگر شعار 5 دقیقه دست از کار کشیدن سال پیش درست بوده؛ امروز دیگر کافی نیست و بایستی فراتر از آن می رفتیم.

دوم؛ اگر ارزیابی تو اینست که کارگران آماده اعتصاب نیستند؛ راه آماده کردن کارگران این نیست که وانمود کنی آن ها قدرتمند اند و بدون سازماندهی و تشکیلات می توانند اعتصاب کنند. راهش اینست که تجمعات کارگری را فرا بخوانی و کارگران را دور هم جمع کنی و به شکل دموکراتیک تبادل نظر صورت بگیرید. به نظر من بهترین و مؤثرین راه برای آماده کردن کارگران برای اعتصابات آتی ایجاد یک اتحاد عمل کارگری است. اتحادی که به خاتون آباد و سقز و سنندج محدود نمی شود و شامل یک سلسله فعالیت ها و اقدامات کارگری درازمدت می شود.

 

مهدی ریاضی

mehdi_riazi@hotmail.com

6 بهمن 1383

 



* - این مقاله اولین بار در بولتن درونی یک محفل کارگری انتشار یافت. به علت اهمیت این بحث ها در راستای مقابله با انحرافات درون پیشروی کارگری، این مقاله با تغییراتی جزئی مجددا انتشار می یابد.